Total Pageviews

Monday, April 24, 2017

نامه های سیاسی میرزا علی خان امين الدوله/ تصحیح و تحقيق علي اصغر حقدار


مقدمه مصحح
در تاريخ ايران بين وقوع جنگ هاي روسيه و انعقاد قرارداد تركمن چاي تا استقرار مشروطيت، محدود بزرگاني به عرصه رسيدند كه با شناخت دنياي مدرن، به انديشه نوسازي و مدرنيزاسيون كشور اهتمام داشتند؛ بنيان مدرنيزاسيون در ايران را شاهزاده ليبرال عباس ميرزا در تبریز پي ريزي كرد؛ وزير داناي او، قائم مقام آن راه را در حد توان خود و در شرايط مندرس كشور، هموار كرد؛ ميرزا تقي خان امير كبير، پي گير آن اصلاحات شد و ميرزا حسين خان سپهسالار، لايه هايي ديگر بر مدرن سازي ايران افزود؛ در سلطنت نيم قرني ناصرالدين شاه قاجار، به دفعات پروژه نوسازي ايران دچار افت و خيز و بازيگوشي برخی از درباريان سنت گرا و متشرعان سنتی شد تا به دوره كوتاه وزارت و رياست وزرايي ميرزا علي خان امين الدوله، ايده هاي مدرن گرايي به عرصه آمد و طولی نکشید که ناكام ماند.
در اين پروسه، در كنار نخبگان سياسي كه در دربار قاجاريه، به فكر توسعه ايران بودند، نخبگاني نیز خارج از نظام قبيله اي هم به آموختن، نشر و گسترش انديشه ها و نهادهاي مدرنيته اهتمام داشتند؛ ميرزا فتحعلي آخوندزاده پيشآهنگ مدرنيته در ايران و ديگر مدرن انديشان كلاسيك ايراني، لايه هايي ديگر از جريان مدرنيته را به فرهنگ، سياست و اجتماع ايراني ارمغان آوردند. ميرزا ملكم خان ناظم الدوله از مدرن انديشان عصر قاجاريه و ميرزا علي خان امين الدوله، دو دانش آموخته دنياي جديد بودند كه سعي در استمرار و نهادينه كردن نوسازي و توسعه يافتگي ايران داشتند. مجموعه نامه هایي كه در اين دفتر گردآوري و براي اولين بار انتشار عمومي مي يابد، وجوهي از انديشه ها و دغدغه هاي مدرن گرای امین الدوله را به علاقه مندان، محققان و خوانندگان تاريخ مدرنيته در ايران ارائه مي كند.
میرزا علی خان امین الدوله پسر ميرزا محمد خان سينكي(مجدالدوله) صاحب «رساله مجديه» به تاریخ دهم آذر 1222 خورشیدی/1259 قمري (22 ژانویه 1844) در تهران متولد شد. ميرزا علي خان آموزش هاي ابتدايي را در زبان و ادبيات فارسي و عربي نزد پدرش فرا گرفت. سه سالي كه در آذربايجان بود، نزد معلمي ارمني، زبان فرانسه را مي آموزد. ميرزا علي خان به سن پانزده سالگي به خاطر مهارت در خوشنويسي و انشاي خوب، مورد تقدير دربار قرار مي گيرد. اولين سمت حكومتي ميرزا علي خان زماني است كه به همراه پدرش در بغداد به سر مي برده (مرآة البلدان، 239/2) و در سال 1278ق به سن هيجده سالگي به دستور ناصرالدين شاه جزو خدمه دربار گرديده است. در سال 1279ق ميرزا علي خان به نيابت اول وزارت امور خارجه ارتقا مقام مي يابد. سالياني بعد ميرزا علي خان به منشيگري پادشاه(منشي حضور) رسيده و سرانجام در سال 1299 قمري ملقب به «امين الدوله» شد. در مسافرت اول ناصرالدين شاه به فرنگ، امين الدوله هم جزو ملازمان بود. يك سال بعد از اين سفر، امين الدوله امتياز احداث چند خط پست و چاپارخانه (خاطرات سياسي، ص7) و سپس ضرابخانه را به دست آورد و با تأسيس وزارت پست، به مديريت آن منصوب شد. امين الدوله در اين مقام، به عضويت دارالشوراي كبراي دولتي هم دست يافت. امين الدوله  در تداوم مقامات حكومتي اش، مدتي رياست مجلس دولتي، وزارت رسائل خاصه، وزارت اوقاف، را هم به عهده داشت.
با مرگ ناصرالدين شاه، امين الدوله مدتي به پيشكار وليعهد(محمد علي ميرزا) انتخاب گرديد. وی در مدت كوتاهي كه در تبريز به سر مي برد، با اندیشه های مدرن بیشتر آشنا شده و به ايجاد و احداث مدارس جديد مبادرت ورزيد؛ در دوره اي بعد از بازگشت به تهران، امين الدوله در كابينه هاي پيش از مشروطيت، در سمت هاي وزارتي فعاليت داشت تا به صدراعظمي مظفرالدين شاه منصوب شد؛(بر بال بحران،ص19) امين الدوله در همين زمان به شاه قاجار نزديك شد و در يك گفت و گوي خصوصي طرح هاي اصلاح طلبانه و نوجويانه اش را به گوش شاه رساند. نامه اي از امين الدوله در دست است كه پيشنهاد تنظيم قانون اساسي، رد قرضه خارجي و... را براي شاه نوشته است. مدت زمامداري امين الدوله به واسطه كارشكني هاي مخالفان و مسافرت مظفرالدين شاه به اروپا كه از طريق قرضه خارجي تأمين شده بود، ديري نپاييد و او در 16 صفر 1316 قمري از صدارت معزول و دوره اي از فعاليت هاي سياسي و اجرايي امين الدوله خاتمه يافت؛ از آن پس او به مسافرت پرداخت و تبعيدوار در ملك شخصي اش در لشت نشاء گيلان به سر برد تا در تاریخ 19 اردیبهشت 1283 خورشیدی (8 مه 1904) به سن 61 سالگی چهره در خاك كشيد.(خاطرات نويسي ايرانيان، ص128)
ميرزا علي خان امين الدوله اقدامات اصلاحي و نوگرايانه اش را در استمرار كنش هاي نوجويانه قايم مقام و اميركبير مي داند.(خاطرات سياسي امين الدوله،ص10) درخواست امين الدوله از مظفرالدين براي اعطاي قانون اساسي را مي توان در همين راستا مورد دقت و تأمل قرار داد. بي ترديد اقامت در سرزمين فرنگ و آگاهي از شرايط تغيير يافته جهان، از زيرساخت هاي تحول فكري امين الدوله و شناخت كنش و منش نوگرايانه پيشكسوتاني است كه او را تداوم بخش راه اصلاح طلبي در عصر قاجاريه مي نماياند. اين مساله از برخي نامه هايي كه از امين الدوله در اين مجموعه منتشر مي شود، در كنار خاطرات سياسي كه پيش از اين انتشار يافته است، روشن تر مي شود؛ بر اساس درك و دريافت امين الدوله از دنياي مدرن بود كه مدرنيزاسيون در بخشي از ساختارهاي اقتصادي و سياسي سرلوحه اقدامات وي قرار مي گيرند.
امين الدوله بر اين باور بود كه پيشرفت و توسعه دنياي مدرن در ارتباط منطقي و تاريخي با برتري سياسي، اجتماعي و فرهنگي قرار دارند(خاطرات سياسي، ص7) و براي توسعه ايران بايستي به اجراي طرح هاي عمراني و نوسازي اقتصادي مبادرت ورزيد. با اين ديدگاه امين الدوله موافقت ناصرالدين شاه را در ايجاد پست خانه جلب كرد؛ به همت امين الدوله براي اولين بار در تاريخ ايران، اداره پست با تشكيلاتي كارآمد و منظم و تعيين حقوق ماهيانه براي كارمندان آن ايجاد و خدمات ارسال نامه ها و ديگر مراسلات را بر عهده گرفت.(تاريخ مؤسسات تمدني جديد در ايران، 40/2)  
اقدام ديگري كه در نوسازي اقتصاد سنتي ايران مي توانست ثمربخش باشد، اصلاح ضرب سكه هاي مسي و تعيين عيار آن هاو ضرورت به كارگيري دستگاه هاي تازه براي ضرب سكه بود كه امين الدوله آن را به مقاطعه از ناصرالدين شاه به دست آورد و با مخالفت درباريان نتوانست به فرجام درست اش برساند؛ با اين حال دستيازي امين الدوله به اصلاح پولي كشور، حكايت از آگاهي او از تحولات ماليه جهان نوپيداي آن عصر داشت. با اين حال بعد از امكاناتي كه امين الدوله براي وضعيت پولي ايران به وجود آورده بود، ضرب سكه با عيارهاي متفاوت در شهرهاي مختلف از رواج افتاد؛ اگرچه سكه هاي بي حساب و بي پشتوانه توسط متقلبان مخالف امين الدوله و رضايتمندي شاه قاجار پابرجا ماند و در آستانه مبادلات اقتصادي و ماليه ايران با دنياي مدرن، ضربات جبران ناپذيري را بر سيستم ماليه و تنزل ارزش پول كشور وارد ساخت.
دستگاه قضايي كشور، از ديگر مواردي است كه امين الدوله سعي در اصلاح و نوسازي آن داشت؛ امين الدوله اهتمام به تشويق شاه مبني بر تدوين قانون مدون در امور قضايي داشت. او گذشته از اين كه رساله «مجديه» پدرش را به دقت و با تأمل خوانده بود و از سويي با ميرزا ملكم خان ناظم الدوله نيز در ارتباط فكري و مراسلاتي بود، در نظر داشت كه با جداسازي قوانين عرفي از دستورات ديني، به سازماندهي امور قضاوت در ايران پردازد؛ اين امر با مخالفت پايگان ديني و بخش عمده اي از درباريان مواجه و با شكست روبرو شد. آگاهي امين الدوله از اصلاحاتي كه در كشور عثماني به وقوع پيوسته بود، او را در نوسازي كشور، به ايده جداسازي نهاد قضايي شرع از قوانين مدون عرفي متمايل كرده بود.
از ديگر اقدامات اصلاحي امين الدوله در مقام وزارت اوقاف، پيشنهاد مصرف تمبر و نشان دولتي بر اسناد رسمي و ارائه عايدات آن به خزانه حكومت بود؛ اين طرح هم با مخالفت پايگان ديني و مماشات ناصرالدين شاه با مخالفان، از دستور اجرا خارج شد.
تعديل دخل و خرج حكومت و اصلاح ماليه كشور كه امين الدوله با به كارگيري ناصرالملك قراگوزلو، اقتصاددان و فارغ تحصيل دانشگاه آكسفورد به آن مبادرت كرد، همانند ديگر طرح اصلاحي وي به ناكامي برخورد.
امين الدوله كه از شرايط جديد ديپلماتيك آگاهي كافي داشت، در مقام صدر اعظم و وزير امور خارجه، به مصالح ملي اهتمام داشت و در صدد محدود كردن نفوذ خارجيان در اقتصاد و سياست ايران بود؛ با اين پيش زمينه امين الدوله، مشاركت خارجيان را در بهبود وضعيت اقتصادي كشور در نظر مي گرفت و به انعقاد قراردادهاي بزرگ با دولت ها و سرمايه داران خارجي اقدام مي كرد. تمايل به طرف قدرت سوم (بلژيك) در سياست خارجي و نوسازي اقتصادي ايران، يكي ديگر از راهكارهاي مدبرانه امين الدوله در حفظ استقلال كشور و ايجاد موازنه ميان دو قدرت بزرگ روسيه و انگلستان در ايران دوره ناصري بشمار مي رود.
ايجاد مدارس سبك مدرن در ايران و اهتمام به آموزش ابتدايي، از ديگر اقدامات اصلاح گرايانه امين الدوله بود كه به تعبير خودش با مخالفت خواني درباريان و خلوتيان مواجه و ناكام ماند. با اين حال در آخرين ديدار حضوري كه امين الدوله با مظفرالدين شاه داشته است، از او مي خواهد كه به كشور ايران مشروطه اعطا كند؛ چرا كه «اگر مملكت قانوني و مشروطه شود، همه و حتي شاه هم مقامش ثابت و محكم مي شود. حقوق مرتب و كافي براي خود و دربارش خواهد داشت، مسئوليت وكلاي ملت و وزراي مسئول خواهد بود و شاه شخص محبوب و بي مسئوليت و راحت مي شود.»
ميرزا علي خان امين الدوله در زمينه هاي فرهنگي و نوشتاري، آثاري از خود به يادگار گذاشته است؛ مهم ترين نوشته امين الدوله «خاطرات سياسي» او است كه به حفظ و تكميل پسرش محسن خان (معين الملك) و به اهتمام حافظ فرمانفرمائيان به چاپ رسيده است. «سفرنامه مكه» به اهتمام اسلام كاظميه ديگر نوشته اي است كه از امين الدوله منتشر شده است.

مجموعه حاضر را که  «نامه های سیاسی  امین الدوله» نامیده ام، زنده یاد دکتر فریدون آدمیت از آرشیو شخصی خود به من دادند. نشر عمومي اين نامه ها بعد از نزديك به صد سال از نگارش آن ها، در داخل ایران به خاطر توقیف کتاب امكان پذير نشد و توسط دوست عزیزم حفظ و در ترکیه(1390) به دستم رساند، اینک جزو کتاب های در تبعید منتشر می شود.

Friday, April 21, 2017

ترکان ایران- محمد امین رسول زاده/ ترجمه و تحقیق:علی اصغر حقدار


فهرست مطالب
مقدمه مترجم
ترکان ایران(1)
تاریخ سه هزار ساله ایران
سرزمین چند ملیتی و قومیتی ایران
جغرافیای زیستی ترکان ایران
آذربایجان سرزمین ترکان
ترکان ایران(2)
احوالات اجتماعی ترکان ایران
ترکان ایران(3)
شرایط سیاسی ترکان ایران
ترکان ایران(4)
ترکان ایران در جنبش مشروطیت
ترکان ایران(5)
ادبیات ترکان ایران
ترکان ایران(6)
اقوام مختلف ترکان ایران
فهرست منابع



مقدمه مترجم
ترکان ایران« İRAN TÜRKLERİ» مجموعه مقالاتی است که محمدامین رسولزاده آن ها را در شش قسمت به سال 12-1911در مجله «ترک یوردی»(Türk Yurdu) نوشته است؛ مقالات به تناوب در شماره های مختلف نشریه چاپ شده اند.
محمدامین رسول زاده در مقالات خود از موضوعاتی که ترکان در ایران با آن ها مواجه اند می نویسد, موضوعاتی چون:
تاریخ سه هزار ساله ایران.
سرزمین چند ملیتی و قومیتی ایران.
جغرافیای زیستی ترکان ایران.
آذربایجان سرزمین ترکان.
احوالات اجتماعی ترکان ایران.
شرایط سیاسی ترکان ایران.
ترکان ایران در جنبش مشروطیت.
ادبیات ترکان ایران.
اقوام مختلف ترکان ایران.

از این مقالات چاپ های مختلفی در ترکیه شده است؛ نسخه ای که من برای ترجمه آن ها به فارسی برگزیده ام، توسط دکتر یاووز اکپینار و عیرفان موراد یلدیرم و صباحتین چاقین تدوین شده و در سال 1993 جزو انتشارات «ترک دنیاسی آراشتیرماسی وقفی»(Türk Dünyası Araştırmaları Vakfı) منتشر شده است.

Saturday, February 11, 2017

İstanbul'da Bir Kadın

"İstanbul'da Bir Kadın" romanının Türkiye Türkçesi ve Azerbaycan Türkçesi versiyonlarını Son Çağ Yayınevi'nin internet sitesinden elde edebilirsiniz.
http://www.soncagyayincilik.com.tr/kitap/112/istanbulda-bir-kadin

Monday, February 6, 2017

زن ناشاد / علی اصغر حقدار

مستی حقیقی ترین لحظات حیات است. در مستی می توانی راستی و دوستی را تجربه کنی؛ می توانی با خودت روراست باشی و می توانی در خودت فرو بروی و تنهایی ات را در آغوش بگیری و خاطرات تلخ و شیرین و همه زندگی ات را مرور کنی...


از: ساعت یازده شانزده بهمن هشتادوچهار(فیلم‌نامه)/علی‌اصغر حقدار


استانبول. شب. خارجی. استقلال جاده سی
 صدای زنگ تراموا می‌آید. همهمه رهگذران از همه جا به گوش می‌رسد. چند نوازنده، همراه با گیتار آهنگ‌های ترکی می‌خوانند... مرد به همراه زن از میخانه بیرون می‌آیند و از کوچه سردار آلیشق به خیابان استقلال می‌پیچند.
 مرد- بیا این طرف. [زن را به طرف نوازندگانی که در حاشیه جاده استقلال قرار دارند، می‌کشد.] ببین چقد راحت و سرزنده هستن!
 زن- چقد مردمان این جا شادان! چقد جریان حیاتو می‌تونی با تمام وجود حس کنی! چقد آزادان! همه آن چیزایی که ما از آن‌ها بی بهره‌ایم و عمری براشون دویده‌ایم و به جایی نرسیده‌ایم.
 مرد- شادی اینا ناشی از فرهنگ و باوراشونه. چیزهایی که در فرهنگ و تاریخ ما یا غائب هستن و یا مورد انکار قرار گرفته‌ان. البته نمی شه گفت که ما ملت شادی نیستیم. درستش اینه که نمی ذارن شاد باشیم و می‌زنیم به کوچه‌های انحرافی. اگه شادی آزاد باشه، خیلی از آسیب‌های روانی و اجتماعی از بین می‌رون.
 زن- آره. از طرفی تربیت شادی رو هم نداشتیم. اینا رو که می‌بینم، دلم به حال خودمون می سوزه. باید دوست داشتن رو پنهان کنیم. باید رقصیدن رو در تنهایی مون انجام دهیم. تازه اگه واقعن رقص بلد باشیم و بتونیم از چشم غره‌های اطرافیون خودمان رو دور نگه داریم.
 مرد- من هم وقتی در این فضاها قرار می‌گیرم، حس دوگانه ای بهم دست می ده. از یک طرف بر عمر به یغما رفته حسرت می‌خورم و از طرف دیگر حس هیجانی حضورم در این فضاهای شادی گریبانگیرم می‌شه. سرزمین ما، دیار عشق ممنوعه.
 زن [خمیازه ای می‌کشد.] دیر وقته. برگردیم به خانه. خسته‌ام. تحمل این همه هیاهو را ندارم. سرم درد می‌کنه.
 مرد- تازه اول شب عرق خوراست. کجا بهتر از این جا می خوای بری. تنهایی خانه را که عمری زیستیم. دمی در فضای شاد و موسیقی باش و در هیاهویشون شرکت کن.
 مرد دست زن را در دستش می‌گیرد. به لبانش نزدیک می‌کند و آن‌ها را می‌بوسد. دست راستش را دور گردن زن می‌اندازد و از گونه‌اش می‌بوسد. زن با طنازی آمیخته به شوخ طبعی نگاهش می‌کند.

Thursday, January 26, 2017

عشق سال های پناهجویی / علی اصغر حقدار

مثل همیشه سرش پایین بود و حرف می زد. صدایش را دورادور و در عمق وجودم می شنیدم. او با خودش نجوا می کرد و من در تمامی وجودم حرف هایش را می شنیدم. حرف هایی را می گفت که هیچ وقت جرئت و جسارت گفتن را نداشت و اکنون در فضای ذهنم پراکنده بودند؛ فکر می کردم تنها باشم، زن آزادی خواهم بود! غافل از این که اگر کنارم مردی باشد که دوستم بدارد و برای هر شرایطی که دارم مرا بفهمد، آزادتر خواهم بود. من هیچ فهمی از آزادی نداشتم و فقط ذهنیات خودم و خواسته های سرکوب شده و ندیده شدنم را سرش خالی می کردم و چه بیهوده خیال بافی می کردم! همان طور که هیچ درک و حسی از عشق و دوست  داشته شدن نداشتم... " تو را دوست دارم" جمله اش هنوز در وجودم پژواک دارد! او زن بودن را می فهمید و من مرد عاشق بودن را نمی فهمیدم... "همیشه دوستت دارم." این جمله بر تن و روانم می کوبد و اذیتم می کند! تو می گفتی "در چشمان تو زندگی می کنم" و من چشمانم را لجبازانه از تو دریغ می کردم... بازیی را شروع کرده بودم که بازنده اش بودم...

Sunday, January 15, 2017

رازهای عاشقانه ایران/ علی اصغر حقدار

آقای صدر گفت "برویم اتاق مدیریت. این جا شلوغه. نمی توانیم راحت صحبت کنیم." بدون معطلی از صندلی بلند شد و راه افتاد. دنبالش به اتاق رفتم. کنارش نشستم و منتظر شروع حرف هایش شدم. گفت "چند وقتی است حرف های نگفته روی همه حیاتم سنگینی می کند! می دانم دستی در نوشتن داری و خودت زخم خورده هستی. هر وقت یاد آن روزها و محتویات پرونده و اعترافات متهم ها می افتم، تنم می لرزد. پیکرهای مثله شده جلوی چشمم ظاهر می شوند..." صدایش می لرزید و اشک در چشم هایش جمع شده بود.
گفتم "آقای صدر اگر بازگویی آن ماجرا اذیت تان می کند، گفت و گو را برای وقت دیگری بگذاریم."
 حرفم را قطع کرد و با لرزشی در صدا گفت "نه! می ترسم بمیرم و نتوانتم خودم را از این عذاب رها کنم. گوش کن و حرفی نزن." روی صندلی جابجا شد. چانه اش را روی دستانش به عصا تکیه داد و ادامه داد:"وقتی خبر قتل پروانه و داریوش پخش شد، آشنایی زنگ زد و از من خواست تا وکالت پرونده را بر عهده بگیرم. همان روز به دادگستری رفتم و پرونده را تحویل گرفتم. از آن جا به خانه فروهرها رفتم و با نشان دادن برگه وکالت به مامور انتظامی که از خانه مراقبت می کرد، به داخل رفتم. از حیاط گذشتم و به ساختمان وارد شدم. جابجا لکه های خون دیده می شد..."
 با مکث اش، سرم را بالا آوردم. صورت پیرمرد پر از اشک بود؛ از جیبش دستمالی درآورد و صورتش را پاک کرد. نفس عمیقی کشید. آهی از ته دل کشید و در حالی که سرش را پایین انداخته بود، ادامه داد: "زیاد در خانه نماندم. انگار داریوش و پروانه نگاهم می کردند. از خانه بیرون آمدم و با اولین تاکسی که از سر خیابان می گذشت، راهی خانه شدم. ذهنم چنان بهم ریخته بود که جرئت نگاه کردن به پرونده را نداشتم. به خانه که رسیدم، پشت میز نشسته و پرونده را خواندم؛ هر چقدر در اعترافات عامل قتل پیش می رفتم، اضطرابم بیشتر می شد! ناخودآگاه به اطراف نگاه می کردم..." دستم را روی دستان لرزان دکتر گذاشتم و ازش خواستم که ادامه صحبت را به وقت دیگری موکول کند. قبول نکرد و ادامه داد:
 "پروانه و داریوش را از خیلی وقت پیش می شناختم و باهم رفت و آمد خانوادگی داشتیم! از بد روزگار بود که وکیل قتل آنها شده بودم! راه دیگری نداشتم. باید همه سعی ام را می کردم تا قاتل ها به جزای عملشان می رسیدند. مشکل هم اینجا بود! قاتل ها ماموران امنیتی و کادرهای وزارت اطلاعات بودند. با قصد اجرای حکم شرعی و اجرای دستور سازمانی، دست به این جنایت زده بودند. برگه های بازجویی را که می خواندم، مطمئن می شدم که کاری از پیش نخواهم برد. در میان اضطراب و ترس، نسخه ای از پرونده را با واسطه آشنایی مورد اطمینان به خارج منتقل کردم..."
 از مکثی که کرد استفاده کردم و از دکتر صدر پرسیدم: "در برگه ها چه نوشته شده بود؟ قاتل ها چی گفته بودند که شما را مضطرب کرده بود؟"
 عصایش را کنار صندلی گذاشت و از جایش بلند شد. از پنجره به تاریکی خیابان چشم دوخت. لحظه ای بعد برگشت و روی صندلی نشست. "در برگه ها هر سه قاتل اعتراف کرده بودند که قتل داریوش و پروانه با حکم شرعی و در انجام وظایف سازمانی بوده است! بیشترین چیزی که در اعترافات اذیتم می کرد، شرح لحظات کشتن داریوش و پروانه بود؛ قاتل نوشته بود با زدن هر ضربه چاقو به بدن پروانه و داریوش زیر لب می گفت یازهرا. یاحسین. نوشته بود به قصد نزدیکی به خدا آنها را کشته است. این موارد را که می خواندم، شرمنده می شدم. الان هم که دارم برایت نقل می کنم، پر از استرسم."...
 رازهای عاشقانه ایران/ علی اصغر حقدار