در کیهان لندن
https://kayhan.london/fa/?p=250844
در کیهان لندن
https://kayhan.london/fa/?p=250844
درد تو و دواي تو، در تو است.
صديقه دولت آبادي
ششم مرداد
ماه امسال(1400)، شصت سال از درگذشت صديقه دولت آبادي مي گذرد؛ بانوي فرهيخته و
آزادي خواه ايراني كه تمامي عمرش را در راه دستيابي زنان ايراني به تجدد صرف كرد و
با حضورش در اجتماع و فرهنگ ايراني، گام هاي ثمربخشي در احقاق حقوق زنان برداشت.
***
درخواست حقوق تساوي براي انسانها
به دور از معيارهاي جنسيتي اكنون ديگر از الزامات و لوازم پذيرفته شدة
مدرنيته است؛ امروزه نميتوان سخن از مدرنيته و فرايند تمدن سازي و ترقي
گفت و به تفاوتهاي جنسيتي كه در دنياي قديم پذيرفته شده بودند، به ديدة
طرد و انتقاد ننگريست؛ ترديدي نيست كه كنشهاي تساوي طلبانه و ايدههاي
مساوات خواهانه ميان زنان و مردان، از توابع گسترش حقوق طبيعي و نهادينه
شدن حقوق بشر و ارتقاي آموزههاي انسانگرايانهاي است كه به دنبال جابجايي
در نظام دانايي انسانها به وقوع پيوسته و شرايط زيست جهان انساني را به
دورة مدرن و مدرنيته پيوند داده است.
تاريخ ايران نيز در سير تحولي
خود، آن گاه كه با آموزههاي دنياي مدرن برخورد كرد و در سپيدهمان
رويارويي با مدرنيته قرار گرفت، آگاهي به جايگاه انساني زنان را اگرچه با
تأخيري قابل توجيه، وارد شرايط زيستي و زيست فرهنگي خود گردانيد؛ اين رويداد
تبار به دورة سرنوشت ساز مشروطيت و پيش زمينههاي آن ميبرد. توابع جنبش
تساوي طلبانه و جنسيتي را كه با گذر از سنگلاخ سنت باوري و رخداد تعيين
كنندة جدال قديم و جديد عصر مشروطه گذشته، بايستي به تأمل خردمندانه و
خردمندي تاريخي گذاشت؛ بنابراين بدون آگاهي از الف) لوازم و الزامات
مدرنيته، ب) رويداد تاريخي ـ فرهنگي مشروطيت، نميتوان به دستاوردها ـ كنشها،
ايدهها و كنشگران عرصة جنبش مساوات طلبانة جنسيتي در ايران معاصر شناخت
يافته و از جايگاه جنبش و عملكرد فمينيستهاي ايراني سخن راند. در واقع،
اين جنبش مشروطيت بود كه با به چالش كشيدن باورهاي سنتي و سنت ايراني،
زنان را به هويت جنسي خود آگاه ساخت و اين نيمة فراموش شدة جامعه و
فرهنگ ايراني را به عرصههاي مختلف زندگي كشاند.
زنان در تاريخ ايران زمين،
هيچگاه هويتي نداشتند: چه هويت انساني و چه فراتر از آن، هويت جنسي؛
پارادايم معرفتي و اپيستمة زيستي ايرانيان تا سپيدهمان دوران معاصر از اين
سرزمين كهن، در هيچ كدام از آموزهها و باورها و كنشهاي اجتماعي و فردي،
سخن از زن نگفتهاند و اگر هم حرفي از اين نيمة انساني در ميان آمده، در
مذمت و مخفي داشتن آنان و خفيف كردنش بوده است؛ وجود واژگاني چون: «ضعيفه»،
«عورت» و... در ادبيات و زبان ايراني كه در واقع حكايتگر شرايط اجتماعي و
فرهنگي ايرانيان است، دليل بر فراموش شدگاني دارند كه نيمة مهمي از جامعه
را تشكيل ميدادند.
بعد از این كه سوية تاريخ
فراموش شدگان در ايران زمين روايت شد، ميتوان به سخن زنان در مشروطيت
و شكلگيري هويت جنسي در ايران معاصر پرداخت كه به دنبال تلاقي دنياي
سنتي ايران و جهان مدرن در سرآغاز برخورد ايرانيان با لوازم و الزامات
مدرنيته در عصر مشروطيت پديد آمد؛ مسائل زنان را در مشروطيت در دو عرصه ميتوان
به تأمل گذاشت: 1) فعاليت زنان در جنبش مشروطيت، 2) مطالبات و خواستههاي
جنسي آنان از مشروطيت؛ تنها با روشنگري اين زمينهها است كه ميتوان به
ميزان موفقيت و كيفيت تلاشها و كميت دستاوردهاي زنان ايراني در يكصد سال
گذشته شناخت يافته و از شكلگيري «هويت جنسيتي در ايران معاصر» سخن گفت؛
بلافاصله بايد اضافه كرد: سيطرة اجتماعي سنت چنان سخت و اقتدار فرهنگي آن
چنان محكم و بسته است كه حتي در گفتمان روشنفكري هم به غير موارد معدودي
از مدرنهاي كلاسيك ايراني، سخن از هويت جنسيتي و ايدههاي تساوي طلبانه
به سكوت برگزار شده و روشنفكران ايراني در جريان غالب سخني از هويت
جنسيتي به ميان نياوردهاند؛ در اين دوره بيشترين زمينههاي نوشتاري و
ساختارشكني از نقشهاي سنتي جنسيت را خود زنان در ايران معاصر بر عهده
داشتهاند و بر پاية درك و دريافت نيازهاي انساني خويش، انديشمنداني چون
فاطمه سياح، فروغ فرخزاد و كنشگراني چون صديقه دولت آبادي و... در اثبات
هويت جنسيتي و به چالش كشيدن سنت مردسالارانه بيشترين اهتمام را چه در
عرصههاي عملي و چه در زمينههاي نظري نشان دادهاند. نوشتن از صديقه دولتآبادي،
يادآوري همت بلند و متجددانه زن ايراني است كه در كنش و انديشه، به همآوردي با سنت
فرهنگي و سياست سنتي پرداخته و مطالبات حق طلبانه خود را در تمامي زمينه هاي
اخلاقي-سياسي-اجتماعي و فرهنگي با تمامي وجود بر جامعه فرو رفته در ستم جنسيتي و
اختناق اخلاقي فرياد مي زند؛ صديقه دولت آبادي، در سرآغاز هاي حضور مدرنيته در
ايران عصر مشروطيت و راهسپاري كشور به تجددطلبي، واقعي بينانه تر از هر مردي و با
تمامي احساس و انديشه زنان، به ژرفاي نهادينه ساختن مدرنيته و تكميل ساحت زندگي هر
زن و مرد ايراني در فرهنگ و سياست دنياي جديد، تثبيت هويت جنسي را به شخصيت زن
ايراني مي رساند.
***
صديقه دولتآبادي
به سال 1261ش/1882م در اصفهان ديده به جهان گشود. آموزش هاي اوليه را بر خلاف عرف
زمانه، در نزد پدر فرا گرفت؛ حاج ميرزا هادي در سن شش سالگی به صدیقه گفته بود«..حالا
که پس از هفت برادر در محیطی پراز جهل و تبعیض به دنیا آمده ای،به تو می گویم
اگر مانند برادرانت درس بخوانی، مانند آنها از من ارث خواهی برد وگرنه تورا از
ارث محروم خواهم کرد... » دولتآبادي
به سال 1297 مكتب شرعيات را در اصفهان تأسيس كرد؛ در سال 1297 با افتتاح «شركت
خواتين اصفهان» و مدرسه «ام المدارس»، در فعاليت هاي اجتماعي حضوري پر رنگ داشت.
فعاليت هاي فرهنگي صديقه دولتآبادي با انتشار مجله «زبان زنان» در سال 1298 گسترش
پيدا كرد؛ به سالي بعد، دولت آبادي مجله را به تهران انتقال داد؛ هم زمان «انجمن
آزمايش بانوان» را بنياد گذاشت.
صديقه دولتآبادي
در سال 1302 به اروپا مسافرت كرد؛ اگرچه علت اصلي اين مسافرت، معالجه و امور پزشكي
بود، با اين حال دولت آبادي از حضور در مراكز فرهنگي و اجتماعي غافل نماند و
توانست دانسته ها و آموخته هايش را ازموده و ارتقا دهد؛ شركت در كنگره اتحاديه بين
المللي براي حق رأي زنان در پاريس به سال 1305، شركت در كنگره بين المللي زنان
براي صلح به سال 1326 و مراودات با زنان فمينيست غربي، از دستآوردهاي سفر به غرب
مدرن براي صديقه دولت آبادي بود.
صديقه دولتآبادي
در سال 1315 به رياست «كانون بانوان ايران» برگزيده و تا آخر عمر در اين سمت باقي
ماند؛ صديقه دولتآبادي در مراسم اعلان حق انتخاب پوشش براي زنان ايران، در حضور
رضاشاه پهلوي، از حقوق سياسي زنان سخن راند و با اشاره به عميق سازي آرمان هاي
مشروطيت و آزادي خواهانه، خواستار مشاركت سياسي زنان در سرنوشت ملي و ميهني گرديد؛
ايده اي كه با تأخيري چندين ساله در دهه چهل به واقعيت پيوست.
صديقه دولت
آبادي در فعاليت هاي زنورانه و برابري خواهانه، عنصري از ايده هاي ناسيوناليستي را
در بنيادهاي فكري به كار مي گيرد و با تقويت حس وطن خواهانه، از زنان هم وطن اش مي
خواهد –در
آگاهي از شرايط زمانه- با به كارگيري زبان ملي و استفاده از لباس هاي وطني، حضور
اجتماعي خود را به اثبات برسانند؛ دولتآبادي با شناختي كه از مدرنيته به دست
آورده بود، آموزش و پروش دختران را در كنار پسران، ركن اوليه گذار از سنت زن
ستيزانه و مردسالارانه مي داند؛ تجددطلبي دولتآبادي كه از بنيان هاي دانايي آن
ريشه مي گرفت، گسترش آگاهي و دانش هاي جديد و مشاركت فرهنگي دختران و زنان ايراني
را اول پايه در راه سپاري ايران و ايرانيان در جاده پيشرفت و ترقي مي داند.«بايد
تربيت و ترقي زنان را كه اس اساس ترقي مملكت است در نظر گرفت و جلو انداخت تا به
سر منزل مقصود برسيم. نيز بايد ما زنان اين نقش را از صفحه خاطرمان بشويم كه ما زن
هستيم و نمي توانيم كار كنيم، نمي توانيم علوم عاليه فرا گيريم، ممكن نيست ما صنعت
گر بشويم، براي ما امكان ندارد علوم فلاحت بياموزيم. البته اين تصورات خطا و غلط
است. بايد ابواب علوم را گشود و براي ترقي تعالي كار كرد تا نجات يافت و به مقصود
رسيد. (مجموعه آثار دولت آبادي،190/1) مسائلي نظير بهداشت عمومي- ازدواج هاي
تحميلي و زودهنگام- مساعدت برابر زنان و مردان در زندگي- مبارزه با خرافات و تعدد
زوجات، مواردي هستند كه دولت آبادي در نوشته هاي خود براي دستيابي به حقوق انساني
زنان ايراني مورد توجه و تأمل قرار مي دهد؛ با پشتوانه آزادي خواهانه و مشاركت
سياسي زنان؛ در مقاله اي با عنوان «حق با آزادي است» مي نويسد:«اشخاصي كه نديدند،
نخواندند و يا نشنيدند، از كجا مي توانند بدانند. در ايران ما بدبختانه از اين جنس
اشخاص بسيارند؛ بدبختانه تر اين كه دشمنان همين عده هم زياد مي باشند...خيلي شاد
هستيم كه در مقابل همه بدبيني، امروز در همين وطن خودمان از ميان فرزندان ايران ما
مي بينيم اشخاصي را كه نه تنها در مقابل اين دشمنان انسانيت عقب نشيني را انتخاب
نمي كنند، بلكه از حملات خود دست نمي كشند. مجاهدت مي كنند و فداكاري مي نمايند،
تا نجات عمومي را فراهم سازند. حقيقتا دنيا به طرفداران عالم انسانيت فهمانده است
بايد با شجاعت تامه كار كرد.»(مجموعه آثار دولت آبادي، 181/1) در نظر دولت آبادي
اين مسائل با حضور فعالانه زنان ايراني در تعيين سرنوشت خويش به دست مي آيند؛ «اين
از بديهيات است كه هيچ ملتي نمي تواند به سعادت برسد مگر به واسطه اتحاد اجتماع و
توسعه علوم و آساني طريقه زندگاني و پس ما هم تا اندازه كه از هر گونه سعادت عقب
مانده ايم از بي خبري و غفلت است و اين كه دنيا بيش از اين به ما مجال نمي دهد كه
مانند گذشته در خواب جهالت و غفلت افتاده باشيم. وقت است كه با احساسات آدميت
برخيزيم و بياموزيم و بدانيم راه علوم را توسعه دهيم و اختلافات من-تو و تو- تو را
بريزيم و همه ملت در زير كلمه «ما» جمع شويم. براي سعادت آينده فكر كنيم و براي
رسيدن به خانه عزت آدميت كار كنيم كه آسايش و آزادي و استقلاب و كاميابي همگي در
آن است.»(مجموعه آثار دولت آبادي، 210/1)
صديقه دولت
آبادي هم پاي پيشرفت هاي مدرنيته در جامعه ايران و در زمانه سلطنت رضاشاه پهلوي كه
بخشي بزرگي از آرمان هاي معوق مانده مشروطيت را محقق ساخت، در «كانون بانوان
ايران» حاضر و با همراهي حق انتخاب پوشش براي زنان، استمرار و نهاديه كردن آن را
دستيابي زنان به حق انتخاب شدن و انتخاب كردن مي شمارد؛ «يك حق تلف شده بانوان كه
در فصل قانون اساسي زنان را نه تنها از تمام حقوق اجتماعي محروم كرده اند، بلكه
آنان را در رديف ديوانگان و صغار محسوب داشته اند... هر فرد زن ايراني بايستي...در
تحت يك لواي واحد، نقض اين فصل را از پيشگاه اعليحضرت همايون شاهنشاه و مجلس شوراي
ملي بخواهد و استقبال ذاتي و شخصيت حقوقي زن را كه اعليحضرت فقيد اقدام موثري براي
حفظ آن فرمودند، كامل شود...»(مجموعه آثار دولت آبادي، 296/2)
صديقه دولتآبادي
به سن 79 سالگي در تاريخ ششم مرداد ماه 1340 چشم بر جهان بست و اقدامات و افكاري
متجددانه و زنورانه در تاريخ معاصر ايران از خود به يادگار گذاشت.
در زمانه اي به يادكرد صديقه دولت آبادي مي نويسم كه بخش عمده اي از دستاوردهاي مدرن زنان ايراني به يغماي ضدبشري سنت گرايان رفته و حضور زنان ايران در غياب حقوق آنان، از ماهيت واقعي اش تهي و در چنبره ايده و عمل نابرابرانه، تن به سكوت اجباري داده است؛ در اين زمانه، مشاركت سياسي زنان ايران، فرو گذاشته شده، حق انتخاب پوشش و حوزه شخصي آنان، به مسلخ تحميل ضداخلاقي حجاب و دست اندازي به خصوصي ترين ساحت انساني رانده شده است. زنان ايراني در پستوي ذهن و زبان مردسالارانه، نجواگرايانه از دردهاي زنانگي مي گويند و مي شنوند، بدون اين كه فرصت آزادانه و برابر در حوزه هاي اجتماعي و اخلاقي را دارا باشند.
دفتر پانزدهم از مجموعۀ اسنادی از مشروطه پژوهی در ایران
چه زیباست یادآوری تو
در کیهان لندن:
دهم
فروردین ماه 1387 خورشیدی، دکتر فریدون آدمیت مشروطه پژوه و تاریخ نگار اندیشه های
مدرن در ایران به سن 88 سالگی درگذشت؛ حاصل عمر زنده یاد آدمیت، آشنایی با بنیان
های فکری مدرنیته و مشروطیت در ایران است. اندیشه هایی که سده ای پیش از جنبش
مشروطیت، از قانون، پارلمان، حقوق زنان، وطن پرستی، تجدد و ترقی می نوشتند و فرهنگ
و ادبیات ایرانی را با مدرن اندیشی ارتباط می دادند؛ میرزا فتحعلی آخوندزاده،
میرزا آقا خان کرمانی، میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، میرزا ملکم خان ناظم الدوله
و میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی جزو مدرن اندیشان کلاسیک ایرانی بودند که
بواسطه تألیفات و آثار مشروطه پژوهی دکتر فریدون آدمیت به چندین نسل از علاقه
مندان و محققان ایرانی شناسانده شده اند. هم چنین تحلیل و ارزیابی اقدامات کنشگران
مدرن ایرانی چون قائم مقام فراهانی، میرزا تقی خان امیرکبیر، میرزا حسین خان
سپهسالار و میرزا علی امین الدوله همراه با بازخوانی و تحلیل ایدئولوژی نهضت
مشروطیت در دوره اول مجلس، با پیش زمینه های سیاسی- اجتماعی آن در ماجرای تنباکو و
جنبش ضدرژی، از تحقیقاتی هستند که نخستین بار فریدون آدمیت با روش تاریخ نگاری
مدرن، به فرهنگ سیاسی و تاریخی ایران گشوده است.
فریدون
آدمیت متولد تهران به تاریخ 1299 است؛ وی بعد از طی مقدمات آموزشی در دارالفنون،
کلاس پنجم را به سال 1318 به اتمام رسانده است. او همان زمان امتحان نهایی مدرسه
متوسطه را پشت گذاشته و به دانشکده حقوق و علوم سیاسی راه یافت و در سال 1321
خورشیدی فارغ تحصیل شد. در سال 1319 فریدون آدمیت به استخدام وزارت امور خارجه
درآمده و با سمت دبیر سفارت ایران در لندن، معاونت اداره امور حقوقی وزارت امور
خارجه، عضویت در هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد، داور بین الملل در دیوان
دائمی لاهه، سفارت کبرای ایران در لاهه و سفیر کبیر ایران در هلند، در مقامات
اجرایی فعالیت داشت. فریدون آدمیت در سال 1344 خورشیدی با تقاضای بازنشسگی از
کارهای اجرای کناره گرفت و تا آخر عمر به کار تحقیق و تألیف پرداخت.(فریدون آدمیت
و تاریخ مدرنیته در عصر مشروطیت/12)
فریدون
آدمیت در سیاست، مدافع لیبرال دموکراسی با مؤلفه های قانون گرایی، آزادی خواهی،
برابری طلبی و سکولاریسم است و در تاریخ نگاری پیرو سبک انتقادی بود؛ آدمیت نظر و
روش خود را در تبیین «تاریخ مدرنیته در عصر مشروطیت» قرار می دهد و «مشروطه پژوهی
نوین» را با مباحث اصلی: الف) تاریخ بیداری در افکار و نشر عقاید سیاسی و مدنی
جدید و ب) شرح رویدادهای انقلاب مشروطیت، در زمینه های تحقیقاتی و تألیفاتی خود
ارائه می کند. دکتر فریدون آدمیت جهانی می اندیشید و ایرانی می نوشت؛ پاره ای از بنیادهای
فکری و فرهنگی آدمیت در کتاب «تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم» او قرار دارد که
کمتر خوانده شده است؛ وی در این کتاب، ریشه های فکری و اجتماعی دموکراسی خواهی در
دنیای کهن را بررسی کرده و از ضرورت آزادی در تمدن بشری و اولویت آن برای ایران
زمین در عصر حاضر می نویسد. بر این اساس، آدمیت به نقش حکومت در تاریخ مدنیت
انسانی پرداخته و از «ابتنای آن بر آرای عمومی و منافع ملی» می نویسد: «نتیجه ای
که از تجارب عملی حکومت اقوام و ملل گرفته شده این است که حکومت ها به هر شکل و
صورتی که درآیند، اگر پایه آن ها بر آرای ملی بنا نشده باشد، به خودکامگی و
استبداد رأی فردی و یا استبداد اقلیت محدود می رسد و استبداد هرگونه باشد، چه فردی
و چه دسته جمعی به فساد می انجامد.»(فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت/1)
از
نظر فریدون آدمیت «جوهر دموکراسی، آزادی و برابری است. آزادی به معنای نبود قید و
مانعی که لازمه رشد شخصیت آدمی و نیک بختی اوست. مراد از برابری هم آن است که
افراد در حقوق برابر باشند و در برابری بتوانند استعدادهای خود را پرورش و بیان
کنند.» فریدون آدمیت در پیوند سیر تاریخی دموکراسی در تمدن بشری به زمانه آشنایی
ایرانیان با تمدن غربی و مدرنیته پرداخته، با گزارش دیده ها و شنیده های نخسیتن
مسافران ایرانی به دنیای مدرن، «بیداری افکار در ایران» را ثمره این آشنایی می
داند؛ آشنایی که در شکل گیری جریان مدرن اندیشان عصر پیشامشروطه ادامه یافته است؛
فریدون آدمیت در سه گانه های «اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده»، «اندیشه های
میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی» و «اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی» از نخستین
مدرن اندیشان ایرانی می نویسد؛ بخشی از کتاب «فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت» هم که
به بررسی و تحلیل اندیشه های میرزا ملکم خان ناظم الدوله و میرزا یوسف خان مستشارالدوله
تبریزی اختصاص دارد، اندیشه های مدرن عصر بیداری را به نهادهای مشروطیت در ایران
پیوند می زند.
بخش
دیگری از «مشروطه پژوهی فریدون آدمیت» به رخدادهای اجتماعی و سیاسی ایران عصر
مشروطیت اختصاص دارد؛ دوره زمانی تقریبن پنجاه ساله دگرگونی های اجتماعی و سیاسی
عصر پیشامشروطه از جنبش تنباکو(1269 خورشیدی) تا استبداد صغیر محمد علی شاه(1290
خورشیدی). پیش زمینه های این دوران را فریدون آدمیت با تحلیل شخصیت اجتماعی و
سیاسی میرزا تقی خان امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار در کتاب های «امیرکبیر و
ایران» و «اندیشه ترقی و حکومت قانون-عصر سپهسالار» بررسی کرده است. در کتاب «شورش
بر امتیازنامه رژی» هم که تحلیلی از جنبش تنباکو است، آدمیت نخستین جنبش مدنی و
اجتماعی نوین ایرانیان را در آغاز دوران معاصر ایران زمین به بحث گذاشت است.
فریدون آدمیت در کتاب «ایدئولوژی نهضت مشروطیت»، از بنیادهای فرهنگی و اجتماعی
نهادهای مشروطیت می نویسد و در کتاب «مجلس اول و بحران آزادی»، از نخستین پارلمان
ایران زمین تحلیلی روشمند ارائه می کند. «فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت
ایران» به ارزیابی استقرار مشروطه در ایران و نقش سوسیال دموکرات ها و جایگاه محمد
امین رسول زاده در آن دوران می پردازد.
بخشی
دیگر از تحقیقات فریدون آدمیت به زمینه های دیپلماسی تاریخ معاصر ایران مربوط می
شوند؛ این زمینه که بیش از کارهای دیگر آدمیت، مورد بی مهری محققان قرار گرفته است،
در دو کتاب «جزایر بحرین: تحقیق در تاریخ دیپلماسی و حقوق بین الملل»(ترجمه فارسی:
علیرضا پلاسید، نشر گستره، تهران، 1394) و «روابط دیپلماسی روسیه و ایران در سال
های 1815-1830»( ترجمه فارسی: علیرضا پلاسید، نشر گستره، تهران، 1397) ارائه شده
است.(هر دو نگاشته شده به انگلیسی و در مقاطع تحصیلی فریدون آدمیت در کارشناسی
ارشد علوم سیاسی و دیپلماسی و دکترا هستند.)
دکتر
فریدون آدمیت، آموخته های خویش از سیر تاریخی مدنیت بشری و پدیداری دموکراسی و
اندیشه های آزادی خواهانه را در تحلیل روشمند و سنجش خردمندانه رویدادهای اجتماعی
و سیاسی عصر مشروطیت و نهادهای مدرن در ایران به ثبت رسانده است؛ تحقیقات و
تألیفات آدمیت «گشاینده مشروطه پژوهی نوین» بوده و وی تاریخ نگاری مدرن ایرانیان
را که از میرزا آقاخان کرمانی و در گسست از وقایع نگاری سنتی شروع شده بود، به
تحلیل اندیشه های مدرن و تبیین کنش های اجتماعی و سیاسی مدرن اندیشان ایرانی پیوند
می زند. از نظر آدمیت «مفهوم تاریخ بیان وقایع تاریخی است بدان گونه که وقوع یافته
اند؛ یعنی نه کم و نه بیش. شناخت وقایع و حوادث است به طریق تحلیل علل و عوامل آن
ها، یعنی عللی که خصلت فاعلی دارند و عواملی که به درجات تاثیر داشته یا تعیین
کننده بوده اند؛ و بالاخره تحلیل مجموع واقعیات و علل و عوامل است در تعقل
تاریخی...»(آشفتگی در فکر تاریخی/1)
بنابراین
آموزه، فریدون آدمیت، تاریخ نگاری را از «افسانه و مغالطه» دور ساخته و با تکیه بر
«محرک فعال ذهن آدمی»، آن را از نشانه های «پدیده آزاد اندیشی و انتقادی عقلانی که
کل فعالیت فکری انسان را فرا گرفته» می داند. آدمیت بدرستی شکل گیری تاریخ نگاری
جدید را از توابع و لوازم برخورد ایران با تمدن مغرب زمین دانسته و با تحلیل عوامل
و موجبات پدید آمدن گونه جدید تاریخ نگاری در ایران زمین، «پیشرو واقعی انتقاد سنت
تاریخ نویسی» را میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی می داند.(انحطاط
تاریخ نگاری در ایران/24) نگرش سنجش گرانه
فریدون آدمیت به تاریخ نگاری ایرانیان، عمده نقایص آن را در 1) توقف در واقعه یابی
و کسری تحلیل تاریخ در آن ها، 2) نبود روش علمی نقد و مطالعه رشته های مختلف
تاریخ، 3) عدم توجه به طبقه بندی منابع تاریخی و ارزشیابی آن ها، 4) وجود حکم های
نسنجیده و قیاس های بی جا در حوادث و جریانات تاریخی، و5) بی اطلاعی از جامعه
شناسی تاریخ و فلسفه تاریخ، می داند. چرا که «پایه تاریخ نویسی جدید را همان تحلیل
و جامعه شناسی تاریخ و تفکر تاریخی تشکیل می دهد. پیشرفت آن منوط به تعلیم روش
صحیح علمی مطالعه تاریخ و چگونگی بهره برداری از منابع تاریخی است...»
بخشی
اساسی از پروژه تحقیقاتی و مشروطه پژوهی فریدون آدمیت، که مبتنی بر مدرن گرایی در
تاریخ نگاری است، به تاریخ اندیشه ها اختصاص دارد؛ رشته ای که پیش از آدمیت سابقه
ای در ایران نداشته و بعد از او به محدودیت نوشتاری و تحقیقاتی گرفتار است؛ آدمیت
در توضیح تاریخ اندیشه و اندیشه شناسی تاریخی می نویسد: «مطالعه تاریخ فکر مانند
هر کدام از شاخه های دیگر علم تاریخ فوت و فن و لم(تکنیک) خاص خود را دارد. اندیشه
و اندیشهگر هر دو زاده اجتماعاند، اما اندیشمند شخصیت فردی هم دارد و بالاخره
مغز اندیشه آفرین فرد است که فکر را می پروراند و تنها عامل مادی نیست که در آن
مؤثر است. در پرورش منش آدمی غیر از جامعه، عوامل دیگری چون محیط خانوادگی، وضع
زندگی، حالت روانی و هوش و استعداد شخصی او مؤثر هستند.»
از
نظر آدمیت بر پایه این مسائل، مرحله دوم تاریخ نگاری اندیشه، نقد و تحلیل اندیشه
هاست؛ زمینه های فرهنگ اجتماع، سرچشمه اندیشه ها و عناصر سازنده فکری دانایان و
تحلیل ذهنی آن ها در سرگذشت زمان، مورخ اندیشه ها را به تحلیل تاثیر فکر در اذهان
دیگران و در اجتماع می رساند. «تاریخ فکر حکایت از این دارد که چه بسیار بوده اند
اندیشه های معتبر و بلندی که خریدار نداشته اند. گاه به کلی مهجور مانده، گاه
افکار دیگری بر آن ها غالب آمده و گاه کوشش در ریشه کن کردن آن ها شده
است...»(اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی/6)
مدرن
اندیشی دکتر فریدون آدمیت در تاریخ نگاری و دموکراسی خواهی، با همه ضعف ها و
انتقاداتی که بر آن وارد است، «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران» را به موضوع
تحقیقاتی او تبدیل می کند و آدمیت را در جایگاه سنجشگر روشمند اندیشه های «مدرن
های کلاسیک ایرانی» و «کنشگران مدرن در سیاست ایران»، به حکایت گر «تاریخ مدرنیته
در عصر مشروطیت» می کشاند.