Total Pageviews

Sunday, October 15, 2017

اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) پژوهش و تدوین: علی اصغر حقدار

برنامه سوم: خان نشین های آزربایجان- اواخر دوره افشاریه
با مرگ نادرشاه افشار، حکمرانی بازماندگان صفویه هم در آزربایجان به پایان رسید و دوره خان نشین های محلی آغاز می شود؛ این زمان، دوره ای است که نخستین برخوردهای دنیای مدرن در منطقه به وجود می آید و آزربایجان با دو چهره ابزاری و عقلانی مدرنیته ، مواجه می شود.
تاریخ نگاران، آزربایجان را یکی از ایلات های دوران صفویه آورده اند که از استقلال نسبی و مرکزیت قابل توجهی برخوردار بود؛ چرا که تأسیس سلسله صفوی در تبریز رخ داد  به سالیانی دراز این منطقه محل جنگ با همسایگان عثمانی و ازبک بوده است؛ در روزگاران افشاریه، دشمن دیگری که چشم در تصاحب و تجاوز به آزربایجان داشت، در مملکت روسیه شکل گرفت و بخش شمالی و به مواقعی بخش جنوبی آزربایجان مورد تاخت و تاز نظامیان تزار قرار گرفت .
نادرشاه بعد از «تجمع دشت مغان» که در 1736 میلادی برای رسمیت حکمرانی اش برقرار شد، انسجامی سیاسی به آزربایجان داد و همان طور که اشاره شد، با مرگ وی و رو به ضعف نهادن حکمرانی آخرین بازمانده صفویان، دوره سیاسی دیگری که اداره محلی خانات در آزربایجان بود، آغاز شد.
میرزا مهدی خان استرآبادی در «جهانگشای نادری»، حدود جغرافیای سیاسی آزربایجان را در این دوران نوشته است؛ وی با اشاره به فرمان نادرشاه افشار می نویسد «... سپهسالاری و اختیار کل ممالک آذربایجان را به ظهیرالدوله ابراهیم خان برادر والاگهر عنایت و مقرر داشتند که تمامی بیگلربیگیان و حکام ولایت آذربایجان از حد قپلان کوه الی  آرپه چای و منتهای داغستان و گرجستان تابع امر و نهی او باشند.» با این فرمان چهار بیگلربیگی آذربایجان دوران صفویه، یک پارچه می شود.
نخستین خان نشین های  آزربایجان  هم زمان با سال های آخر حیات نادرشاه در شهرهای تبریز، اورمیه، اردبیل، قوبا و باکو به وجود آمدند؛ علاوه بر این خان نشین ها در شهرهای سلطان نشین های ایلی سو، شمش الدین هم بودند و 5 ملک نشین هم در منطقه بودند. همان زمان خان نشین های شکی با حکمرانی حاج چلبی و قره باغ با ریاست پناه علی را هم داریم. خان های آزربایجان با حکومت های تزاری و عثمانی دارای روابط سیاسی و تجاری بودند و به صورت خودمختار عمل می کردند. بعضی زمان ها هم میان این حکمرانان جنگی پیش می آمد. سفیرانی از دو طرف اعزام می شد و قرارداد صلحی بسته می شد.
خان نشین های آزربایجان در قرن هیجده میلادی از نظر اقتصادی، مبتنی بر کشاورزی و تجارت بودند؛ پیشه وری هم در سرزمین آزربایجان رواج داشت؛ محصولات آزربایجان در آن دوران بیشتر حریربافی، زرگری، قالی بافی و مصنوعات چرمی بودند که هم در داخل خان نشین ها مبادله می شدند و هم به خارج صادر می شدند. ضرب سکه هم در خان نشین ها رواج داشت. ضرابخانه هایی در نخجوان، تبریز، گنجه، پناه آباد، شماخی و باکو ایجاد شده بود.
شرایط فرهنگی خان نشین های آزربایجان ریشه در فرهنگ بومی ترکان داشت؛ ولی ودادی و پناه واقف از معروف ترین شاعران ترکی سرای آن دوران بشمار می روند. موسیقی ترکی با گسترش آلاتی چون ساز، کمانچه، ناغارا و... با حمایت خان های محلی مورد توجه بود. معماری هم با سبک محلی در همان زمانه، تکامل یافته است. دربارهای آزربایجانی در تبریز، شوشا، باکو به معماری قابل توجه مزین بوده و در آن دربارها، مجالس موسیقی برپا می شده است.
بعد از آن و پشت سر گذاشتن دوران آشفته زندیه، حکومت ترکان قاجار در آذربایجان اواخر قرن 18 میلادی ایجاد می شود و در همین دوران، تجزیه سرزمینی آذربایجان در جنگ های روسیه(قراردادهای گلستان در 13 اکتبر 1813 و ترکمنچای در 10 فوریه 1828) را شاهدیم. از این تاریخ، آذربایجان میان تزارها و قاجارها از هم در قراردادهای سیاسی جدا می شوند. جمهوری آذربایجان(28 مه 1918- 27 نیسان 1920) را محمد امین رسولزاده اعلام می کند.
همان طور که اشاره شد، با ضعیف شدن امپراطورى صفوى و دور شدن پایتخت از آذربایجان زمینه ایجاد حکومت هاى مستقل در شهرهاى آذربایجان با عنوان « خانات آذربایجان » فراهم شد. با قدرت گرفتن ترکان قاجار زمینه وحدت سیاسى ، فرهنگى و اقتصادى آذربایجان تأمین شد. سلاطین قاجاریه براى تأکید بر اهمیت آذربایجان، ولیعهدها را به حکمرانى آذربایجان مى فرستادند. پس از جنگ هاى فراوان بین عباس میرزا حکمران آذربایجان و روس ها در سال هاى 1813 و 1828 م طى دو عهدنامه " گلستان و ترکمن چای" آذربایجان شمال ارس از ترکیب وطن جدا شد و از اواسط قرن نوزدهم در دو سوى ارس از دو مسیر جداگانه به پیشرفت خود ادامه دادند.
آذربایجان در دوره قاجاریه با روسیه و عثمانى ارتباط مستقیم داشت و بسیارى از اولین هاى ایران امروزین مانند اولین چاپخانه، اولین مجله علمى، اولین مدرسه به سبک نوین و غیره از افتخارات آذربایجانیان مى باشد. مشروطیت را نیز آذربایجان به سایر ملل ایران هدیه داد.

آذربایجان در تقسیمات کشوری ایران ابتدا به دو استان و سپس سه و چهار استان تقسیم می شود. با فروپاشی شوروی سوسیالیستی، جمهوری آذربایجان در 1992 میلادی در قسمت شمالی رود آراز تشکیل می شود.

Thursday, October 12, 2017

اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) پژوهش و تدوین: علی اصغر حقدار

برنامه دوم- جغرافیای تاریخی آزربایجان
تاریخ مدنی و هویتی سرزمین آذربایجان با نژاد و ایل های التصاقی زبانی چون سومرها، ساویرها، قوتتی ها، اورارتوها، ماننا ها، ساکاها، کنگرها، مادها، اوغوزها، قبچاق ها و...مربوط است.
حدود و مرزهای جغرافیایی آذربایجان طبق اسناد باقی مانده آشوری، ایلامی، بابلی و...از جنوب کوه های قفقاز تا سرزمین کاسسی ها(کرمانشاه و لرستان امروزی) بوده است. یعنی در داخل ایران امروزی علاوه بر مناطق ترک نشین کنونی استان های آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، زنجان، قزوین، همدان، قسمت هایی از استان های مرکزی و گیلان و... کل استان کردستان و قسمت های بزرگی از استان های کرمانشاه و لرستان نیز جزو آذربایجان بوده است.
دیاکونوف در کتاب «تاریخ ماد» بر این نظر است که سرزمین تحت حاکمیت آتروپات زمان حمله اسکندر کبیرمنطبق با مرزهای دولت ماننا بود و این سرزمین بعدها آذربایگان نامیده شد.
در منابع قدیمی عربی نظیر «دربندنامه»، حدود جغرافیایی آذربایجان از شهر دربند در داغستان امروزی تا جنوب استان همدان امروزی آورده شده است.
همین محدوده جغرافیایی در دوران خلفای اموی و عباسی تحت نام «مملکت آذربایجان» تحت فرمانروایی یک حاکم عرب اداره می شد. بلعمی در «تاریخنامه طبری» در مورد حدود آذربایجان می‌نویسد: «اول حد از همدان گیرند تا به ابهر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران و بدین میانه، هر چه شهرها است همه را آذربایگان خوانند ...راه‌ها به آخر آذربایگان كه از آن جمله بلاد خزران شوند، گروهی برخشك و گروهی از دریا، كه از هر راهی دربند خوانند و به تازی باب گویند.»
محمود کاشغری نیز در «دیوان لغات الترک» مرزهای آذربایجان را از قم تا دربند ذکر کرده است. در نقشه ای كه شریف ادریسی جغرافی‌دان و نقشه نگار مراكشی در حدود سال 549 ق كشیده است و كنراد مولر آلمانی در سال 1928 با الفبای لاتین آن را منتشر نموده است، اراضی میان كوه‌های قفقاز و كررا –شروان– "‌آدری آذربایجان"(آذربایجان پسین ویاعقبی) واراضی بین رودهای ارس وكررا "‌بقیه آردی آذربایجان" وآذربایجان كنونی ایران را (‌بلاد آذربایجان) نامیده است.
«اوضاع سیاسی ولایت آذربایجان» که پولونیک بورناسیور در 1793 نوشته و از اولین آثار تحقیقی جدید در مورد حدود جغرافیایی آذربایجان است، می نویسد:«در وضعیت امروزی اراضی آذربایجان، از شمال که شروع کنیم به گرجستان چسبیده و در آن جا مناطق Kartli و kaxetiya را دارد، در سمت مشرق به دریای خزر و ولایت گیلان ختم می شود و در مسافتی نیم روزه از آن جا به عراق عجم در جنوب همدان ختم می شود از طرف مغرب با عثمانی هم مرز است.
فؤاد کوپریلی نیز از مرکزیت آذربایجان برای کشوری ترک و از نقش محوری فرهنگ اوغوزی سخن گفته است؛ وی در کتاب «صوفیان نخستین در ادبیات ترک» می نویسد:«... برخی از این ترکمنان اوغوز که از آغاز سده چهارم به محدوده اسلام وارد شده بودند، در اواخر سده چهارم در حوالی بخارا فرود آمدند. خاندان سلجوقی که از میان آنان سر برآورده بود، در آسیا حکومتی مقتدر تشکیل دادند و در زمان سلطنت آنان با مهاجرت همین اوغوزها آسیای صغیر و آذربایجان شدیدا ترک زبان شدند.»
در منابع تاریخی و برخی از تحقیقات ترک شناسی جدید از حضور کهن تر اقوام ترک در آذربایجان سخن به میان آمده است؛ محمدتقی زهتابی در کتاب «تاریخ دیرین ترکان ایران» این حضور را به پروترک ها در حدود هزاره های پیش از میلاد در بین النهرین و آسیای مرکزی می کشاند. در تجارب الامم نیز از ورود حدود 50 هزار نفر از ترکان خزر به آذربایجان با درخواست گوک ترک ها و موافقت خسرو انوشیروان، خبر داده شده است. کوچ قبایلی از ترکان اطراف رودخانه بارلیق- تولا- ئوتوکن و آمیزش با قبایل آذ- اوز که از ترکان اوغوز منطقه آذربایجان بودند، این منطقه را در طول تاریخ به کشور ترکان تبدیل کرده است.
اما تاریخ سیاسی ترکان اوغوز در آذربایجان با ساتراپ/دولت آتروپات در400 قبل از میلاد آغاز می شود که شهر تخت سلیمان در نزدیکی تبریز به پایتختی آتروپاتن برگزیده شد. ورود و سکونت قبایل سابیرها و کوشانی ها از اتحاد قبیله ای هون ها در آذربایجان را در اوایل قرن دوم میلادی می دانیم. هم چنین اشغال آذربایجان در 639 میلادی توسط اعراب انجام می گیرد.
در برابر هجوم اعراب، تحرکات بابک و خرمدینان اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم میلادی و کشته شدن بابک در تاریخ آذربایجان از اهمیت بسزایی برای فعالیت های ملی برخوردار است. حکمرانی ساجیان در آذربایجان در 879 میلادی است و بعد از حکمرانی سالاری ها، حکمرانی روادیان در 981 میلادی، حکمرانی شدادی ها در 971 میلادی را داریم تا این که سلجوقیان در آذربایجان به 1028 میلادی امپراتوری خود را بنیان می گذارند.
تسلط خوارزمشاهیان به آذربایجان در حدود 1157 میلادی انجام گرفته و دولت ائلدنیزها و اتابکان آن ها در 1136 میلادی به بعد در آذربایجان برپا بوده است. سقوط دولت خوارزمشاهیان توسط چنگیزخان به 1220 میلادی، تصرف آذربایجان توسط هلاکوخان در 1285 میلادی را در پی داشته و سپس تیموریان در آذربایجان در اواخر قرن 14 میلادی، شیروانشاهان در آذربایجان در 1405 میلادی، سیر تاریخی را به دولت اوغوزان قاراقویونلوها و آق قویونلوها در آذربایجان می کشاند؛ بعد از آن ها، صفویان در 1508 میلادی دومین امپراتوری ترکان را در آذربایجان تأسیس می کنند.

با سقوط سلسله صفویه و به دوران اقتدار نادرشاه افشار، سیستم اداره محلی بیگلربیگی یا «خانلر دونمی» در منطقه آذربایجان برقرار می شود.

اینک آزربایجان برنامه هفتگی از تلویزیون آرازنیوز (در معرفی تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و هنر معاصر آزربایجان) پژوهش و تدوین: علی اصغر حقدار

برنامه اول– در معنای آذربایجان، آزربایجان
در کتاب برهان قاطع، ذیل واژه‌ آذربایجان می خوانیم:«گویند وقتی که آغوز (اغوز) آن ولایت را گرفت، صحرا و مرغزار اوجان که یکی از محله‌های ولایت آذربایجان است، او را خوش آمد و فرمود که هر یک از مردم او یک دامن خاک بیاوردند و بریختند، پشته‌ عظیمی به هم رسید، نام آن پشته را آذربایگان کرده و آن گاه آذربایگان را معنا می‌کند چه آذر به لغت ترکی به معنی بلند است و بایگان به معنی بزرگان و محتشمان.»
در منابع تاریخی، منطقه آزربایجان در ادوار مختلف تاریخی به نام های گوناگون ثبت شده است؛ اسامی نظیر: سرزمین قوتتی ها، هوری ها، سایبیرها، آذها، ماننا، ماد، آلبان ، آذربایگان وآذربایجان. اسم امروزی آذربایجان معرب آذربایگان است که از اواخر قرن سوم قبل از میلاد تا زمان اشغال توسط اعراب بدان نام خوانده می شود.
به تحقیق عده ای از تورک شناسان در حوزه زبان شناسی آذربایگان کلمه ای ترکی است واز "آذ+ار+بای+گان یا قان معرب شده جان"، تشکیل شده است:
ـ "آذ یا آس" نام قومی ازترك های قدیم ساکن درآذربایجان بوده که درسنگ نوشته های "اورخون ـ یئنی سئی" از آنان نام برده شده است. بارتولد به وابستگی آذها با قبایل تورکوش که درمنابع آشوری بارها به آن ها اشاره شده است، را محتمل می داند.
ـ "ار" دارای منشاء ترکی بوده و به معنی جوانمرد،فرد و انسان نیک ذات است. این واژه به صورت پسوند به واژه های دیگر چسبیده و نام قبایل را در فرهنگ ترکی به وجود می آورد. نظیر: آوارـخازار یا خزرـ قاجار یا قجر و... آزر یا آذر به معنی قوم و قبیله ای است که در طی تاریخ با تغییراتی به "هازرـخازرـخزر"تبدیل شده است.
-"بای" یا" بهی" یا "بیک ــبیگ" به معنی غنی، حاکم، رئیس و... ازطرفی "بایماق" درترکی قدیم به معنی تکامل وپیشرفت است.
- "گان" در زبان ترکی با تغییرات آوایی به "قان" (و در زبان عرب به جان) تبدیل شده و دارای معانی چون پدر، خاقان و ... است."قان" در ترکی علامت فاعلی با تأکید و مبالغه است(چالیشقان) و بایقان یعنی به معنای تکامل یافته و بسیار پیشرفته است.
بنابراین "آذربایگان" به معنی "پدر توانگر انسان آذ یا آسی" و به بیانی دیگر "پدر توانگر مبارک" و آذی هایی که بسیار پیشرفته هستند"،است.
در خط و زبان تورکی معاصر حرف و صدای “ذ” (ذال معجمه) وجود ندارد.عده ای بدین سبب و نیز به منظور تاکید بر ریشه شناسی تورکی نام آذربایجان و هویت تورکی اش،بر نگارش این نام به شکل “آزربایجان” تاکید دارند.
به عبارت دیگر حرف اول این نام به تورکی که در آن صدای ” آ ” ممدود و یا بلند وجود ندارد، با الف کوتاه، و به فارسی که دارای صدای الف کوتاه نیست، با ” آ ” ی بلند و یا ممدود ادا می شود. در زبان تورکی تلفظ صدای فتحه در میان سه الف کوتاه در نام “آذربایجان” به لحاظ قانون هماهنگی اصوات ثقیل است.
از این رو این نام در آزربایجان شمالی گاها به شکل آزیربایجان” و در ترکیه به شکل ” آزاربایجان” و یا آزئربئیجان” تلفظ می شود. تبدیل آزر به آزار(مانند ساوار،قاجار،آوشار،تاتار،ماجار،بلغار) و یا به آزیر (مانند ساییر،یازیر) در نام اقوام به لحاظ فونتیک زبان تورکی پدیده ای قانونمند و مسبوق به سابقه تاریخی است.
همان گونه که اشاره شد نگارش هر دو فرم (آذربایجان – با ذال معجمه - و آزربایجان – با حرف «را» نقطه دار) صحیح است و به دلیل عدم وجود ” ذال معجمه” در نگارش تورکی ،این واژه به شکل آزربایجان نگاشته می شود و اما در نگارش فارسی به شکل آذربایجان صحیح است. همین اختلاف در نگارش، بین دو زبان عربی و فارسی نیز وجود دارد (گوهر-جوهر) – (پارس-فارس) که در نمونه اولی در زبان عربی حرف “جیم” را جایگزین “گاف” کرده و در دومی حرف ” ف ” را جایگزین حرف “پ” نموده است.

نکته دیگر این که کدام پیشوند” آذر یا آزر “را به کار ببریم شاید چندان اهمیتی نداشته باشد، چرا که آن چه مهم به نظر می رسد پسوندی است که در انتهای این دو نگارش قرار گرفته و به آن ها هویت می بخشد. “آذربایجان” ” ذال معجمه– با «را» نقطه دار، یا “آزربایجان” هر دو از یک هویت، مکان و ملت حکایت دارد و بیان آن به هر دو صورت نشان از تاریخی به بلندای چندین هزارساله این سرزمین و ملتش دارد.

Friday, September 1, 2017

سکانس اول- ساحل اسکله امین اونو(استانبول)
صحنه اول
هوای گرم و دم کرده بعد از ظهر، نسیم خنکی از موج هایی که به دیواره اسکله می خورند، در فضای شهر پراکنده است. محیط اسکله آکنده از رهگذران است. در کناره ورودی اسکله، مردی همراه چهارچرخه قرمز رنگ سیمیت فروشی ایستاده است. مرغان دریایی در آسمان اسکله می چرخند.
صحنه دوم
مردی حدود چهل و پنج ساله با شاخه ای گل رز قرمز در دست، نشسته در نیکمتی- در حالت انتظار، به دریا چشم دوخته است. شلوار جین با تی شرتی سیاه پوشیده است.
صحنه سوم
کشتی که از اسکله کادی کوی حرکت کرده، نزدیک اسکله می شود.
صحنه چهارم
مرد نگاهش را به طرف کشتی برمی گرداند. از نیکمت بلند می شود و رو به در خروجی اسکله می ایستد.
صحنه پنجم
سوت کشتی به گوش می رسد. لحظه ای بعد، آرام آرام کشتی در اسکله پهلو می گیرد. پل متحرک کشتی را ملوانان به لبه اسکله وصل می کنند. مسافران از کشتی پیاده می شوند. عده ای از آنان، از کنار مرد گل رزقرمز به دست رد می شوند. مرد به آن ها چشم دوخته است و دنبال کسی است.
صحنه ششم
در میان مسافران، زنی حدود سی و هفت ساله، لاغر اندام با چشمانی عسلی و کتابی در دست، توجه مرد را جلب می کند. زن شلوار جین با بلوز سبز رنگی بر تن دارد. در دست دیگرش، کیفی زنانه دارد. مرد با هیجان در جای خود می ایستد. زن از کنارش رد می شود. مرد نگاهی با حیرت و حسرت به زن می کند و سر به طرف دریا برمی گرداند.
صحنه هفتم
اسکله از مسافران خالی شده است. تراموایی می گذرد. کشتی سوت می کشد. مرد به شاخه گل رزقرمزی که در دست دارد، نگاه می کند. در حالت متفکرانه، پاکت سیگار از جیب اش درآورده و با فندک سیگاری را روشن می کند.
صحنه هشتم
زن کنار در پیاده رو اسکله کتاب را در کیف اش می گذارد و با قدم های آرام، به طرف ایاصوفیا راه می افتد.
صحنه نهم
مرد حرکت زن را دنبال می کند. پکی عمیق به سیگارش می زند. به شاخه گل رزقرمز نگاه می کند. باز سربرمی گرداند و به حالت انتظار، حرکت کشتی را از اسکله نظاره می کند. پکی دیگر به سیگار می زند.
دوربین روی چشم مرد می آید و در داخل آن بی حرکت می ماند.

Friday, August 4, 2017

جهان‌ حقیقي‌ انساني‌(زندگي‌ ديگر، انديشه‌اي‌ ديگر) علي‌ اصغر حقدار


1 ـ حقيقت‌ كه‌ در فلسفه‌ محور مسائل‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، از هماهنگي‌ ميان‌ گزاره‌ها و امور واقعي‌ بهره‌ مي‌برد، در هرمنوتيك‌ آشكارگي‌ بيان‌ و خرد را برعهده‌ دارد؛...
2 ـ شيوه فلسفي‌ كه‌ در تبيين‌ امر واقع‌ از استدلال‌ منطقي‌ استفاده‌ مي‌كند، در هرمنوتيك‌ به‌ شيوه‌ تفهيمي‌ تبديل‌ مي‌شود؛...
3 ـ فلسفه‌ (در معناي‌ متافيزيكي‌) دريافتي‌ فراتاريخي‌ و انتزاعي‌ از امور به‌ دست‌ مي‌دهد، هرمنوتيك‌ يافته‌هاي‌ خود را در زمان‌ و به‌ شكل‌ تاريخمندانه‌ بيان‌ مي‌كند؛...
4 ـ فلسفه‌ يافته‌هاي‌ خود را به‌ شهودات‌ دروني‌ و شخصي‌ بنا مي‌نهد، هرمنوتيك‌ فهم‌ را در زبان‌ و در تفاهم‌ بين‌الاذهاني‌ عرضه‌ مي‌كند؛...
5 ـ فلسفه‌ نخست‌ شناخت‌ (در دوره مدرن‌) و وجود (در دوره باستان‌) را بنيان‌ كار خود مي‌انگارد، هرمنوتيك‌ فهم‌ را بنياد هرگونه‌ شناخت‌ و وجودي‌ مي‌گيرد؛...
6 ـ فلسفه‌ تحقيقات‌ خود را از بديهيات‌ به‌ خود آشكار آغاز مي‌كند، هرمنوتيك‌ يافته‌هاي‌ تأويلي‌ را بر پيش‌انگاشته‌ها، پيش‌فهم‌ها و پيش‌ فرض‌ها بنا مي‌كند؛...
7 ـ فلسفه‌ بر تئوري‌ پاي‌ مي‌فشارد، هرمنوتيك‌ در روايتي‌ كه‌ فهم‌ را ساحت‌ وجودي‌ انسان‌ مي‌داند، جنبه‌هاي‌ پراتيك‌ و عمل‌گرايانه‌ را اولويت‌ مي‌دهد؛...
8 ـ فلسفه‌ يافته‌هاي‌ خود را از امر متعالي‌ (ترانساندانتال‌) پي‌ مي‌افكند، هرمنوتيك‌ در امور عيني‌ مي‌آغازد و با عينيات‌ به‌ خطا و آزمون‌ يافته‌هايش‌ راه‌ مي‌برد؛...
9 ـ فلسفه‌ تماميت‌گرا (توتاليتر) است‌، هرمنوتيك‌ به‌ كثرت‌گرايي‌ و چندگانگي‌ ميدان‌ مي‌دهد؛...
فهرست‌ مطالب‌ کتاب
مقدمه‌
هرمنوتيك‌، اينترنت‌ و عصر اطلاعاتي‌
نيچه‌، هايدگر و بحران‌ وجودي‌
چگونه‌ يك‌ جامعه‌، پست‌ مدرن‌ مي‌شود؟
ما در يك‌ فضاي‌ پست‌ مدرن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌!
عصر تراژيك‌ در معضل فرهنگ‌ ايراني‌
پايان‌ فلسفه‌ و عصر هرمنوتيك‌
كتابنامه‌

Monday, July 10, 2017

سه رساله سياسي(ترکی- فارسی)/محمد امين رسول زاده تحقيق، ترجمه و مقدمه علي اصغر حقدار دفتر هفتم از مجموعه اسنادی از مشروطه پژوهی در ایران

در آستانه انتشار
این مجموعۀ شامل متن‌ها و تحقیقاتی دربارۀ اندیشه‌های مشروطه خواهی است که طی سال‌های گذشته تحقیق و نوشته شده و به خاطر توقیف در اداره کتاب وزارت ارشاد اسلامی ایران، تاکنون منتشر نشده‌اند. ارائه این متن‌ها به صورت اینترنتی و رایگان جهت استفاده محققان و علاقه‌مندان تاریخ معاصر ایران و مشروطه پژوهانی است که در تکمیل تحقیقات و نوشته‌های خود به آن‌ها نیاز دارند.
دفتر اول از این مجموعه، «سفرنامه تفليس» تأليف ميرزا تقى طيب است که در سال 1382 متن آن را برای مجموعه میراث ماندگار کتابخانه مرعشی نجفی در قم تحقیق کردم(در سال 1394 تصحیحی از این سفرنامه در ایران منتشر شد).
دفتر دوم از مجموعه شامل تحقیق هفت رساله از دوران پیشامشروطه تا بعد از استقرار اولیه آن است؛ بدین عنوان ها: 1- رساله سیاسی/ میرزا یعقوب خان. 2- طرح نخستین قانون اساسی ایران. 3- قانون عدالت‌خانه‌های ایران. 4- مشروطه بهترین شکل سررشته داری/ احمد کسروی. 5- دو نامه/ میرزا احمد قوام السلطنه. 6- رساله ماشااله/ میرزا آقاخان کرمانی 7- قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی
دفتر سوم به «امر سیاسی در رسالات عصر مشروطیت» و بررسی رسالات:( یک کلمه، مستشارالدوله تبریزی/رساله مدنیه، عبدالبهاء/بستان الحق، شیخ ابراهیم زنجانی/تنبیه الامة و تنزیه الملة، میرزای نائینی/مفتاح التمدن فی سیاسةالمدن، معین الاسلام بهبهانی/رساله لالان، ثقةالاسلام تبریزی) می پردازد. خلاصه‌ای از این نوشته سه سال پیش به شکل سلسله مقالات الکترونیکی در سایت «نگاه» منتشر شده‌اند.
دفتر چهارم نهادها و مفاهیم مدنی نوین در آثار پیشامشروطه را گزارش و تحلیل می‌کند.
دفتر پنجم به تصحیح «مکتوبات كمال الدوله و ملحقات آن» (سه مكتوب) تألیف ميرزا فتحعلي آخوندزاده با مقدمه و توضيحات اختصاص دارد.
دفتر دهم تصحیح حقوق اساسی(یعنی) آداب مشروطیت دول(اولین کتاب حقوق اساسی در ایران) از محمدعلی فروغی(ذکاء الملک) است.
دفتر یازدهم تحقیق کتابچۀ تنظیمات حسنۀ دولت علیّه و ممالک محروسۀ ایران از میرزا حسین خان سپهسالار است.
«اسنادی از مشروطه پژوهی در ایران» دفترهای دیگری هم دارد که با تکمیل تحقیق و تصحیح آن‌ها، به صورت اینترنتی ارائه خواهند شد.