Total Pageviews

Tuesday, January 16, 2018

زنی در استانبول/علی‌اصغر حقدار

 انتشارات باشگاه ادبیات(چاپ چهارم ـ متن آنلاین و قابل دانلود)
https://yadi.sk/i/7q2mANBi3RVkAh

Monday, January 15, 2018

عین‌الدوله و مشروطیت یا عین‌الدوله‌های زمانه/علی‌اصغر حقدار

در کیهان لندن
https://kayhan.london/fa

امروزه که جنبشی نوین در جریان است، اظهار نظرات، واکنش‌ها و کنش‌های سیاسی عده‌ای از اشخاص، گروه‌ها، احزاب و تشکل‌ها، یادآور نقش‌هایی است که میرزا عبدالمجید عین‌الدوله در دوران مشروطیت از خود برجای گذاشته است؛ تأملی در رفتارهای سیاسی وی در دوران حاضر، می‌تواند دقتی افزون در عملکردها و رفتارهای برخی از حاضران در صحنه‌های سیاسی و جنبش فعلی برانگیزد و از نافرجامی‌ها و مصادره به مطلوب‌ها پیشگیری کند. به همین منظور خلاصه بخشی از کتاب در دست انتشار «علی مسیو و مشروطیت در تبریز» را ارائه می‌کنم.
***
جنبش مشروطیت متن و حاشیه‌های جالب و عبرت‌آموزی برای تاریخ دارد؛ بازی گرانی که با تلوّن و رنگ عوض کردن‌ها و به تعبیر ضرب‌المثل فارسی «بوقلمون صفتی» در هر دو جبهه استبداد و مشروطه حضور داشتند، یکی از آن صحنه‌های تاریخی است که میرزا عبدالمجید عین‌الدوله در محور آن قرار دارد.
عین‌الدوله در سه پرده، صحنه‌آرای دوران استقرار مشروطیت و دست به دست گشتن نظام سیاسی بین مستبدان و مشروطه‌خواهان بود. او که نقش‌های خود را در رفت و آمد میان تبریز و تهران ایفا کرده، نماد و نمونه‌ای از تفاوت‌های مشروطیت در تبریز و مشروطیت در تهران است؛ عین‌الدوله فرزند «احمدمیرزا عضدالدوله» و از نوادگان «فتحعلی شاه قاجار» و داماد «مظفرالدین شاه قاجار»، به سال ۱۲۶۱ق. در تهران متولد شد. در دارالفنون، تحصیلاتش به واسطه بی‌شعوری فکری، ناکام می‌ماند و به دستور «ناصرالدین شاه قاجار»، راهی تبریز می‌شود.
پرده اول- عین‌الدوله مستبدی تمام‌قد؛ در این پرده عین‌الدوله مستبدی تمام قد است؛ نخستین سمت حکومتی‌اش، «میرآخوری» ولیعهد «مظفرالدین میرزا» در تبریز بود؛ سپس به حاکم شهرهای ارونق، انزاب، هشترود و میاندواب می‌رسد. همان دوران با «انیس الدوله»، دختر «مظفرالدین میرزا» ازدواج می‌کند. بعد از ترور «ناصرالدین شاه»، همراه با «مظفرالدین شاه» به تهران می‌رود و ابتدا در سمت «میرآخور» و سپس حاکم تهران مشغول به کار می‌شود. در ۱۳۰۹ق. به سمت «پیشکاری مملکت آذربایجان» رسیده و از تهران خارج می‌شود.
در کشمکش‌های «امین الدوله» و مخالفانش، عین‌الدوله به تهران برگشته و اول وزیر داخله، بعد برای نخستین بار در سال ۱۳۲۱ق. صدراعظم مستبد پیشامشروطه می‌شود. این دوران کنش‌های مشروطه‌خواهی در حال نضج گیری هستند و عین‌الدوله با جدیت تمام، به مقابله با مشروطه خواهان برخاسته و با همان جدیت «مظفرالدین شاه» را راهی فرنگ می‌کند. صدارتش دوام نمی‌آورد. می‌دانیم یکی از خواسته‌های بست‌نشینان مشروطه‌خواه، برکناری عین‌الدوله بود. بعد از استقرار مشروطیت و جلوس «محمدعلی شاه» بر تخت، عین‌الدوله در سال ۱۳۲۷ به والی‌گری تبریز فرستاده می‌شود؛ اما به تبریز نرسیده به قدرت مشروطه‌خواهان تبریز پی می‌برد و خودسرانه به تهران برمی‌گردد. با این حال از مقابله با مشروطه‌خواهان غافل نمی‌شود.
پرده دوم- مشروطه‌خواهی عین‌الدوله؛ این پرده از حضور عین‌الدوله، او را چونان مشروطه‌خواهی دوآتشه معرفی می‌کند؛ یعنی در زمانه‌ای که مشروطه‌خواهان پیروز شده‌اند، نخستین مجلس قانون‌گذاری برپا شده و انتخابات برگزار شده است. عبور از استبداد محمدعلی شاهی و فرار وی به روسیه، عین‌الدوله را در تصویری می‌بینیم که جمعی از مشروطه‌خواهان در آن حضور دارند. بعدها در جریان دوره دوم مجلس شورای ملی، عین‌الدوله در حاشیه حوادث نظاره‌گر است، تا به سال ۱۳۲۸ق. که به ظاهر در قامت طرفدار مشروطه، به والی‌گری آذربایجان منصوب می‌شود.
پرده سوم- بازیگری و بازی‌گردانی عین‌الدوله میان مشروطه‌خواهی و استبدادگرایی؛ در پرده سوم، عین‌الدوله دوران آشوب‌های مشروطه‌خواهی و گیرودار حوادث جهانی در سال ۱۳۳۱ق. به وزارت داخله منصوب می‌شود. حوادث به شکلی پیش می‌رود که بعد از تاج‌گذاری «احمدشاه قاجار» در ۱۳۳۲ق.، عین‌الدوله صدراعظم پیشامشروطه و مستبد، بعد از اینکه مدتی باز در سمت وزیر داخله دولت مشروطه ایفای نقش می‌کند، در سال ۱۳۳۳ق. صدراعظم مشروطه می‌شود. در همان مدت کوتاه عین‌الدوله در حد توان، انتقام سال‌های پیشین خود را در جریانات «صمدخان شجاع‌الدوله»- آشوب‌های «سمیتقکو» و رویداد «شیخ محمد خیابانی»، که به تناوب تا سال ۱۳۳۷ق. در آذربایجان اتفاق افتاده‌اند، از مشروطه‌خواهان تبریزی می‌گیرد و در نهایت بعد از مدت کوتاهی، صدارت را از دست می‌دهد و برای آخرین بار در حالی که به والی‌گری آذربایجان تعیین شده، در تبریز نمی‌تواند مستقر شود. عین‌الدوله با تشخیص وضعیت بحرانی آذربایجان به سرعت رو به تهران می‌برد تا از رسوبات تازه سیاست در امان بماند. این پایان حضور سی ساله عین‌الدوله در صحنه سیاست است.
در جریان کودتای سوم اسفند، عین‌الدوله همراه با بخشی از سیاستمداران بازداشت می‌شود و بعد از آزادی و در دیداری با «احمدشاه قاجار» و «سردار سپه»، در دوران بازنشستگی به سن هشتاد و چهار سالگی در سال ۱۳۴۵ق. ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران درمی‌گذرد.

Thursday, January 4, 2018

علی مسیو و مشروطیت در تبریز/ علی اصغر حقدار

مقدمه
رویداد مشروطه خواهی در آذربایجان به دنبال آشنایی با تحولاتی شروع شد که در دنیای غربی به وقوع پیوسته بودند؛ آذربایجان به خاطر موقعیت جغرافیایی و سیاسی – اقتصادی، در گذرگاه مسیر جهان مدرن قرار دارد و به همین خاطر اندیشه های جدید، ایده های آزادی خواهانه و افکار برابری طلبانه در قالب های مشروطیت و انتظام حکومتی از استانبول و روسیه به آذربایجان منتقل شدند. ریشه این تبادلات فکری و فرهنگی-سیاسی به دوران ایالت مداری عباس میرزا و ایجاد ولیعهد نشینی تبریز در سده ای پیش از وقوع مشروطیت در آذربایجان می رسد.
پیش زمینه های مشروطیت در آذربایجان، با فعالیت های سوسیال دموکراتی آغاز می شود که در تشکل های اولیه سیاسی به صحنه آمدند؛ «مرکز غیبی تبریز» اصلی ترین مجمعی بود که توانست با درک و دریافت اندیشه های سیاسی مدرن و اجرایی کردن آن ها در «انجمن ایالتی تبریز»، عمل مشروط و قانونی را در اداره محلی آذربایجان و گسترش آن به دیگر ایالات ممالک محروسه ایران، تثبیت کند.
مؤسس، سازمانده و تئوریسین «مرکز غیبی تبریز»، علی مسیو است؛ وی با آگاهی از شرایط نوپیدای جهان، افکار سیاسی و اجتماعی مدرن را در تلاقی اندیشه های ملی ترکی در اداره «انجمن ایالتی تبریز» بمثابه پارلمان محلی آذربایجان، به عمل آورد. فراز «انجمن ایالتی تبریز» در رویداد بست نشینی قونسول خانه بریتانیا در تبریز بود؛(14مهر1285/18شعبان1324) از واقعه تأسیس مجلس مشروطیت و دوران استبداد صغیر، «انجمن ایالتی تبریز» با پاسداری از نظام جدید گذشت و با اعاده مشروطیت در جنجال های سیاسی، با سرکوب و غارت دفتر انجمن در تبریز تحت اشغال روسیه به پایان آمد.(3دی1290/4محرم1330)
زندگی و زمانه علی مسیو و پیشنیه مدرن گرایی در آذربایجان و مشروطه خواهی در تبریز و فراز و فرجام «مرکز غیبی» و «انجمن ایالتی تبریز»، ساختار تشکیلاتی، برنامه های سیاسی- فرهنگی- اقتصادی و نظامی انجمن و مرکز، موضوع «علی مسیو و مشروطیت در تبریز» است که در تحقیق از دوران معاصر آذربایجان تألیف شده است.
پیش از این در «عباس میرزا و بنیادهای مدرنیزاسیون در تبریز»(1396) سرآغازهای مدرن گرایی در آذربایجان را با محوریت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تبریز نوشته بودم؛ اینک در رساله حاضر، دوران مشروطیت که یکی از سرنوشت سازترین مقاطع تاریخی آذربایجان است را با تأملی در اندیشه و کنش علی مسیو و جایگاه تبریز در مشروطیت و آزادی خواهی و برابری طلبی نوین به تحقیق آورده ام؛ رکن اصلی و محور اساسی این جستار، در مدرن گرایی ایده ها و رفتارهای ملی است که نشأت گرفته از هویت، فرهنگ، زبان ترکی در گستره تحولاتی بوده که در پیوست و گسست تاریخی، استمرار و دوام داشته است.
شوربختانه این جنبه از رویدادهای مدرنیزاسیون و مدرن اندیشی در آذربایجان مورد جعل، تحریف و انهدام تاریخ نگاری رسمی قرار گرفته و سیر تحولی فرهنگ و اندیشه سیاسی و اجتماعی در آذربایجان به زیرمجموعه حوادث منطقه ای تقلیل یافته است. در این تاریخ نگاری، هیچ تحقیقی درباره شکل اداره سیاسی آذربایجان نیست؛ این که ایالت آذربایجان از دوران پایانی صفویه به صورت اداره محلی مدیریت می شد و خان های ایالات و ولایات با پیشینه سیاست بومی که از فرهنگ ترکی نشأت می گرفت، به حکمداری مشغول بودند، در هاله ای از ابهام و تحریف قرار گرفته است. در دوره سلاله قاجاریه، آذربایجان به صورت اداره محلی توسط خان ها به امور سیاسی و اقتصادی اهتمام داشت و به همین خاطر و در استمرار و نوسازی امر سیاسی و انتظام به حکومت بود که تبریز به صورت ولیعهدنشین درآمد و ایالت آذربایجان، مهم ترین منطقه در میان سرزمین های حکمرانی قاجاریه شمرده شد.
از عباس میرزا تا جنبش مشروطیت، ایالت آذربایجان محل مدرن گرایی در اندیشه و تحول فکری شد؛ مدرنیزاسیون در امور اقتصادی و اجتماعی به منصه ظهور رسید و مدرنیسم در هنر و ادبیات پدید آمد. با این زمینه ها و در استمرار و تثبیت ایده های مدرن بود که علی مسیو در مرکز غیبی و انجمن ایالتی تبریز، به افکار آزادی خواهی و برابری طلبی روی آورد و خوستار انتظام حکمرانی و قانونمندی سیاست و جامعه شد.

Monday, December 4, 2017

اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) تحقیق و تدوین: علی اصغر حقدار

برنامه نهم: اصلاحات نظامی عباس میرزا(3)
بخش دیگری اصلاحات نظامی و ساماندهی قشون توسط عباس میرزا، اسلحه های سبک و تفنگ هاي سربازان را در برمی گیرد؛  چون لشكريان آزربایجان عموماً از فن تيراندازي بي بهره نبودند، آموزش تيراندازي ايشان به سهولت انجام مي شد، اما تفنگ ها فيتله ايي و ناكارآمد بود و نشانه گيري و زدن به هدف و كلاً استفاده از آن وقت گير و سخت بود. انگليسي ها تعهد كرده بودند كه بيست هزار قبضه از اين تفنگ ها را تهيه و در اختيار عباس ميرزا قرار دهند و نايب السلطنه هم خود گروهي از استادكاران اسلحه ساز را براي آموزش تكميلي به انگلستان فرستاد و ايشان پس از طي دوره ايي چهار، پنج ساله به آزربایجان بازگشته موفق به ساختن نمونه هاي انگليسي چخماق، تفنگ و ساير اسباب آلات جنگ شدند و بدين ترتيب بيست هزار قبضه تفنگ مشابه نمونه انگليسي آن در تبريز ساخته شد و مخارج آن از سوي نايب السلطنه، از محل ماليات ها و درآمدهاي ایالت آذربايجان كه سالانه حدود هفتصد هزار تومان مي شد، و كمكي كه انگليسي ها تعهد كرده بودند و سالانه مي بايست دويست هزار تومان باشد، پرداخت گرديد.
سربازان آزربایجاني در حالي با اين تفنگ ها به مصاف روس ها مي رفتند كه از يك سو هنوز تعداد زيادي از هموطنان شان ترجيح مي دادند با تير وكمان و شمشير و نيزه بجنگند و از سوي ديگر روسيه، توانسته بود قواي فرانسوي را كه در آن روزگار از حيث اسلحه ومهمّات و ساز و برگ و ساير لوازم جنگي بر ساير كشورهاي اروپايي برتري داشت شكست داده از خاك خود خارج نمايند.
نايب السلطنه هم چنين قلعه هاي نظامي و شهري جديدي ساخت و برخي از دژهاي قديمي را تعمير كرد كه از جمله آن ها مي توان به قلاع شهري تبريز، خوي، اردبيل و قلعه هاي نظامي عباس آباد، ايروان و النجق اشاره كرد. وي در طراحي و ساخت و تعمير اين قلعه ها از مهندسان فرانسوي و انگليسي كمك گرفت. قلعه هاي نظامي در نقاط سوق الجيشي و استراتژيك ساخته مي شد و داراي برج و باروي مستحكم و توپ و باروت و آذوقه بود و قلعه هاي شهري هم به جهت دفاع و حفاظت پيرامون شهرها بنا مي گرديد و غالباً از ديوارهاي بلند گلي با برج هاي كنگردار بنا مي شد، اين ديوارها اطراف شهرها را محصور مي كردند و اغلب به وسيله خندق هايي جلوتر از خود حمايت مي شد.
قلعه نخست تبريز به همين گونه و با طراحي فرنگي ساخته شد كه البته از بقاياي قلعه قبلي هم استفاده شد و سپس قلعه دوم به دور دارالسلطنه كشيده شد كه افزون بر خندق از خاكريز نيز بهره مند بود و ساخت آن بيست سال به طول انجاميد. قلعه ايروان هم بسيار مستحكم بود و مدت ها در برابر تهاجمات مكرر روس ها مقاومت كرد. گرداگرد شهر خوي پس از آن كه خيابان هاي وسيع و جوي هاي آبش اصلاح شد. قلعه اي استوار و متين ساخته شد و مأمن اهالي گرديد. در اردبيل گرچه چهار ديواريي اندروني از قديم به نام قلعه وجود داشت اما اكثر ديواره ها دچار آسيب و ريزش شده بود، لذا به دستور عباس ميرزا قلعه قديم تا نصف خراب گرديده در بعضي اضلاع توسعه داده شد و سپس با طراحي فرنگي تكميل و با خندق و خاكريز حمايت شد، برخي از خانه ها كه در طرح توسعه قلعه قرار گرفته بودند به دستور نايب السلطنه با كسب رضايت مالكانش خريداري و قلعه مستحكم و متين اردبيل تكميل شد. هم چنين قلعه هاي نظامي و سر حدي متعدّدي در كنار رود ارس تعمير گشت از جمله قلعه قزل ارسلان در چخور سعد قراباغ كه مرمت و آكنده از سرب و باروت و آذوقه شد.
مهم ترين بناي احداث شده توسط شاهزاده در كنار رود ارس، دژ مستحكم عباس آباد واقع در يزدآباد نخجوان بود كه كار ساخت آن در 1225 قمری آغاز گرديد؛ قلعه ايي كه به گفته مولف «روضه الصفا» در بلاد فرنگ هم كمتر براي آن نظيري يافت مي شد. يك طرف آن به رود آراز متصل و اضلاع بيروني آن مثلثي شكل و گرداگردش خندق بوده، داراي ديواري بلند و صخره آسا بود و خود رودخانه هم مانند خندقي آن را محافظت مي كرد. قلعه پلي داشت كه بر روي رودخانه باز مي شد و قلعه گيان از آن عبور مي كردند. درون قلعه مملو از باروت و غلات بود و دربالاي برج هاي آن توپ هايي نصب شده بود. اين قلعه با طراحي موسيو لامي  فرانسوي ساخته شد و سرهارفورد جونز  كه بعدها آن را ديده ساخت و استحكامش را ستوده است.
عباس ميرزا همين طور قلعه اندروني خوي كه به دستور محمد حسن خان قاجار، جد فتحعليشاه، كشيده شده بود را تعمير كرده و پيرامونش ديوار و خندق و خاكريز جديدي درست كرد و اين شهر را عروس شهرهاي ممالک محروسه آذربايجان نمود.
هم چنين كاروان سراهايي كه در نقاط و راه هاي پر تردد آذربايجان قرار داشت و بازسازي گرديد، از جمله كاروانسراي صاين كه بين راه اردبيل و سراب و در گردنه ايي موسوم به همين نام قرار داشت و بسيار به كار مترددين و مسافران مي آمد.

در شهر تبريز که مرکز ایالت بود، عمارات و ساختمان هاي جديدي براي دارالاماره بنا گرديد و دو باغ به نام هاي باغ شمال و باغ صفا طراحي و احداث شد.

Sunday, November 26, 2017

در آستانه انتشار

سه تک نگاری تاریخی در آستانه انتشاراند:



اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) تحقیق و تدوین: علی اصغر حقدار

برنامه هشتم: اصلاحات نظامی عباس میرزا(2)
در ادامه نوسازی قشون، ایجاد و آموزش پياده نظام آشنا با فنون رزم جديد با جديت تمام در آذربايجان از سوي عباس ميرزا و قائم مقام دنبال مي شد و افزون بر نيروهاي دائمي، بسياري از اهالي، كسبه و رعايا هم در تبريز با اسباب و آلات جنگي آشنا شده، داخل مجاهدين گشته بودند و در مواقع عادي به كاسبي و كسب و كار مشغول بوده، هنگام ضرورت به جبهه هاي جنگ اعزام مي شدند كه مولف ماثر السلطانيه تعداد ايشان را نزديك صد هزار نفر دانسته است. اين همت و علاقه شخصي نايب السلطنه در كنار ضرورت هاي نبرد با روسيه، موجب گرديد تا براي اولين بار در اين زمان سربازان آزربایجاني شبيه ارتش هاي منظم اروپايي متشكل و سازماندهي شوند. و قائم مقام اول فراهاني هم ياور عمده و بزرگ وي در اين كار بود و همان طور كه گفته شد اسامي درجات نظامي را وضع كرد، نفرات پياده را سرباز و جانباز ناميد و صاحب منصبان را سرجوقه، نايب، سلطان، ياور، سرهنگ، سرتيپ، اميرپنچه، امير تومان و سردار صدا كرد.
نايب السلطنه تمامي مناصب نظامي از سرجوقه گرفته تا سردار را خود نصب مي كرد و يا از طريق امير نظام به این کار اقدام مي نمود. در هر صورت اين پيگيري و آموزش ها باعث شد كه لشگريان عمدتاً آذربايجاني عباس ميرزا بتوانند سال ها در برابر ارتش مجهز و كارآمد و بي پايان روسيه مقاومت نمايند.
در طول اين سال ها به تقریب بيست هزار پياده نظام از اهالي آذربايجان و شانزده هزار نفر از طبرستان و مازندران و سمنان به عنوان سرباز تربيت شدند و چهارده هزار عراقي و ده هزار بختياري هم آموزش ديدند و اين در حالي بود كه پيش و پس از عباس ميرزا، سرباز و پياده نظام از بدبخت ترين اقشار نظامي بود و همواره به ديدة تحقير نگريسته مي شد. اينان در دسته ها و هنگ هاي هزار نفري سازماندهي مي شدند، ده واحد يك صد نفره، كه هر واحد از ده جوقه ده نفره تشكيل مي شد و جوقه جزئي ترين بخش قشون بود. كم كم قشون عباس ميرزا رنگ و بوي انگليسي يافت، حتي فرمان هاي نظامي ابتدا به زبان انگليسي صادر مي شد، ولي بعداً به خاطر اين كه غالب سربازان آذربایجانی بودند، به زبان ترکی صادر شد و اونیفورم واسلحه انگلیسی در میان لشكريان نايب السلطنه توزيع شد. ماهوت هاي آبي يا قرمز به سبك نظاميان انگليسي در اختيار پياده نظام و توپخانه قرار گرفت، نوار لباس سربازان يشمي و صاحب منصبان نقره اي و طلايي بود و فرماندهان مانند صاحب منصبان انگليسي داراي اشارب ابريشمي قرمزي هم بودند. شلوارها عمدتاً سفيد و گشاد بود و به رسم معمول مملكت همه كلاهي از پوست بره بر سر داشتند كه با اين لباس ها هم خواني نداشت و به جاي كفش راحتي هم چكمه داشتند و عادت به پوشيدن چكمه از جمله كارهايي بود كه وليعهد براي ايجاد آن خيلي زحمت كشيده بود و مرداني كه هرگز ريش خود را نتراشيده بودند طبق مقررات ارتش بريتانيا مي بايست اصلاح مي كردند و براي تامين نيازهاي همين سپاه بود كه كارخانه هاي ماهوت بافي، باروت سازي، توپ ريزي و تفنگ سازي در آذربايجان راه اندازي شد.
عباس ميرزا كه در طي جنگ با روسيه عملاً كارايي و برتري توپ هاي روسي را ديده و نقش آن را در برتري نظامي ايشان به درستي دانسته بود، مصمم شد با بهره برداري از مستشاران فرانسوي و انگليسي، توپ هايي جديد و موثر و توپخانه ايي كارآمد برای قشون آزربایجان درست كند؛ نخست فابويه  فرانسوي در 1223 قمری برابر با 1803 میلادی با حمايت عباس میرزا و دستور فتحعلیشاه و علي رغم همه كاستي ها و كارشكني هاي حاكم اصفهان موفق شد سي عرّاده توپ با قنداق در آن شهر ساخته و به تهران بياورد و از آن جا به جبهه نبرد در آزربایجان ببرد.
پس از خروج گاردان و هيأت همراهش از ايران، نوبت به انگليسي ها رسيد كه از سال 1225 قمری به دستور عباس ميرزا به ساخت و احداث توپ و توپخانه و آموزش توپچيان بپردازند. ابتداء مالكوم به هنگام سفرش به ايران چند عراده توپ سبك را به همراه ليندسي در اختيار عباس ميرزا قرار داد و چون آزربایجانی ها تا آن زمان از توپخانه انگليسي استفاده نكرده بودند، از سوي عباس ميرزا خود ليندسي به فرماندهي توپخانه منصوب و مشغول آموزش توپچيان آزربایجاني در تبريز گشت.
كليه لوازم و اسباب مورد نياز براي ساخت توپ هم در تبريز مهيا مي شد، از جمله كوره هاي توپ ريزي، چرخ سوراخ كردن لوله هاي توپ، عرّاده ها و ديگر لوازم مورد نياز به كمك عرّاده و چرخ و اسب براي حركت دادن توپ هاي بزرگ هم ديگر چون گذشته احتياج نبود.

باروت مورد نياز توپ ها و تفنگ ها هم توسط يك كارخانه باروت سازي كه در تبريز بود، تهيه مي شد و اين كارخانه روزانه سه خروار باروت درست مي كرد. زرّاد خانه و ريخته گري هم در ارگ تبريز قرار داشت و تحت نظارت رابرت آرمسترانگ  كه در كلكته كالسكه سازي مي كرد و در معيت مالكوم به مملکت محروسه آزربایجان آمده و پيشه وري بسيار ماهر بود، اداره مي شد و سالانه سي عرّاده توپ مناسب به علاوه مقادير زيادي گلوله و فشنگ و سكوي حمل توپ تحويل مي داد.

Sunday, November 19, 2017

اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) تحقیق و تدوین: علی اصغر حقدار

برنامه هفتم: اصلاحات نظامی عباس میرزا(1)
همان طور که در منابع تاریخی نوشته شده است، در بحبوبه جنگ و کشمکش های سیاسی، عباس میرزا فرایند نوسازی را در آزربایجان جنوبی آغاز کرد؛ وی در این اقدامات نگاهی واقعی بینانه به نوسازی امپراتوری عثمانی داشت و چشم در دگرگونی که در غرب اتفاق می افتاد، دوخته بود.
عباس میرزا نایب السلطنه پس از رسیدن به تبریز، به همراه قائم مقام دست به اصلاحاتی اساسی زد و به یاری مستشاران نظامی خارجی به تعلیم و اصلاح قشون آزربایجان پرداخت و قانون نظام جدید را اجرا و برای سربازان لباس متحدالشکل فراهم نمود. طبیعی است که به واسطه شرایط زمانه، سرآغاز اصلاحات عباس میرزا، نوسازی قشون را مدنظر داشت.
وی با وارد کردن و ساخت تفنگ های باروتی باعث ایجاد تحول در قوای نظامی شد. عباس میرزا نخستین فردی است که جمعی از جوانان مستعد را به منظور آشنایی با صنایع و علوم جدید به کشورهای اروپایی گسیل داشت که به تدریج نتایج آن باعث رونق اقتصادی آزربایجان و ایجاد صنایع مختلفی از جمله: اسلحه سازی، مهمات سازی، پارچه بافی، ماهوت سازی و دیگر مراکز مهم در ممالک محروسه آزربایجان گردید.
در گزارش‌ سفر ژنرال‌ گاردان‌ آمده‌ است‌ كه‌ قرار بوده‌ «چند نفر اهل‌ حرفه‌ از قرار تفصيل‌ از جانب‌ دولت‌ فرانسه‌ روانه‌ آزربایجان گردند: سازنده‌ي‌ مكري‌ و ماهوت‌، نقاش‌، باسمه‌چي‌ كتاب‌، بلورساز و ميناي‌ الوان‌، ساعت‌ ساز كه‌ ساعت‌ اندك‌ بزرگ‌ بتواند بسازد. زرگر و كنده‌كار و جواهرتراش‌ و نقاش‌ زرگر، فنرساز، چخماق‌ساز و ساير اسباب‌ آهن‌، چيت‌ساز، چيني‌ساز، نجار، سنگ‌تراش‌، توپچي‌ و عراده‌ساز، معدن‌جوي‌ و كاركن‌ معدن‌، عكس‌ساز، باروت‌ ساز...»
نايب‌السلطنه آموزش قشون پياده خود را توسط مستشاران فرانسوي آغاز كرد. ابتداء ورديه  كه از افسران برگزيده و همراه گاردان بود، اين كار را در آذربايجان آغاز نمود؛ وي كه لقب سلطان داشت سرانجام موفق گرديد دويست نفر از سربازان دو فوجي را كه در تبريز درست كرده و به طرز اروپايي فنون پياده نظام آشنا نموده بود، در پيش چشمان فتحعلی شاه به تماشا بگذارد. عمليات ايشان شاه و تمام حضّار را به حيرت و تحسين وا داشت.
ورديه تا پايان ماموريت خود در تبريز توانست حدود 4 هزار نفر را به صورت اوليه با فنون رزم اروپايي آشنا نمايد. سبك عمليات سواران آزربایجاني آكنده از احساسات ملي و رسوم و سنن آبا و اجدادي بود و آنان در سواركاري، مهارت خوبي داشتند و هرچند نمي شد آن را با قشون هاي منظم اروپايي همسنگ دانست، اما شيوه سواركاري و مانورشان و عمليات جنگي متهوّرانه ايي كه انجام مي دادند، از دير باز مايه مباهات و افتخار كشور بود و از اين روي نايب السلطنه هرگونه ابداع و نوآوري در اين صنف را دور از احتياط و چه بسا خطرناك و موجب نا كارآمدي ايشان مي دانست.
پس از فرانسوي ها كه مدت حضورشان در آزربایجان كوتاه بود، نوبت به افسران و مستشاران انگليسي رسيد كه پياده نظام جديد عباس میرزا را آموزش بدهند. سرجان مالكوم در سفر خود به ایالات مختلف ايران در سال 1235 قمری برابر با 1810 میلادی هنگامي كه در چمن سلطانيه به حضور شاه قاجار رسيد، توپ ها و تفنگ هاي جديدي را كه به همراه آورده بود، به شاه هديه كرد و افسران انگليسي «ليندسي»  افسر توپخانه و «كريستي»  افسر پياده نظام را معرفي كرده و شاه بلافاصله ايشان را به آذربايجان فرستاد تا زير نظر عباس ميرزا به آموزش و فعاليت بپردازند.
با استقرار آنان در تبریز، سربازگيري آغاز و آموزش ها شروع شد. مهارت هاي فردي، چابكي، تيراندازي، نشانه زني، جنگ هاي تن به تن، پر كردن و خالي كردن تفنگ، آتش افشاني، قاعده شناسي [ديسپلين]، رژه سان، صف جمع و آشنايي با تفنگ هاي انگليسي، مواد درسي مورد نظر بود كه آموزش داده مي شد و چون نايب السلطنه به اين فنون علاقمند  بود، پسران خودش محمد ميرزا، سيف الملوك ميرزا و خسرو ميرزا را هم در كنار افواج خاصّه به یادگیری فنون رزم جدید وا داشت و ایشان ضمن فرماندهی، مسئولیت آموزش افواج خاصّه را هم عهده دار بودند. عباس ميرزا حتي شخصاً در كلاس درس نظامي حاضر مي شد و با دقت به سخنان معلمان و مربيان خارجي گوش مي داد و با كلمات تشويق آميز حسن رقابت افسران جوان را بر مي انگيخت. وي حتّي دستور داد تاليفات نظامي «گيبرت» و نظام نامه هاي مربوط به مانورهاي پياده نظام را ترجمه و به نيروهای آزربایجان عرضه کردند.
در همان زمان، عباس میرزا نامه ایی هم به پرنس مترنیخ صدراعظم معروف اتریش نوشته و نمونه هايي از آخرين اسلحه هاي آن كشور را براي بهره جويي خواستار شد. در زمستان 1228 هجری دست كم پنج تا شش هزار سرباز به سبك جديد وجود داشتند كه در چمن اوجان در برابر فتحعلی شاه رژه رفتند. اينان در سردسته هاي سرباز و جانباز سازماندهي شده بودند و شاه با ديدن نظم و مهارت ايشان لب به تحسين نايب السلطنه و سپاه آذربايجان گشود.

ميرزا بزرگ قائم مقام نظاميان آذربايجان را كه قوي هيكل و چابك و مقاوم بودند، سرباز ناميد و نظاميان عراقي و مازندراني را، جانباز صدا كرد و سالدات هاي روسي كه پس از اسارت اسلام آورده و داوطلبانه آماده نبرد و رزم بودند، فوج بهادران ناميده شدند. نكته مهم كه نشان از آگاهي و درايت عباس ميرزا داشت اين بود كه در تمام اين دوران فرماندهي نيروهاي نظامي با امرا و افسران آزربایجاني بود و از خارجي ها به عنوان معلم و مستشار استفاده مي شد، حتي فرماندهي روس ها و گرجي هاي فوج بهادران هم به سرهنگ ميرزا احمد مستوفي كاشاني محول شده بود.