Total Pageviews
Sunday, November 26, 2017
اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) تحقیق و تدوین: علی اصغر حقدار
برنامه هشتم: اصلاحات نظامی عباس میرزا(2)
در ادامه نوسازی قشون،
ایجاد و آموزش پياده نظام آشنا با فنون رزم جديد با جديت تمام در آذربايجان از سوي
عباس ميرزا و قائم مقام دنبال مي شد و افزون بر نيروهاي دائمي، بسياري از اهالي، كسبه
و رعايا هم در تبريز با اسباب و آلات جنگي آشنا شده، داخل مجاهدين گشته بودند و در
مواقع عادي به كاسبي و كسب و كار مشغول بوده، هنگام ضرورت به جبهه هاي جنگ اعزام مي
شدند كه مولف ماثر السلطانيه تعداد ايشان را نزديك صد هزار نفر دانسته است. اين همت
و علاقه شخصي نايب السلطنه در كنار ضرورت هاي نبرد با روسيه، موجب گرديد تا براي اولين
بار در اين زمان سربازان آزربایجاني شبيه ارتش هاي منظم اروپايي متشكل و سازماندهي
شوند. و قائم مقام اول فراهاني هم ياور عمده و بزرگ وي در اين كار بود و همان طور كه
گفته شد اسامي درجات نظامي را وضع كرد، نفرات پياده را سرباز و جانباز ناميد و صاحب
منصبان را سرجوقه، نايب، سلطان، ياور، سرهنگ، سرتيپ، اميرپنچه، امير تومان و سردار
صدا كرد.
نايب السلطنه تمامي
مناصب نظامي از سرجوقه گرفته تا سردار را خود نصب مي كرد و يا از طريق امير نظام به
این کار اقدام مي نمود. در هر صورت اين پيگيري و آموزش ها باعث شد كه لشگريان عمدتاً
آذربايجاني عباس ميرزا بتوانند سال ها در برابر ارتش مجهز و كارآمد و بي پايان روسيه
مقاومت نمايند.
در طول اين سال ها
به تقریب بيست هزار پياده نظام از اهالي آذربايجان و شانزده هزار نفر از طبرستان و
مازندران و سمنان به عنوان سرباز تربيت شدند و چهارده هزار عراقي و ده هزار بختياري
هم آموزش ديدند و اين در حالي بود كه پيش و پس از عباس ميرزا، سرباز و پياده نظام از
بدبخت ترين اقشار نظامي بود و همواره به ديدة تحقير نگريسته مي شد. اينان در دسته ها
و هنگ هاي هزار نفري سازماندهي مي شدند، ده واحد يك صد نفره، كه هر واحد از ده جوقه
ده نفره تشكيل مي شد و جوقه جزئي ترين بخش قشون بود. كم كم قشون عباس ميرزا رنگ و بوي
انگليسي يافت، حتي فرمان هاي نظامي ابتدا به زبان انگليسي صادر مي شد، ولي بعداً به
خاطر اين كه غالب سربازان آذربایجانی بودند، به زبان ترکی صادر شد و اونیفورم واسلحه
انگلیسی در میان لشكريان نايب السلطنه توزيع شد. ماهوت هاي آبي يا قرمز به سبك نظاميان
انگليسي در اختيار پياده نظام و توپخانه قرار گرفت، نوار لباس سربازان يشمي و صاحب
منصبان نقره اي و طلايي بود و فرماندهان مانند صاحب منصبان انگليسي داراي اشارب ابريشمي
قرمزي هم بودند. شلوارها عمدتاً سفيد و گشاد بود و به رسم معمول مملكت همه كلاهي از
پوست بره بر سر داشتند كه با اين لباس ها هم خواني نداشت و به جاي كفش راحتي هم چكمه
داشتند و عادت به پوشيدن چكمه از جمله كارهايي بود كه وليعهد براي ايجاد آن خيلي زحمت
كشيده بود و مرداني كه هرگز ريش خود را نتراشيده بودند طبق مقررات ارتش بريتانيا مي
بايست اصلاح مي كردند و براي تامين نيازهاي همين سپاه بود كه كارخانه هاي ماهوت بافي،
باروت سازي، توپ ريزي و تفنگ سازي در آذربايجان راه اندازي شد.
عباس ميرزا كه در
طي جنگ با روسيه عملاً كارايي و برتري توپ هاي روسي را ديده و نقش آن را در برتري نظامي
ايشان به درستي دانسته بود، مصمم شد با بهره برداري از مستشاران فرانسوي و انگليسي،
توپ هايي جديد و موثر و توپخانه ايي كارآمد برای قشون آزربایجان درست كند؛ نخست فابويه فرانسوي در 1223 قمری برابر با 1803 میلادی با حمايت
عباس میرزا و دستور فتحعلیشاه و علي رغم همه كاستي ها و كارشكني هاي حاكم اصفهان موفق
شد سي عرّاده توپ با قنداق در آن شهر ساخته و به تهران بياورد و از آن جا به جبهه نبرد
در آزربایجان ببرد.
پس از خروج گاردان
و هيأت همراهش از ايران، نوبت به انگليسي ها رسيد كه از سال 1225 قمری به دستور عباس
ميرزا به ساخت و احداث توپ و توپخانه و آموزش توپچيان بپردازند. ابتداء مالكوم به هنگام
سفرش به ايران چند عراده توپ سبك را به همراه ليندسي در اختيار عباس ميرزا قرار داد
و چون آزربایجانی ها تا آن زمان از توپخانه انگليسي استفاده نكرده بودند، از سوي عباس
ميرزا خود ليندسي به فرماندهي توپخانه منصوب و مشغول آموزش توپچيان آزربایجاني در تبريز
گشت.
كليه لوازم و اسباب
مورد نياز براي ساخت توپ هم در تبريز مهيا مي شد، از جمله كوره هاي توپ ريزي، چرخ سوراخ
كردن لوله هاي توپ، عرّاده ها و ديگر لوازم مورد نياز به كمك عرّاده و چرخ و اسب براي
حركت دادن توپ هاي بزرگ هم ديگر چون گذشته احتياج نبود.
باروت مورد نياز توپ
ها و تفنگ ها هم توسط يك كارخانه باروت سازي كه در تبريز بود، تهيه مي شد و اين كارخانه
روزانه سه خروار باروت درست مي كرد. زرّاد خانه و ريخته گري هم در ارگ تبريز قرار داشت
و تحت نظارت رابرت آرمسترانگ كه در كلكته كالسكه
سازي مي كرد و در معيت مالكوم به مملکت محروسه آزربایجان آمده و پيشه وري بسيار ماهر
بود، اداره مي شد و سالانه سي عرّاده توپ مناسب به علاوه مقادير زيادي گلوله و فشنگ
و سكوي حمل توپ تحويل مي داد.
Sunday, November 19, 2017
اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) تحقیق و تدوین: علی اصغر حقدار
برنامه هفتم: اصلاحات نظامی عباس میرزا(1)
همان طور که در منابع
تاریخی نوشته شده است، در بحبوبه جنگ و کشمکش های سیاسی، عباس میرزا فرایند نوسازی
را در آزربایجان جنوبی آغاز کرد؛ وی در این اقدامات نگاهی واقعی بینانه به نوسازی امپراتوری
عثمانی داشت و چشم در دگرگونی که در غرب اتفاق می افتاد، دوخته بود.
عباس میرزا نایب السلطنه
پس از رسیدن به تبریز، به همراه قائم مقام دست به اصلاحاتی اساسی زد و به یاری مستشاران
نظامی خارجی به تعلیم و اصلاح قشون آزربایجان پرداخت و قانون نظام جدید را اجرا و برای
سربازان لباس متحدالشکل فراهم نمود. طبیعی است که به واسطه شرایط زمانه، سرآغاز اصلاحات
عباس میرزا، نوسازی قشون را مدنظر داشت.
وی با وارد کردن و
ساخت تفنگ های باروتی باعث ایجاد تحول در قوای نظامی شد. عباس میرزا نخستین فردی است
که جمعی از جوانان مستعد را به منظور آشنایی با صنایع و علوم جدید به کشورهای اروپایی
گسیل داشت که به تدریج نتایج آن باعث رونق اقتصادی آزربایجان و ایجاد صنایع مختلفی
از جمله: اسلحه سازی، مهمات سازی، پارچه بافی، ماهوت سازی و دیگر مراکز مهم در ممالک
محروسه آزربایجان گردید.
در گزارش سفر ژنرال
گاردان آمده است كه قرار بوده «چند نفر اهل حرفه از قرار تفصيل از جانب دولت
فرانسه روانه آزربایجان گردند: سازندهي مكري و ماهوت، نقاش، باسمهچي كتاب،
بلورساز و ميناي الوان، ساعت ساز كه ساعت اندك بزرگ بتواند بسازد. زرگر و كندهكار
و جواهرتراش و نقاش زرگر، فنرساز، چخماقساز و ساير اسباب آهن، چيتساز، چينيساز،
نجار، سنگتراش، توپچي و عرادهساز، معدنجوي و كاركن معدن، عكسساز، باروت ساز...»
نايبالسلطنه آموزش
قشون پياده خود را توسط مستشاران فرانسوي آغاز كرد. ابتداء ورديه كه از افسران برگزيده و همراه گاردان بود، اين كار
را در آذربايجان آغاز نمود؛ وي كه لقب سلطان داشت سرانجام موفق گرديد دويست نفر از
سربازان دو فوجي را كه در تبريز درست كرده و به طرز اروپايي فنون پياده نظام آشنا نموده
بود، در پيش چشمان فتحعلی شاه به تماشا بگذارد. عمليات ايشان شاه و تمام حضّار را به
حيرت و تحسين وا داشت.
ورديه تا پايان ماموريت
خود در تبريز توانست حدود 4 هزار نفر را به صورت اوليه با فنون رزم اروپايي آشنا نمايد.
سبك عمليات سواران آزربایجاني آكنده از احساسات ملي و رسوم و سنن آبا و اجدادي بود
و آنان در سواركاري، مهارت خوبي داشتند و هرچند نمي شد آن را با قشون هاي منظم اروپايي
همسنگ دانست، اما شيوه سواركاري و مانورشان و عمليات جنگي متهوّرانه ايي كه انجام مي
دادند، از دير باز مايه مباهات و افتخار كشور بود و از اين روي نايب السلطنه هرگونه
ابداع و نوآوري در اين صنف را دور از احتياط و چه بسا خطرناك و موجب نا كارآمدي ايشان
مي دانست.
پس از فرانسوي ها
كه مدت حضورشان در آزربایجان كوتاه بود، نوبت به افسران و مستشاران انگليسي رسيد كه
پياده نظام جديد عباس میرزا را آموزش بدهند. سرجان مالكوم در سفر خود به ایالات مختلف
ايران در سال 1235 قمری برابر با 1810 میلادی هنگامي كه در چمن سلطانيه به حضور شاه
قاجار رسيد، توپ ها و تفنگ هاي جديدي را كه به همراه آورده بود، به شاه هديه كرد و
افسران انگليسي «ليندسي» افسر توپخانه و «كريستي» افسر پياده نظام را معرفي كرده و شاه بلافاصله ايشان
را به آذربايجان فرستاد تا زير نظر عباس ميرزا به آموزش و فعاليت بپردازند.
با استقرار آنان در
تبریز، سربازگيري آغاز و آموزش ها شروع شد. مهارت هاي فردي، چابكي، تيراندازي، نشانه
زني، جنگ هاي تن به تن، پر كردن و خالي كردن تفنگ، آتش افشاني، قاعده شناسي [ديسپلين]،
رژه سان، صف جمع و آشنايي با تفنگ هاي انگليسي، مواد درسي مورد نظر بود كه آموزش داده
مي شد و چون نايب السلطنه به اين فنون علاقمند
بود، پسران خودش محمد ميرزا، سيف الملوك ميرزا و خسرو ميرزا را هم در كنار افواج
خاصّه به یادگیری فنون رزم جدید وا داشت و ایشان ضمن فرماندهی، مسئولیت آموزش افواج
خاصّه را هم عهده دار بودند. عباس ميرزا حتي شخصاً در كلاس درس نظامي حاضر مي شد و
با دقت به سخنان معلمان و مربيان خارجي گوش مي داد و با كلمات تشويق آميز حسن رقابت
افسران جوان را بر مي انگيخت. وي حتّي دستور داد تاليفات نظامي «گيبرت» و نظام نامه
هاي مربوط به مانورهاي پياده نظام را ترجمه و به نيروهای آزربایجان عرضه کردند.
در همان زمان، عباس
میرزا نامه ایی هم به پرنس مترنیخ صدراعظم معروف اتریش نوشته و نمونه هايي از آخرين
اسلحه هاي آن كشور را براي بهره جويي خواستار شد. در زمستان 1228 هجری دست كم پنج تا
شش هزار سرباز به سبك جديد وجود داشتند كه در چمن اوجان در برابر فتحعلی شاه رژه رفتند.
اينان در سردسته هاي سرباز و جانباز سازماندهي شده بودند و شاه با ديدن نظم و مهارت
ايشان لب به تحسين نايب السلطنه و سپاه آذربايجان گشود.
ميرزا بزرگ قائم مقام
نظاميان آذربايجان را كه قوي هيكل و چابك و مقاوم بودند، سرباز ناميد و نظاميان عراقي
و مازندراني را، جانباز صدا كرد و سالدات هاي روسي كه پس از اسارت اسلام آورده و داوطلبانه
آماده نبرد و رزم بودند، فوج بهادران ناميده شدند. نكته مهم كه نشان از آگاهي و درايت
عباس ميرزا داشت اين بود كه در تمام اين دوران فرماندهي نيروهاي نظامي با امرا و افسران
آزربایجاني بود و از خارجي ها به عنوان معلم و مستشار استفاده مي شد، حتي فرماندهي
روس ها و گرجي هاي فوج بهادران هم به سرهنگ ميرزا احمد مستوفي كاشاني محول شده بود.
Saturday, November 11, 2017
اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) تحقیق و تدوین: علی اصغر حقدار
برنامه ششم: عباس میرزا، شاهزاده نوگرای قاجاریه
با قراردادهای گلستان
و ترکمنچای سرزمین آزربایجان با حفظ انسجام فرهنگی- زبانی و هویتی ساکنان ترک اش، میان
حکمرانی قاجاریه و تزارها تقسیم شد. با چنین وضعیتی، هر دو سوی شمالی و جنوبی رودخانه
آراز در آزربایجان، به نوسازی پرداختند و متفاوت از هم دیگر، به دنیای مدرن وارد شدند.
نخستین تکانه های
ذهنی و معرفتی نوین و فرایند مدرنیزاسیون آزربایجان جنوبی، به دوره ای راه می برند
که با کنش ها و حمایت های عباس میرزا نایب السلطنه، فرصت ابراز وجود و ارتقا به آگاهی
جمعی آزربایجانیان پیدا کردند؛ انتظام در نهادهای اقتصادی و سیاسی و آشنایی با سخن
مشروطیت به دربار ولیعهد نواندیش در تبریز می رسند. ایجاد اولین روابط سیاسی و اقتصادی
ایالت آزربایجان با کشورها، ایالات دیگر و دربار قارجاریه به شکل نوپیدای دیپلماتیک
و تجاری در همان دارالسلطنه تبریز به بار نشستند. آگاهی از تحول در نظامی گری ملت آزربایجان
در جنگ های روسیه خودی نشان دادند. پروسه های فرهنگی- ادبی و هنری که سر در گریبان
مدرنیته داشتند و در گذار از آموزه های سنتی بودند، به حمایت شاهزاده عباس میرزا در
ممالک محروسه آزربایجان به عرصه آمدند؛ جداسازی قوای مذهبی از امر سیاسی هم در همان
دارالسلطنه عباس میرزا، تکانه های اولیه را به محک آزمون و خطای همگانی گذاشتند.
در نهایت این که:
سرآغاز اصلاح گرایی
نشأت گرفته از تلاقی جهان سنتی و دنیای مدرن به روزگار شاهزاده عباس میرزای قاجار در
آزربایجان جای دارند و هر آن چه در دویست سال گذشته بر ذهن و زبان، جامعه و سیاست،
اقتصاد و اخلاق آزربایجانیان رفته است، در گسست و پیوست با آن دوران معنا می یابند
و موضوعیت دارند.
عباس میرزا فرزند
فتحعلی شاه، در قصبه نوای مازندران به تاریخ 26 آگوست 1789 برابر با 5 شهریور 1168
قمری متولد شد. مادرش آسیه خانم دختر عموی فتحعلی شاه بود. وی از کودکی تحت تعلیم استادان
زمان خود به تحصیل علوم پرداخت و در حُسن خط و ادبیات ترکی، فارسی و عربی و کسب معلومات
علمی و فنی و هم چنین با جنگ افزارهای مختلف آن دوره آشنایی کاملی داشت.
عباس میرزا با وجود
داشتن برادرانی بزرگتر از خود به خاطر کفایت و شایستگی در عنفوان جوانی برای اولین
بار از طرف آقامحمد خان قاجار در سال 1212 قمری سال به عنوان جانشین برادرزاده اش فتحعلیشاه،
ملقب به نام نایب السلطنه گردید. فتحعلیشاه برای آشنایی فرزندش با امور ایالتی و مسایل
سیاسی روز "میرزا عیسی فراهانی" معروف به قائم مقام فراهانی را به وزارت
خود برگزید و وی را به همراه عباس میرزا که 11 سال داشت و با للگی سلیمان خان قاجار
اعتضادالدوله و سرداری ابراهیم خان قاجار،
در مقام حاکم به ولایت آذربایجان فرستاد.
در نوزده سالگی حالی
عباس میرزا، میان او و ژوبر فرانسوی دیداری در اردبیل رخ می دهد؛ ژوبر توصیف دقیقی
از سیرت و صورت عباس میرزا ارائه داده است؛ او در سفرنامه خود می نویسد « قد او بلند
و صورت او اندكي كشيده است و تبسم او شيرين و مهربان مينمايد. ابروان بسيار
پرپشت و پوست سوخته او بر حالت مردانهي او ميافزايد. طبيعت، به اين شاهزاده
نظري بلند و قدرت قضاوت محكم اعطا كرده است. شجاعت او بارها به اثبات رسيده
و رفتار ملايمش محبوبيت خاص براي او ايجاد ميكند.
ژوبر در دنبالهي
نوشته خود، گفتههاي عباس ميرزا را تكرار ميكند: اي مرد خارجي، تو اين لشكر
را ميبيني، اين ميدان و تمام اسباب قدرت ما را، با اين حال تصور مكن كه
من خوشحال هستم. چگونه ميتوانم خوشحال باشم؟ مشابه امواج خشمگيني كه با
برخورد با صخرههاي بيحركت شكسته ميشوند، تمام كوشش هاي شجاعانه من با برخورد
با چماق دستان روسي بياثر ميماند. مردم عمليات مرا تحسين ميكنند، فقط من
از ضعف خود آگاهم. چكار كردهام كه لايق احترام جنگجويان غربي باشم؟ كدام
شهر را گشودهام؟ چه انتقامي از دشمني كه ايالات ما را غصب كرده است، كشيدهام؟
درواقع بدون شرمندگي نميتوانم به لشگري كه در دور ماست، نظر بيفكنم. روزي
كه بايد به حضور پدرم برسم، نميدانم چه كار خواهم كرد؟ از طرف ديگر خبر فتوحات
لشگريان فرانسه به من رسيده است. مطلع شدهام كه شهامت روس ها در مقابل
آن ها فقط مقاومتي بيفايده بوده است، با اين حال روس ها تمام دستههاي نظامي
مرا شكست ميدهند و ما را تهديد به پيشروي هاي جديدي ميكنند. اَراز، اين رودخانه
كه سابقاً به تمامه در ايالات آزربایجان جاري بود، امروزه سرچشمهاش در خاك
اجنبي قرار گرفته است و ديگر به دريايي خواهد ريخت كه پر از كشتي هاي دشمنان
ماست...»
ژوبر در ادامه می
نویسد «اين شاهزاده آنقدر معلومات كسب كرده است كه به كمبود دانستههاي خويش
وقوف حاصل كند و به همين دليل بخواهد تا آن را افزايش دهد.»
با امضای قرارداد
ترکمن چای و پایان جنگ ها، عباس میرزا تا سال 1246 قمری والی آذربایجان بود، بعد مأمور
ولایات یزد و کرمان شد و در سال 1247قمری به منظور سرکوب ترکمانان به ایالت خراسان
رفت و در مشهد سخت ناخوش شده و درخواست طبیب نمود. دکتر کورمیک انگلیسی برای معالجه
از تهران فرستاده شد، لیکن دکتر در بین راه خراسان به ناخوشی محرقه مبتلا و درگذشت
و به مشهد نرسید.
عباس میرزا هنگامی
که در شب دهم جمادی الآخر سال 1249قمری برابر با 26 اکتبر 1833 میلادی در مشهد وفات
یافت، دقیقاً چهل و پنج سال و شش ماه و شش روز از عمرش می گذشت. فوت وی در اثر بیماری
کبدی و سل گفته شده و عباس میرزا از مدت ها قبل با این بیماری درگیر بوده و تحت نظر
پزشکان انگلیسی مداوا می کرد؛ مورخان گزارش های متعددی از بیماری وی آورده اند؛ عبدالرزاق
دنبلی آورده که در زمستان سال 1226 قمری، عباس میرزا بیماری سخت و مزمنی گرفت که توسط
دکتر کمل انگلیسی که پزشکی حاذق بود معالجه
شد، در حالی که شاهزاده ناچار بود به دلیل اشتغال به جنگ با روسیه در ناحیه قفقاز با
زمستان های سختش تردد نماید و از استراحت به دور باشد. پزشکان به وی گفته بودند اندک
بی احتیاطی از سرما موجب بیماری درمان نشدنی خواهد شد.
بیماری ولیعهد از
1238 قمری به بعد اشتداد یافته و وی را سخت آزار می داد، به گونه ایی که در ذیقعده
سال 1239 قمری چون شاه وی را برای مشورت به چمن سلطانیه احضار کرد، حالش چنان خراب
بود که تاب حرکت و سواری نداشت و به ناچار وی را بر تخت روان نشانده نزد شاه بردند،
کاری که فتحعلیشاه را به شدت ناراحت و مضطرب کرد و او شخصاً به اطبای مخصوص نایب السلطنه
سفارش های لازم را انجام داده و شاهزاده را به استراحت مطلق سفارش کرد. این بیماری
حتی وی را تا آستانه مرگ پیش برد و شش ماه تمام در بستر بیماری زمین گیرش کرد تا آن
که مداوای طولانی «کارمک» او را کمک نمود تا از بستر برخیزد.
آن گونه که پسرش جهانگیر
میرزا در تاریخ نو نوشته «در شب نهم جمادی آلاخر سال 1249 شاهزاده از زیارت به منزل
مراجعه نموده به خواب رفته بودند و چنان اتفاق افتاده بود که احدی از اولاد اناث و
ذکور سوای یک نفر صبیّه صغیره در خدمت ایشان نبود. بالعجله بعد از اندک خوابی بیدار
شده لگن برای آمدن قی می طلبند و به پُری یک لگن خون قی نموده بی حال می شوند و حاجی
علی اصغر خواجه را احضار می نمایند و تا آمدن او متیقن به مرگ شده زبان به کلمۀ توحید
گشاده به خودی خود رو به جانب قبله خوابیده به رحمت آفریدگار واصل و به گل گشت جنان
پویان شد و همین فقره به گلگشت جنان پویان شد تاریخ وفات گردید.»
مشهدیان قاصدی را
روانه تهران کردند و خبر مرگ را پنهان نمودند. فرستاده ایی هم به هرات روان شد تا پسرش
را خبردار کند. در بیست و چهارم جمادی الاخر قاصد به تهران رسیده توسط دو شاهزاده کوچک
خبر را به شاه رساند. محمدمیرزا هم دست از محاصره هرات کشیده با کامران میرزا، حاکم
هرات، مصالحه کرد و شتابان به مشهد بازگشت، امّا پس از سه روز و سه شب که جنازه را
مخفیانه غسل و کفن کرده در زیر زمین اطاق سکونت نایب السلطنه نگاه داشته بودند، پرده
از راز برافتاد و ولوله در شهر در گرفت و جسد را در روضۀ مقدسه ثامن الائمه دفن کردند.
و این وصیت خود عباس میرزا بود که من هر کجا که مردم همان جا دفن شوم و جنازه ام را
به جای دیگری نقل نکنید. محمدمیرزا در نقطۀ تخت سفر یا تخت ظفر واقع به دامنۀ کوهی
در حوالی هرات بود که خبر فوت پدرش به وی رسید و او پس از بازگشت به مشهد وصیت پدرش
را عملی کرده و جنازه را با آدابی تمام بر دوش گرفته نقل به آستانۀ مبارکه نموده پهلوی
پنجرۀ فولاد بر زمین گذاشتن و در محلی که قبلاً آماده شده بود به خاک سپردند و بیش
از ده هزار نفر از مردم مشهد حاضر و لوازم تعزیت و سوگواری به جای آوردند و میرزا عسکری
امام جمعه با آن جماعت بر جنازه نماز گذاشتند. در تهران نیز علیخان ظل السلطان برادر
تنی عباس میرزا از سوی شاه به عنوان صاحب عزا معرفی شده مراسم تعزیه در خانۀ وی انجام
گردید.
در مجموع از این ضایعه
دردناک مردم ممالک محروسه ایران متأثر شدند و شاهزادگان و امرا هم اظهار تعزیت و ناراحتی
نمودند. در نیمۀ محرم 1250 قمری برابر با مه 1834 میلادی اول امپراطور روسیه نامه ایی
توسط سفیر فوق العاده اش آریستوف فرستاده ضمن تعزیت پشتیبانی خود را از انتخاب و انتصاب
محمدمیرزا به ولایتعهدی ابراز کرد.
Sunday, October 29, 2017
اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) پژوهش و تدوین: علی اصغر حقدار
برنامه پنجم: قرارداد ترکمنچای
هيئت نهايي مذاكره
كننده در جريان قرارداد ترکمنچای، كه در سرماي زمستان شبهاي 21 و 22 فوريه
1828 میلادی برابر با 5 و 6 شعبان 1243 قمری در روستاي تركمنچاي را از سوي روسيه
پاسكيويچ ـ آبرسكو و گريبايدوف تشكيل ميدادند و در طرف ممالک محروسه قاجار، عباس
ميرزا ـ ميرزا ابوالحسن خان ايلچي ـ بهرام ميرزا و خسرو ميرزا ( هر دو پسران عباس
ميرزا) و منوچهر خان رئيس خواجه سرايان شركت داشتند؛ در جلسه انعقاد قرارداد
تركمنچاي، قائم مقام ـ ميرزا محمد علي منشيالممالك ميرزا مسعود مترجم زبان
فرانسه و اللهيارخان نيز به عنوان گواهان حضور داشتند.
دو اتاق در خانهي
محقر مشهدي محمد نامي از اهالي روستا، براي پذيرايي از وليعهد امپراتوری
ترکان قاجار و نمايندهي روسيه آماده شد و در همين خانهي محقر روستايي بود
كه سرنوشت جغرافیای آزربایجان در قرن نوزدهم تعيين گرديد؛ عباس ميرزا كه در
آن زمان، چهل سال از عمرش ميگذشت، با گشادهروئي به حاضرين خوشآمد گفت و
در مقابل، تبريكات كارگزاران روسي را پذيرفت و با شيريني از حاضرين پذيرايي
شد. سپس افراد هيئتها وارد مذاكرات شده و بعد از مباحث طولاني، به سند نهايي
قرارداد دست يافتند.
در آن جلسه ابتدا
پاسكيويچ وكالت نامهي خود را براي رسميت بخشيدن به مذاكرات ارائه كرد، اما
هنوز وكالت نامهي عباس ميرزا از دربار فتحعلی شاه قاجارنرسيده بود.
عباس ميرزا گفت:
تا رسيدن وكالت نامه ميتوانيم گفتگوهاي مقدماتي را براي عقد صلح نامه و تعيين
خسارات شروع كنيم.
پاسكيويچ جواب داد: فكر ميكنم
اين طور بهتر باشد، تا وكالت نامه جناب اشرف والا از دربار برسد.
با اين حال به
واسطهي نرسيدن وكالت نامه، عباس ميرزا از آن پشتگرمي لازم براي انجام مذاكرات
و قوت و اطمينان براي چانهزني در مسائل مربوط به خسارات و تعيين مرزها، برخوردار
نبود.
پيش از آن كه وكالت
نامه از دربار قاجاریه برسد و مذاكرات از هر دو طرف رسميت پيدا كند، عباس ميرزا
در تنظيم صورت عهدنامه از فرمانده نيروهاي روسي درخواست كرد كه مادهاي هم
در به رسميت شناختن سلطنت در فرزندان و جانشينان او، از طرف امپراتوري روسيه
گنجانده شود؛ پاسكيويچ به اين درخواست عباس ميرزا پاسخ مثبت داد و مادهي
هفتم در قرارداد هم ناظر به اين بحث است.
در يكي از جلسات،
پاسکیویچ مبلغ پنج كرور تومان از مجموع بيست كرور را به عنوان تعارف و به
پاس بلند نظري و علومقام نايبالسلطنه ـ عباس ميرزا ـ بخشيد و همان موقع با
موافقت عباس ميرزا، يكي از آجودانهاي خود به نام دالخوسكي را با نامهاي به
حضور فتحعلي شاه گسيل داشت، تا ضمن مطالبهي وكالت نامهي عباس ميرزا، از
او تقاضا كند كه ناهمواري هاي پيش روي مذاكرات صلح را برطرف كند. فتحعلي شاه
در دربار، آجودان مخصوص پاسكيويچ را به گرمي پذيرفت و وكالت نامه را به وسيلهي
ميرزا ابوالحسن خان ايلچي به سوي تركمنچاي فرستاد.
با رسيدن وكالت
نامه و درخواست فتحعلي شاه راجع به كاهش غرامت، پاسكيويچ دو كرور و نيم ديگر
را بخشيد. اما عباس ميرزا به كاهش بيش از اين اصرار داشت؛ پاسكيويچ به احترام
عباس ميرزا و در پي مذاكراتي كه انجام گرفت، دو كرور و نيم ديگر را از مبلغ
اوليه غرامت كسر كرد، ولي خاطر نشان ساخت كه چگونگي پرداخت مجموع ده كرور
غرامت بايد به ترتيبي كه در مذاكرات صلح تعيين ميشود باشد؛ نظر پاسكيويچ اين
بود كه در موقع عقد و امضاي قرارداد صلح، سه كرور و بعد از آن كه سه كرور ديگر
تأديه شد، شهرهاي تبريز و قرجهداغ و مشگين و خلخال و محال ثلاث و سراب و گرامرود
و مراغه و هشترود از نيروهاي روسيه تخليه و تحويل قواي عباس ميرزا گردد. ولي
شهرهاي خوي و اروميه به عنوان وثيقه دو كرور از باقيمانده آن مبلغ در دست
قواي روسيه قرار بگيرد.
پاسكيويچ براي تخليه
اين دو شهر شرايطي قائل شد كه از جمله پس از وصول قسط هفتم (كرور هفتم) اروميه
تحويل قشون عباس میرزا شود و با رسيدن كرور هشتم، خوي نيز تخليه شود. دو كرور
باقي مانده نيز ميبايست در خزانه دولت ضبط و نگاهداري شود تا هر موقع كه
از طرف دولت روسيه مطالبه گرديد، بدون هيچ گونه عذر و بهانهاي و تأخيري پرداخت
شود.
با انعقاد اين قرارداد، غرامت سنگيني به مبلغ
000/000/5 تومان عايد امپراتوري روسيه تزاري گرديد. حق كشتيراني در درياي
خزر منحصر به روسيه شد. ادوات و مقرهاي
جنگي قاجارها در منطقهي قفقاز در دست نيروهاي روسيه ماند.
پيامدهاي بعدي اين
قرارداد نيز عبارت بودند از:
برخورداری تجار روسی از بهره گمرکی کم و افزايش دخالتهاي سفارت
روسيه در دربار قاجاریه و اعمال نظر رژيم تزاري در معاهدات و قراردادهاي خارجي
حکمرانان قاجار.
پيمان تركمانچاي كه صلح را ميان امپراتوری ترکان قاجار و تزار روس
برقرار كرد، نخستين نقض حاكميت قاجارها در بخشی از آزربایجان با دادن حقوق ارضي اضافي
و نظام حقوقي كاپيتولاسيون به روسيه است. اين پيمان كه برتري استراتژيك روسيه را در
جنوب غربي آزربایجان تضمين ميكرد، همراه با پيماني بازرگاني بود كه از نظر بازرگاني
دست كمي از اصل پيمان نداشت. با تعيين 5% ماليات براي همه واردات و صادرات به روسيه،
مدلي را پيريزي كرد كه از آن در همه تعهدات با قدرت هاي خارجي متابعت گرديد. با گسترش
كشتيراني در ولگا و ايجاد ناوگان بازرگاني در درياي خزر، روسيه بازرگاني را در شمال
آزربایجان به انحصار خود در آورد.
Monday, October 23, 2017
اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) پژوهش و تدوین: علی اصغر حقدار
برنامه چهارم: جنگ در آزربایجان
در تكاپوي هرج و
مرجي كه با برافتادن سلسله صفويه و از بين رفتن اقتدار مركزي نادرشاه، بر
آزربایجان سايه افكنده بود، آقا محمد خان كه رهبري خود را مرحله به مرحله
بر ايل قاجار مسجل كرده بود، به دنبال كشمكشهايي كه با خاندان زنديه و ديگر
مدعيان حكمراني داشت، در سال 1796میلادی امپراتوری ترکان قاجار را رسماً در دشت
اشرفی بنيان گذاشت.
در ميانه این آشفتگي
ها، حاكم گرجستان ـ ارايكلي ـ خود را در سال 1800میلادی به تحتالحمايگي امپراتوري
روسيه ـ كاترين كبير ـ درآورد. پل اول امپراتور بعدی روسيه اين تقاضا را پذيرفت.
به دنبال اين تفاهم، در سال 1799 ميلادي يك فوج از نظاميان روسي براي حمايت پادشاه
وارد گرجستان شد. پل اول با به دست آوردن قدرت، پيمان را نقض كرد و با تصميم به براندازي
پادشاهي كارتلي ـ كاختي، آن را ضميمه روسيه كرد. الغای پادشاهي كارتلي ـ كاختي و انضمام
آن به روسيه، سرانجام در 12 دسامبر 1801میلادی به تأئيد تزار الكساندر اول رسيد و بدين
ترتيب گرجستان از حيطه قلمرو قاجارها رسماً و عملاً خارج شد.
پيمان گلستان بر اساس
حفظ وضع موجود بود و بنا به آن همان طور که اشاره شد، ايالت هاي گرجستان، ايمرتيا و
مينگرليا، همه داغستان، شروان، شكي، گنجه، قرباغ، بخشي از مغان، تالش و بنادر باكو
و دربند كه بعدها از منابع عمده نفت قفقاز گرديد، به روسيه واگذار شد. علاوه بر اين،
پيمان گلستان عبارتي را دربرداشت كه اعلام ميداشت روسيه به تنهايي حق كشتيراني جنگي
را در درياي خزر دارد و هيچ دولت ديگري حق داشتن شناوري جنگي با پرچم را در اين دريا
ندارد.
اين شرط درياي خزر
را درياچهاي روسي ميكرد و آخرين سهم امپراتوری قاجارها در اختيارات درياي شمالي را
از آنان گرفت و ايالت هاي شمالي را در موقعيت بيدفاع بودن قرار داد. دوره بعدي روابط
حکمرانان قاجار با روس ها در منطقه آزربایجان با پيمان گلستان آغاز ميگردد و تا پيمان
تركمانچاي ادامه مييابد. اوج آن موفقيت نقشه تزار در تصرف بخش شمالی آزربایجان و
قفقاز بود.
از سال 1813 میلادی
تا 1826 میلادی، تنها يك بار صلح در منطقه برقرار شد. با اين وجود، از زمان تصويب پيمان
گلستان، درگيري هاي مرزي همواره دو امپراتوری قاجار و تزار را در شرايط خصومت كمشدت
نگاه ميداشت.
مرزهاي تحت
حکمرانی قاجارها را پيمان گلستان در منطقه آزربایجان به صورت بيدقتي معين كرده بود
و روسيه همواره سياستي جسورانه در پيش ميگرفت. بحث هاي طولاني و شديد ميان دو همسايه
بالا گرفت. هيچ موافقتنامه ميان تبریز و سنپترزبورگ به دست نيامد و در نهايت خصومت
دوباره برقرار گرديد، زيرا روسيه به زور بخش دیگری آزربایجان در قلمرو حاکمیت قاجارها
را در 26 جولای 1826 میلادی اشغال كرد. اين بار جنگي كوتاه اما قاطع رخ داد و سرنوشت
مناطق كوهستاني آذربايجان را رقم زد. مرز روسيه تا رود آراز جلو آمد و از آن به بعد
در همان جا ماند.
مرحله دوم جنگهاي
روسيه به دنبال تحريكات صاحب منصبان نظامي روسيه و تائيد تزار پاول در سال
1826میلادی بود؛ در اين دوران، قواي نظامی قاجارها درایالت آزربایجان با شجاعت
جنگيده، ولي به واسطه ضعف در توازن نظامي و خيانت بعضي از سران قشون و حاكمان
محلي، تن به انعقاد قرارداد تركمنچاي دادند.
در سال 1828 ميلادي
نيز به دنبال شكست مجدد قاجارها درجنگ با روسيه كه براي باز پسگيري اراضي از دست رفته
شمال رود آراز به وقوع پيوست،معاهده ديگري به نام تركمانچاي منعقد و براساس آن ولايات
نخجوان، ايروان واردوباد براي هميشه به حاکمان روسيه واگذار شد.
درهمين گيرودار،
سفارت انگليس به فعاليتهاي ميانجي گرايانه پرداخت و سرانجام فعاليتهاي سر
جان ماكدونالد ـ وزير مختار بريتانيا در تهران ـ نتيجه داد و وي با اطميناني كه
از طرف ژنرال پاسكويچ مبني بر رعايت شرايط قرارداد به دست آورده بود، ميرزا
ابوالقاسم قائم مقام را در ماه رجب 1243هجری برابر با 1828میلادی از تهران به
سمت تركمنچاي راهي كرد.
مذاكرات اوليه ميان
صاحب منصبان قاجار و روسيه در منطقه دهخوارقان نزديكي تبريز آغاز و با طي چندين
مرحله سرانجام در روستاي تركمنچايـ که قرارگاه اردوي پاسكيويچ بودـ به انعقاد
قرارداد ترك مخاصمه ميان قواي تزار روسيه و دولت علیه قاجار انجاميد.
Sunday, October 15, 2017
اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) پژوهش و تدوین: علی اصغر حقدار
برنامه سوم: خان نشین های آزربایجان- اواخر دوره افشاریه
با مرگ نادرشاه افشار، حکمرانی بازماندگان صفویه هم در آزربایجان به پایان رسید و دوره خان نشین های محلی آغاز می شود؛ این زمان، دوره ای است که نخستین برخوردهای دنیای مدرن در منطقه به وجود می آید و آزربایجان با دو چهره ابزاری و عقلانی مدرنیته ، مواجه می شود.
تاریخ نگاران، آزربایجان را یکی از ایلات های دوران صفویه آورده اند که از استقلال نسبی و مرکزیت قابل توجهی برخوردار بود؛ چرا که تأسیس سلسله صفوی در تبریز رخ داد به سالیانی دراز این منطقه محل جنگ با همسایگان عثمانی و ازبک بوده است؛ در روزگاران افشاریه، دشمن دیگری که چشم در تصاحب و تجاوز به آزربایجان داشت، در مملکت روسیه شکل گرفت و بخش شمالی و به مواقعی بخش جنوبی آزربایجان مورد تاخت و تاز نظامیان تزار قرار گرفت .
نادرشاه بعد از «تجمع دشت مغان» که در 1736 میلادی برای رسمیت
حکمرانی اش برقرار شد، انسجامی سیاسی به آزربایجان داد و همان طور که اشاره شد، با مرگ وی و رو به ضعف نهادن حکمرانی آخرین بازمانده صفویان، دوره سیاسی دیگری که اداره محلی خانات در آزربایجان بود، آغاز شد.
میرزا مهدی خان استرآبادی
در «جهانگشای نادری»، حدود جغرافیای سیاسی آزربایجان را در این دوران نوشته است؛ وی
با اشاره به فرمان نادرشاه افشار می نویسد «... سپهسالاری و اختیار کل ممالک آذربایجان
را به ظهیرالدوله ابراهیم خان برادر والاگهر عنایت و مقرر داشتند که تمامی بیگلربیگیان
و حکام ولایت آذربایجان از حد قپلان کوه الی
آرپه چای و منتهای داغستان و گرجستان تابع امر و نهی او باشند.» با این فرمان
چهار بیگلربیگی آذربایجان دوران صفویه، یک پارچه می شود.
نخستین خان نشین های آزربایجان هم زمان با سال های آخر حیات نادرشاه در شهرهای
تبریز، اورمیه، اردبیل، قوبا و باکو به وجود آمدند؛ علاوه بر این خان نشین ها در
شهرهای سلطان نشین های ایلی سو، شمش الدین هم بودند و 5 ملک نشین هم در منطقه
بودند. همان زمان خان نشین های شکی با حکمرانی حاج چلبی و قره باغ با ریاست پناه
علی را هم داریم. خان های آزربایجان با حکومت های تزاری و عثمانی دارای روابط
سیاسی و تجاری بودند و به صورت خودمختار عمل می کردند. بعضی زمان ها هم میان این
حکمرانان جنگی پیش می آمد. سفیرانی از دو طرف اعزام می شد و قرارداد صلحی بسته می
شد.
خان نشین های آزربایجان در قرن هیجده میلادی از نظر
اقتصادی، مبتنی بر کشاورزی و تجارت بودند؛ پیشه وری هم در سرزمین آزربایجان رواج
داشت؛ محصولات آزربایجان در آن دوران بیشتر حریربافی، زرگری، قالی بافی و مصنوعات
چرمی بودند که هم در داخل خان نشین ها مبادله می شدند و هم به خارج صادر می شدند.
ضرب سکه هم در خان نشین ها رواج داشت. ضرابخانه هایی در نخجوان، تبریز، گنجه، پناه
آباد، شماخی و باکو ایجاد شده بود.
شرایط فرهنگی خان نشین های آزربایجان ریشه در فرهنگ بومی
ترکان داشت؛ ولی ودادی و پناه واقف از معروف ترین شاعران ترکی سرای آن دوران بشمار
می روند. موسیقی ترکی با گسترش آلاتی چون ساز، کمانچه، ناغارا و... با حمایت خان
های محلی مورد توجه بود. معماری هم با سبک محلی در همان زمانه، تکامل یافته است.
دربارهای آزربایجانی در تبریز، شوشا، باکو به معماری قابل توجه مزین بوده و در آن
دربارها، مجالس موسیقی برپا می شده است.
بعد از آن و پشت سر
گذاشتن دوران آشفته زندیه، حکومت ترکان قاجار در آذربایجان اواخر قرن 18 میلادی ایجاد
می شود و در همین دوران، تجزیه سرزمینی آذربایجان در جنگ های روسیه(قراردادهای گلستان
در 13 اکتبر 1813 و ترکمنچای در 10 فوریه 1828) را شاهدیم. از این تاریخ، آذربایجان
میان تزارها و قاجارها از هم در قراردادهای سیاسی جدا می شوند. جمهوری آذربایجان(28
مه 1918- 27 نیسان 1920) را محمد امین رسولزاده اعلام می کند.
همان طور که
اشاره شد، با ضعیف شدن امپراطورى صفوى و دور شدن پایتخت از آذربایجان زمینه ایجاد حکومت
هاى مستقل در شهرهاى آذربایجان با عنوان « خانات آذربایجان » فراهم شد. با قدرت گرفتن
ترکان قاجار زمینه وحدت سیاسى ، فرهنگى و اقتصادى آذربایجان تأمین شد. سلاطین قاجاریه
براى تأکید بر اهمیت آذربایجان، ولیعهدها را به حکمرانى آذربایجان مى فرستادند. پس
از جنگ هاى فراوان بین عباس میرزا حکمران آذربایجان و روس ها در سال هاى 1813 و
1828 م طى دو عهدنامه " گلستان و ترکمن چای" آذربایجان شمال ارس از ترکیب
وطن جدا شد و از اواسط قرن نوزدهم در دو سوى ارس از دو مسیر جداگانه به پیشرفت خود
ادامه دادند.
آذربایجان در دوره
قاجاریه با روسیه و عثمانى ارتباط مستقیم داشت و بسیارى از اولین هاى ایران امروزین
مانند اولین چاپخانه، اولین مجله علمى، اولین مدرسه به سبک نوین و غیره از افتخارات
آذربایجانیان مى باشد. مشروطیت را نیز آذربایجان به سایر ملل ایران هدیه داد.
آذربایجان در تقسیمات
کشوری ایران ابتدا به دو استان و سپس سه و چهار استان تقسیم می شود. با فروپاشی شوروی
سوسیالیستی، جمهوری آذربایجان در 1992 میلادی در قسمت شمالی رود آراز تشکیل می شود.
Subscribe to:
Posts (Atom)


