Total Pageviews

Wednesday, August 4, 2021

مشروطیت بی‌فرمان و خودکامگی ایلیاتی قاجاریه/ علی اصغر حقدار

 در کیهان لندن

https://kayhan.london/fa/?p=250844

جنبش مشروطیت ایران در ۱۹۰۶ برابر با ۱۲۸۵ خورشیدی با گرفتن فرمان‌ تشکیل مجلس شورای ملی، در مقطعی تعیین کننده از تاریخ مدرن‌گرایی و آزادیخواهی به ثمر نشست. دوره اول آن با کشاکش‌های دربار و منورالفکران مشروطه‌خواه، به یغمای گلوله‌باران مجلس شورای ملی و اعدام و تبعید مشروطه‌خواهان انجامید. در دو سال اول مشروطیت، تنها اهتمام مجاهدان در تبریز[۱] و فعالیت‌های آزادیخواهان ایرانی در خارج بود[۲] که مشروطیت را حفظ کرد تا با فرار محمدشاه قاجار و اعاده مشروطیت، ایران جزو کشورهای مشروطه خوانده شد.[۳] در ماندگاری مشروطیت، نقش اصلی را «انجمن ایالتی آذربایجان»[۴] و «انجمن سعادت ایرانیان استانبول» داشتند. در کشاکش تبریزی‌ها با استبداد محمدعلی شاهی، انجمن ایالتی آذربایجان در برابر مخالفت او با مشروطیت، حتا در تلگراف ارسالی به دیگر انجمن‌های ایالتی ایران، حکم به عزل محمدعلی شاه‌ داد: «خدمت اعضای محترم انجمن‌های مقدسه… شاه نقض عهد و خلاف سوگند نموده، آشکارا بر مخالفت دارالشورای کبری و معاندت وکلای محترم و هدم بنیان مقدس مشروطیت اقدام می‌نماید، لازم است عموم برادران غیور ایرانی‌نژاد از این سوء رفتار و حرکات مخالفانه و خائنانه این شخصی خائن دولت و ملت و وطن مسبوق شده بلادرنگ به اقدامات مادی و معنوی مؤثره قیام می‌نماید که دارالشورا و مبعوثین محترم ملت در خطر مهاجمات خائنین- موقع غیرت و فتوت است که از برکت یک قوه متحده ملی، عموم ملت ایران را از شر و فساد خائنین مستخلص نموده- به سعادت ابدی نائل شویم. انجمن ایالتی آذربایجان- دهم جمادی الاول ۱۳۲۶ق.»
پیش‌زمینه‌های افکار مشروطه‌خواهی در حدود سده‌ای پیش از آن با آشنایی که برخی از نخبگان فرهنگی و سیاسی ایران از دنیای جدید به دست آورده بودند، در ایران عصر قاجاریه شکل گرفته بود؛ نخست «دولت منتظم و مقید به حقوق» مد نظر بود. سپس مسئله به درخواست «حقوق و عدالتخانه» کشیده شد و در نهایت «مشروطیت» گرفته شد. ایده مشروطه‌خواهی که در بعضی متن‌ها با مفهوم و لفظ «کنستیتوسیون» آمده است، بیش از نیم قرن قبل از حوادث و رویدادهای منجر شده به برقراری مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی، در نوشته‌ها و تألیفات مدرن‌اندیشان ایرانی مورد توجه بود.[۵]
ماهیت خودکامه و ایلیاتی حکومت قاجاریه نمی‌توانست قانون و نهادهای مدرن اجرایی و سیاسی را برآورده کند و اسناد و آثاری که از کارکرد غیرمدرن- قبیله‌ای و خودکامه شاهان قاجاریه برجای مانده است، حکایت از رفتار و منش سنتی و غیرمدرن آنان دارد. در ماجرای مشروطیت، غلطی تاریخی مشهور شده است که فرمان مشروطیت را مظفرالدین شاه قاجار اعطا کرده و مشروطیت محصول قاجاریه است؛ در این نوشتار به کوتاهی این روایت به چالش گرفته شده است. بر اساس گزارشی از رویدادها و رفتار مظفرالدین شاه (در مدت ۱۱ سال سلطنت) و منورالفکران مشروطه، معلوم خواهد شد که:
الف) هیچ فرمان مشروطه‌ای صادر نشده است؛
ب) مظفرالدین شاه همانند دیگر شاهان قاجاریه به واسطه ماهیت خودکامه و فرهنگ شرعی و سیاست ایلیاتی که داشتند، نمی‌توانستند با پروسه مدرنیت و مشروطیت در ایران همراه باشد؛
پ) فرمان‌های مظفرالدین شاه و تایید آن توسط محمدعلی شاه قاجار، معطوف به ایجاد مجلس مشورتی برای پادشاه مطلقه و خان بزرگ دربار و برای اجرای احکام شرعی بوده است؛
ت) مشروطیت و ایجاد نهادهای اولیه آن محصول و حاصل اندیشه و کنش منورالفکران و مدرن‌اندیشان و آگاهی آنان از دگریسی تمدنی، فرهنگی، سیاسی، حقوقی در جهان بوده است.
*****
مظفرالدین میرزا که ۴۰ سال به عنوان ولیعهد در تبریز بود، با ترور ناصرالدین شاه در ۴۳ سالگی بر جای او نشست و در سال ۱۲۷۵ خورشیدی عازم تهران شد. وی در مدت ده سال تا گسترش جنبش‌های مشروطه‌خواهی، با اخذ وام‌ها از کشورهای خارجی، سه بار به سفر فرنگ رفت و در داخل ایران هم هیچ اهمیت یا امتیازی به مطالبات مشروطه‌خواهان نداد.[۶] در سال ۱۲۸۴ خورشیدی، انجمن‌های مخفی به کار سازماندهی خواسته‌های آزادیخواهانه پرداختند و اعتراضات به شهرهای مختلف گسترش یافت؛[۷] در این میان، عده ای از معترضان نامه‌هایی به شاه فرستادند؛ در یکی از آن نامه‌ها به تاریخ ۲۷ جمادی الاول ۱۳۲۴ق. با چاپ ژلاتین آمده است:«عریضه ملت حضور اعلیحضرت بندگان شاهنشاه مظفرالدین شاه خلدالله ملکه- بشرف عرض مقدس بندگان اعلیحضرت اقدس شاهنشاه جمجاه اسلام پناه خلدالله مملکته وسلطانه می‌رساند: نظر بکلمه طیبه رضویه ثامن الائمه صلوات الله علیه که فرمودند(السلطان ظل الله یاوی الیه کل مظلوم) دعا گویان اصاله از طرف خود و وکاله از طرف برادران ایمانی عرضه می‌داریم که دو سال تمام است علمای اعلام قبه الاسلام دارالخلافه ازدست ظلم و تعدی حکام جور به حضور مبارک ذات پاک اعلیحضرت اقدس شاهنشاه متظلم شده، استدعا نمودند که بساط عدل گسترده شود و این صفت عدل که بزرگترین صفات حضرت اقدس احدیت عزشأنه است وعلى الدوام مکنون خاطر مقدس آن پادشاه رؤف عطوف بوده، چنانچه دستخط آفتاب نقط بر طبق آن شرف صدور یافته و پر توعکسش چون آفتاب جهان تاب به هر برزن و روزن تابیده اشاعه شود، خائنین دولت ابدمدت این عنوان عرض صحیح شایسته را به لباس ناشایسته بحضور مقدس وانمود داده‌اند و خاطر مبارک اعلیحضرت اقدس را رنجه کردند. علمای اعلام و سایر رعایا را که تمام ناموس و عرض پادشاه‌اند، یاغی وطاغی قلمداده و اکابر علمای ملت را در ساحت پاک به فساد و سرکشی نسبت داده و رفته رفته کار را بجایی رساندند که جمعی از آل رسول و دوستان علی بن ابیطالب را به گلوله کشتند و در مسجد که خانه یزدان و محل امن و امان عبادالله است، علمای اعلام و زراری رسول را محاصره نموده و آب و نان بر روی آنها بستند و قرآن مجید را که شفیع عرض خود نموده بودند نشانه تیر کردند و علمای اعلام و ائمه جماعت را به تهمت از شهر بیرون و از وطن آواره نمودند، محض رفع شبهه کارهایی‌ که خائنین دولت در ساحت طاهره اعلیحضرت اقدس شاهنشاه نموده‌اند، عرضه می‌داریم که استدعای رعایا که نوامیس و عیال پادشاه‌اند آنست که مجلس معدلتی که حاوی بر اجراء احکام قانون محمدی(ص) و مشتمل است بر حفظ نفوس و اموال و اعراض و ناموس و دماء مسلمین و امنیت دوستان محمد و آل محمد(ص) اقامه شود که اجزای آن اجرای احکام محمدی و فرمایشات پادشاه که تمام مأخوذ از قانون احمدی است، دانایان بطریقه شرع احمدی و امنای پادشاه که در درستی و راستی علی بن یقطین وقت و عقلای والامقام که تمام دولتخواه محمدی مذهب و علوی مشرب خداجو هستند باشند، تا احکام نازله از ساحت قدس و مقام احدیت حضرت پروردگار و قوانین وارده در قر آن را که تمام پاره تن و فلذه کبد رسول‌الله هست که خون مظلوم ابی عبدالله الحسین بجهت ابقای آن احکام ریخته شده است اجراء بدارند تا به اراده نافذه ومشیت ماضیه ذات مقدس پادشاه این قانون احمدی و زاکون محمدی(ص) که سر بود تمام قوانین است، الیوم مندرس و از میان رفته است، جوانی از سر گیرد و چشم اسلام و اهالی محمدپرستان روشن و این گلخن ایران، گلشن در گلشن شود و مایه رشک سایر دول گردد و قلب همایون که مظهر اتّم تامّ ذو الجلال حضرت قائم آل محمد از ملال وکلال است بیرون آید. باقی ایام دولت و قدرت و سلطنت مستدام باد. فی بیست و هفتم جمادی الاول سنه۱۳۲۴ [۲۷/۴/۱۲۸۵]»[۸]
در سال ۱۹۰۵ با گسترش اعتراضات و درخواست‌های حقوقی، فرمان اول را در جهت رسیدگی به تظلمات مردم صادر کرد. درخواست عدالتخانه و انتظام به امور مالی و اجرایی از مطالبات متحصنان عبدالعظیم و قم بود. در این فرمان آمده است: «جناب اشرف صدراعظم- از آنجا که حضرت باری تعالی جل‌شأنه سررشته ترقّی و سعادت ممالک محروسه ایران را بکف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که اراده همایون ما براین تعلق گرفت که برای رفاهیّت و امنیّت قاطبه اهالی ایران و تشیید مبانی دولت، اصلاحات مقتضیه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان و علماء و قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هیئت وزرای دولت خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دستخط مبارک نظامنامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ معیّن و مهیّا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسیده و بعون‌الله تعالی مجلس شورای مرقوم که نگهبان عدل است افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملکت و اجراء قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌داریم که سواد دستخط مبارک را اعلان و منتشر نمایند تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئی دوام این دولت و این مجلس بی‌زوال باشند- در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما»[۹]
با قانع نشدن معترضان و بست‌نشینی در سفارتخانه بریتانیا، فرمان دومی‌ هم از سوی مظفرالدین شاه صادر شد که در آن به تشکیل مجلس شورای اسلامی برای مشورت با پادشاه اشاره شده بود. در این فرمان باز آمده است: «جناب اشرف صدراعظم- در تکمیل دستخط سابق خودمان مورخه چهاردهم جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ که امر و فرمان صریحاً در تأسیس مجلس منتخبین ملت فرموده بودیم مجدداً برای آنکه عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله ما واقف باشند امر و مقرر می‌داریم که مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق سریعاً دایر نموده بعد از انتخابات اجزاء مجلس فصول و شرایط نظام مجلس شورای اسلامی را مطابق تصویب و امضای منتخبین بطوری که شایسته مملکت و ملت و قوانین شرع مقدس باشد مرتب بنمایید که به شرف عرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظامنامه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.»[۱۰]
باز معترضان از محتوای این فرمان هم راضی نبوده و اعتراض و تحصن و بست‌نشینی را ادامه دادند. فرمان سوم مظفرالدین با تغییر لفظ «مجلس شورای اسلامی» به «مجلس شورای ملی» و با همان شیوه و جایگاه مشورتی صادر شد.[۱۱] این فرمان در ۱۸ مرداد برابر با ۱۸ جمادی الاخر صادر و در جمع متحصنان خوانده شد؛ در این فرمان هم کلمه «مشروطه» نیست و فقط بر خلاف فرمان‌های قبلی، کلمه «مجلس شورای ملی» به کار رفته است. به همان مضمونی که «مجلس مشاوره و مداقه لازمه از منتخبین شاهزادگان و علمای قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف… برای پادشاه و برای سعادت و خوشبختی ایران» باشد. ادوارد براون هم اعطای پارلمانی مرکب از طبقات را معنای فرمان‌های شاهانه دانسته است.[۱۲] به دنبال این فرمان بود که مجلسی برای تهیه نظام‌نامه انتخابات و سپس نظام‌نامه (قانون اساسی) تشکیل شد و مظفرالدین شاه قانون اساسی را در ۸ دی ۱۲۸۵ش امضا کرد و چهار روز بعد مُرد و رویدادهای بعدی پیش آمد.
به تحقیق، صدور فرمان‌های سه‌گانه‌ای که «فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار» خوانده شده، تحت فشار مشروطه‌خواهان و بدون میل و رغبت او صادر شده‌اند؛ ماهیت و عملکرد او هیچ تناسبی با دولت منتظم- مشروطیت و تقید حکومت و پادشاه به قانون نداشته و مظفرالدین شاه مانند تمام شاهان قاجاریه در چارچوب حکومت خودکامه و ضد مدرن جای می‌گیرد. سنتی که در طول نزدیک به صد و بیست و چهار سال حاکمیت سلسله قاجاریه، غیر از خشونت، جنگ، تجاوز، فروش زمین و مقام و… و مانع‌تراشی در برابر تجدد و مدرن‌سازی ایران، چیزی از خود بر جای ننهاده است. درواقع، ماندگاری نام او که به غلط «عدل مظفری» را یدک می‌کشد[۱۳] از حرمت و ارزش مشروطیت است.
خسروپناه در تحلیل وقایعی که در رابطه با مسئله صدور فرامین شاهی بوده اتفاق افتاده، به حکمی‌ از مظفرالدین شاه اشاره می‌کند که ماهیت استبدادی و غیرمشروطه آن را نشان می‌دهد: «… در ۴ ذیحجه ۱۳۲۴/۲۰ دسامبر۱۹۰۶ مظفرالدین شاه که روزهای آخر عمر خود را می‌گذراند، طی دستخطی اداره امور را به محمدعلی میرزا ولیعهد واگذار کرد. در این دستخط هیچگونه اشاره‌ای به مجلس شورای ملی نشده و حتی می‌تواند ناقض فرمان‌های ۱۴ و ۱۶ جمادی الثانی تلقی شود. متن دستخط چنین است: «از این تاریخ به بعد با اختیارات تامه‌ای که دارید همه روزه در تمام امورات از روی کمال دقت و مراقبت شخصا رسیدگی و مداقه تامه به عمل آورده با اطلاع جناب اشرف صدراعظم قرارهایی که لازم است در نظم امورات و رسیدگی مطالب و مهمات مملکتی قرین اجرا دارید.» این دستخط، چه از آن مظفرالدین شاه باشد و چه به نام او نوشته و مُهر زده باشند، گواه نگرش دربار و دولت از مشروطه نبودن حکومت ایران و بی‌اهمیت تلقی کردن مجلس شورای ملی است.»[۱۴]
بی‌اعتقادی مظفرالدین شاه به مشروطیت و رفتار او در برابر مشروطه‌خواهان از نطق او در افتتاح دوره اول مجلس شورای ملی معلوم می‌شود؛ وی در این نطق که در عمارت گلستان در حضور علما، وزرا و وکلا ایراد شده، می‌گوید: «منت خدای را که آنچه سال‌ها در نظر داشتم امروز بعون اللّه تعالی از قوه به فعل آمد و به انجام آن مقصود مهم به عنایات الهیه موفق شدیم. زهی روز مبارک و میمونی که روز افتتاح مجلس شورای ملی است. مجلسی که رشته‌های امور دولتی و مملکتی را بهم مربوط و متصل می‌دارد و علائق ما بین دولت و ملت را متین و محکم می‌سازد. مجلسی که مظهر افکار عامه و احتیاجات اهالی مملکت است، مجلسی که نگهبان عدل و داد شخص همایون ماست در حفظ ودایعی که ذات واجب الوجود به کف کفایت ما سپرده. امروز روزی است که بر وداد و اتحاد ما بین دولت و ملت افزوده می‌شود و اساس امور دولت و ملت بر شالوده محکم گذارده می‌شود، امروز روزی است که یقین داریم رؤسای محترم ملت وزرای دولت خود را دوست و امنا و اعیان و تجار و عموم رعایای صدیق مملکت در اجرای قوانین شرع انور و ترتیب و تنظیم دوائر دولتی و اجرای اصلاحات لازمه و تهیه اسباب و لوازم امنیت و رفاهیت قاطبه اهالی وطن ما بکوشند و هیچ منظوری نداشته باشند جز مصالح دولت و ملت و منافع اهالی مملکت و البته می‌دانید که نیت اساسی مقدسی که به ملاحظات شخصی مشوب و مختل نشود و به اغراض نفسانی فاسد نگردد. حالا بر انتخاب‌شدگان است که تکالیف خود را چنانچه منظور نظر دولت و ملت است انجام بدهند. بدیهی است هیچکدام از شماها منتخبین انتخاب نشدید مگر به واسطه تفوق و رجحانی که از حیث اخلاق و معلومات بر اغلب از مردم داشته‌اید و خود این نکته باعث اطمینان خاطر و قوت قلب ماست و رجاء واثق داریم که با کمال دانش و بینش و بی‌غرضی در این جای مقدس قدم خواهید زد و تکالیف خود را با کمال صداقت و درستی انجام خواهید داد. ولی باوجود این چون قاطبه اهالی و امثال فرزندان خود دوست داریم و نیک و بد آنها را نیک و بد خودمان می‌دانیم و در خشنودی و مسرت و غم و الم آنها سهیم و شریک هستیم باز لازم است خاطر شما را بدین نکته معطوف داریم که تا امروز نتیجه اعمال هرکدام از شماها فقط عاید به خودتان بوده و بس، ولی از امروز شامل حال هزاران نفوس- که شماها را انتخاب کرده‌اند- و منتظرند که شماها با خلوص نیت و پاکی عقیدت به دولت و ملت خود خدمت نمایید و از اموری که باعث فساد است احتراز نمایید. پس باید کاری بکنید که در پیش خدا مسئول و در نزد ما شرمنده و خجل نباشید. این پند و نصیحت ما را هیچوقت فراموش نکنید و آنی از مسئولیت بزرگی که برعهده گرفته‌اید غافل نباشید و بدانید که خداوند متعال ناظر حقیقی اعمال ماهاست و حافظ حق و حقانیت است. دست خدا همراه شما. بروید مسئولیتی را که بر عهده گرفته‌اید با صداقت و درستی انجام بدهید و به فضل قادر متعال و توجه ما مستظهر و امیدوار باشید.»[۱۵]
با مرگ مظفرالدین شاه و بر تخت نشستن محمدعلی شاه قاجار و عدم موفقیت وی در از بین بردن مشروطیت، فرمانی به صورت جواب درخواست نمایندگان آذربایجان صادر شد که در آن به مفهوم «کنس‌تی‌توسیون….» برمی‌خوریم؛[۱۶] دستخط محمدعلی شاه در برابر خواسته‌های هشت ماده‌ای نمایندگان آذربایجان صادر شده بود؛ خواسته‌ها عبارت بودند از:
۱- شاه طی دستخطی مشروطه بودن دولت ایران را تصریح کند.
۲- تعداد وزیران مسئول نباید از هشت تن تجاوز کند و اگر در آینده بر تعداد وزارتخانه‌ها افزوده شد، تنها باید با تایید مجلس شورای ملی باشد.
۳- غیر از هشت تن وزیر مسئول هیچکس نباید به عنوان وزیر شناخته شود.
۴- باید ساعدالملک، نوز بلژیکی و وکیل او مسیو اپریم فورا عزل شوند.
۵- متمم قانون اساسی فورا نوشته شود.
۶- شاهزادگان از وزارت منع شوند.
۷- از این پس نباید هیچ فرد خارجی به وزارت انتخاب شود.
۸- انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سراسر ایران تأسیس گردند.[۱۷]
محمدعلی شاه قاجار هم در تلگراف جوابیه همانند مظفرالدین شاه، انتظام دولت و تشکیل مجلس را برای اجرای احکام شرعی می‌داند؛ وی می‌نویسد:«جناب اشرف صدراعظم- سابق هم دستخط فرموده بودیم که نیات مقدسه ما در توجه به اجرای اصول قوانین اساسی که امضای آن را خودمان از شاهنشاه مرحوم انارالله برهانه گرفتیم، بیش از آن است که ملت بتواند تصور کند و این بدیهی است از همان روز که فرمان شاهنشاه مبرور انارالله برهانه شرف صدور یافت و تأسیس شورای ملی شد، دولت ایران در عداد دول مشروطه صاحب کنس‌تی‌توسیون بشمار می‌آید؛ منتها ملاحظه که دولت داشته این بوده است قوانین لازمه برای انتظام وزارت خانه‌ها و دوایر حکومتی و مجالس بلدی مطابق شرع محمدی(ص) نوشته آن وقت به موقع اجرا گذارده شود؛ عین این دستخط ما را برای جنابان مستطابان حجج اسلام سلمهماالله تعالی و منتخبین شورای ملی ابلاغ نمایید. ۲۷ ذی حجه ۱۳۲۴»[۱۸]
به تعبیر حسن تقی زاده، «… انقلاب ثانوی تبریز و تهران آخر منتهی به این شد: مخبرالسلطنه میانه شاه و ملت رفت و آمد می‌کرد. شاه می‌گفت من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را. آخوندها گفتند بلی این درست است. ما مدعی شدیم. آقاسید عبدالله بهبهانی و دیگران گفتند مشروعه درست است. در این بین مشهدی باقر وکیل صنف بقال فریاد کرد و به علما گفت آقایان ما عوام این اصطلاحات عربی سرمان نمی‌شود، ما مشروطه گرفته‌ایم. سعدالدوله مدعی شد گفت اصلا مشروطه درست نیست، غلط است. این را اوایل که از فرانسه ترجمه کردند «کنستی‌توسیونل» را «کوندیسیول» کردند در صورتی که درست نبود. عاقبت محمدعلی شاه گفت همان لفظ فرنگی «کنستی‌توسیون» را بنویسید. بالاخره لفظ مشروطه و هم «کنستی‌توسیون» را فرمان دستخط داد که ایران را در عداد دول مشروطه (دارای کنستی‌توسیون) می‌شناسیم و بنا شد بیاید در مجلس قسم بخورد. همین کار را هم کرد.»[۱۹]
در کشاکش مدرن‌اندیشان مشروطه‌خواه و مستبدان مشروعه‌خواه، دوره اول مجلس شورای ملی تشکیل شد[۲۰] و متمم قانون اساسی تدوین و با فشارهای سنت گرایان، هیأت نظارتی ملایان برای تطبیق قوانین مدون با احکام شرعی در اصل دوم اعمال شد.[۲۱] رهایی از استبداد صغیر، فراری شدن محمدعلی شاه و اعدام شیخ فضل‌الله نوری، قانون اساسی را با این ایرادات برجای گذاشت و سرنوشت اولین نهادسازی مدرن در ایران، در‌ هاله‌ای از ابهام و تناقض دوره تازه‌ای از سیاست‌ورزی را به ارمغان آورد.
زیرنویس:
[۱]- نک: مجاهدان مشروطه، سهراب یزدانی، نشر نی، تهران، ۱۳۸۸
[۲]- نک: مبارزه با محمدعلی شاه- اسنادی از فعالیت‌های آزادیخواهان ایران در اروپا و استانبول، به کوشش ایرج افشار، نشر سازمان کتاب، تهران، ۱۳۵۹
[۳]- برای روایت‌هایی مستند از پایداری تبریز، نک: نامه‌هایی از تبریز، ادوارد براون، ترجمه حسن جوادی، نشر خوارزمی، تهران، ۱۳۵۹؛ تاریخ یکساله وقایع مشروطه در تبریز، استنساخ و اصلاح: رضا خیری مطلق، نشر امیدصبا، تهران، ۱۳۹۷؛ روزشمار محاصره تبریز و اعاده مشروطه بر اساس اسناد منتشر نشده، به کوشش سجاد جمشیدیان- نادر پروانه، انتشارات سفیر اردهال، تهران، ۱۳۹۵؛ تبریز در وحشت- اسنادی نویافته از مقاومت تبریز در استبداد صغیر، غلامعلی پاشازاده و نصرت الله نجفی، نشر لوگوس، تهران، ۱۳۹۷
[۴]- نک: روزنامه انجمن تبریز، به اهتمام علی اصغر حقدار، نشر باشگاه ادبیات، ۱۳۹۹؛ انجمن ارگان انجمن ایالتی آذربایجان، منصوره رفیعی، نشر تاریخ ایران، تهران، ۱۳۶۲؛ انجمن ایالتی آذربایجان در دوره مشروطیت، محمد عزیزی، نشر اختر، تبریز، ۱۳۸۵
[۵]- نک: هفت رساله، به اهتمام علی اصغر حقدار، نشر باشگاه ادبیات، ۱۳۹۵؛ نهادها و مفاهیم مدنی نوین در آثار پیشامشروطه، به اهتمام علی اصغر حقدار، نشر باشگاه ادبیات، ۱۳۹۵؛ هم چنین: مکتوبات کمال‌الدوله از میرزا فتحعلی آخوندزاده؛ سه مکتوب از میرزا آقاخان کرمانی؛ رسایل سیاسی از میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله؛ رساله یک کلمه از میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی؛ رساله ایضاحات در خصوص آزادی از میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی
[۶]- در همان دورانی که این مسایل در جریان بود، مظفرالدین شاه قاجار از سفر سوم خود به فرنگ به ایران برگشته بود؛ این سفر(۱۶ خرداد ۱۲۸۵ش) با اخذ وامی‌به مبلغ ۲۹۰ هزار لیره از انگلستان انجام گرفته بود. سفر اول مظفرالدین شاه به فرنگ در ۲۳ فروردین ۱۲۷۹ ش با اخذ وام ۲۳ میلیون و پانصد هزار روبلی از روسیه انجام گرفت. سفر دوم مظفرالدین شاه به فرنگ در ۱۷ فروردین ۱۲۸۱ ش با اخذ وام ده میلیون روبل از روسیه و اعطای امتیازاتی در شمال ایران به روس‌ها، انجام گرفت.
[۷]- برای آگاهی از افکار و عملکرد انجمن مخفی تهران، نک: تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۱۶۱
[۸]- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ج۱، صص۴۳۳-۴۳۴
[۹]- فریدون آدمیت، تلقی افکار عام را از این فرمان مصداق «فرمان مشروطیت» دانسته و بر آن مهر تایید زده است. نک: ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، ص ۱۷۳٫ وی به کارگیری لفظ مشروطیت را در میان برخی از نخبگان سیاسی و فرهنگی، دلیل بر بودن مشروطه‌خواهی دانسته است. در حالی که مسئله صدور فرمانی به نام مشروطیت بوده که بر اساس اسناد و مدارک تاریخی، هیچ فرمانی به این نام صادر نشده است.
[۱۰]- ابراهیم کلانتری باغمیشه از نمایندگان تبریز در دوره اول مجلس شورای ملی می‌نویسد «… دستخط مظفرالدین شاه هم ناقص بود و هم لفظ مشروطه و کونستی توسیون در آن ذکر نشده بود.»(روزنامه خاطرات شرف الدوله، ص ۸۳)
[۱۱]- مخبرالسلطنه در این رابطه می‌نویسد:«دستخط مبارک دایر بر ایجاد مجلس که شرف صدور یافته بود، در آنجا به اسم مجلس اسلامی قید شده بود. مردم قبول نکردند و استدعا کردند که باید مجلس ملی باشد، ما کاری با مذهب نداریم و همینطور دستخط صادر شد.»(گزارش ایران، جلد۴، ص ۱۸) نک: منازعه بر سر دلالت فرمان مشروطه، علی رضا ملائی توانی، دوفصلنامه تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، سال هفتم، شماره سیزدهم، پاییز و زمستان ۱۳۹۵٫
[۱۲]- نک: انقلاب مشروطیت ایران، ص ۱۲۷؛ هم چنین کارپردازان روسیه (کتاب نارنجی، جلد اول، ص ۲۸) و بریتانیا(کتاب آبی، جلد اول، ص ۱۲) این فرامین به «تأسیس مجلس مشورتی» تعبیر شده است.
[۱۳]- این عنوان مربوط به فرمان اول مظفرالدین شاه مبنی بر ایجاد عدالتخانه و مجلس مشورتی برای اجرای احکام شرعی است و هیچ ارتباطی با مسئله اعطای مشروطیت و ایجاد یا استقرار نظام سیاسی مشروطه پارلمانی یا پادشاهی مشروطه ندارد. تنها طبع شاعرانه ایرانی بوده که ماده تاریخی در سال تأسیس مجلس(۱۳۲۴ق) را با حساب جمل به «عدل مظفر» تطبیق داده است. مهدی قلی خان هدایت در «خاطرات و خطرات» می‌نویسد: « پس از آغاز به کار مجلس و انتقال آن به بهارستان عدل مظفر تاریخ تأسیس مجلس است به خط کلهر با آب طلا بالای درب مجلس نصب شد.»
[۱۴]- نک: از فرمان مظفرالدین شاه تا فرمان مشروطیت، محمدحسین خسروپناه، نشریه نگاه نو، تهران، ۱۳۸۵٫
[۱۵]- نک: مرآت الوقایع مظفری، ج‌۲، ص ۱۰۵۲و ۱۰۵۳، عبدالحسین سپهر، به تصحیح عبدالحسین نوایی، مرکز پژوهشی میراث مکتوب، تهران، ۱۳۸۵٫ محمدعلی تهرانی کاتوزیان در بخشی از خاطرات خود به نطقی از مظفرالدین شاه اشاره کرده و از زبان او می‌نویسد: «… مجلس شورای ملی را به ملت شاه پرست خود عنایت فرمودیم و ریاست این مجلس را با نهایت شوق خودمان قبول کرده ایم و این مجلس محترم، مجلس خود ما است…» نک: مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص ۲۲۵٫ ناظم الاسلام کرمانی هم در اشاره به رفتار خودکامانه و ضدمشروطه مظفرالدین شاه، از علایق او راجع به مجلس و مشروطیت می‌نویسد. نک: تاریخ بیداری ایرانیان، جلد اول، ص ۵۵۳
[۱۶]- نک: قباله تاریخ، به کوشش ایرج افشار، انتشارات طلایه، تهران، ۱۳۶۸
[۱۷]- تاریخ بیداری ایرانیان، جلد ۲، ص ۸۲؛ تاریخ مشروطه ایران، ص ۱۲۵
[۱۸]- قباله تاریخ، ص ۲۶
[۱۹]- زندگی طوفانی- خاطرات سیدحسن تقی زاده، ص ۶۵
[۲۰]- نک: مجلس اول و نهادهای مشروطیت- صورت مذاکرات، اسناد، خاطرات و تاریخ نگاری دوره اول مجلس شورای ملی، علی اصغر حقدار، نشر باشگاه ادبیات، ۱۳۹۵(چاپ دوم با اصلاحات)
[۲۱]- برای روایتی از تلاش‌های مشروطه‌خواهان و مقابله مشروعه‌خواهان در تدوین قوانین جدید در مجلس شورای ملی، نک: نهضت مشروطه و نقش تقی زاده- سوسیال دمکراسی و جدایی دین از دولت، ۲ جلد، منوچهر بختیاری، انتشارات پگاه، تورنتو، ۱۳۹۳

Thursday, July 29, 2021

گرامي باد ياد و خاطره صديقه دولت‌آبادي پيشرو تجدد زنان در ايران/ علي اصغر حقدار

 

درد تو و دواي تو، در تو است.

صديقه دولت آبادي 

ششم مرداد ماه امسال(1400)، شصت سال از درگذشت صديقه دولت آبادي مي گذرد؛ بانوي فرهيخته و آزادي خواه ايراني كه تمامي عمرش را در راه دستيابي زنان ايراني به تجدد صرف كرد و با حضورش در اجتماع و فرهنگ ايراني، گام هاي ثمربخشي در احقاق حقوق زنان برداشت.

***

درخواست‌ حقوق تساوي‌ براي‌ انسان‌ها به‌ دور از معيارهاي‌ جنسيتي‌ اكنون‌ ديگر از الزامات‌ و لوازم‌ پذيرفته‌ شدة‌ مدرنيته‌ است‌؛ امروزه‌ نمي‌توان‌ سخن‌ از مدرنيته‌ و فرايند تمدن‌ سازي‌ و ترقي‌ گفت‌ و به‌ تفاوت‌هاي‌ جنسيتي‌ كه‌ در دنياي‌ قديم‌ پذيرفته‌ شده‌ بودند، به‌ ديدة‌ طرد و انتقاد ننگريست‌؛ ترديدي‌ نيست‌ كه‌ كنش‌هاي‌ تساوي‌ طلبانه‌ و ايده‌هاي‌ مساوات‌ خواهانه‌ ميان‌ زنان‌ و مردان‌، از توابع‌ گسترش‌ حقوق طبيعي‌ و نهادينه‌ شدن‌ حقوق بشر و ارتقاي‌ آموزه‌هاي‌ انسانگرايانه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ جابجايي‌ در نظام‌ دانايي‌ انسان‌ها به‌ وقوع‌ پيوسته‌ و شرايط‌ زيست‌ جهان‌ انساني‌ را به‌ دورة‌ مدرن‌ و مدرنيته‌ پيوند داده‌ است‌.

تاريخ‌ ايران‌ نيز در سير تحولي‌ خود، آن‌ گاه‌ كه‌ با آموزه‌هاي‌ دنياي‌ مدرن‌ برخورد كرد و در سپيده‌مان‌ رويارويي‌ با مدرنيته‌ قرار گرفت‌، آگاهي‌ به‌ جايگاه‌ انساني‌ زنان‌ را اگرچه‌ با تأخيري‌ قابل‌ توجيه‌، وارد شرايط‌ زيستي‌ و زيست‌ فرهنگي‌ خود گردانيد؛ اين‌ رويداد تبار به‌ دورة‌ سرنوشت‌ ساز مشروطيت‌ و پيش‌ زمينه‌هاي‌ آن‌ مي‌برد. توابع‌ جنبش‌ تساوي‌ طلبانه‌ و جنسيتي‌ را كه‌ با گذر از سنگلاخ‌ سنت‌ باوري‌ و رخداد تعيين‌ كنندة‌ جدال‌ قديم‌ و جديد عصر مشروطه‌ گذشته، بايستي‌ به‌ تأمل‌ خردمندانه‌ و خردمندي‌ تاريخي‌ گذاشت‌؛ بنابراين‌ بدون‌ آگاهي‌ از الف‌) لوازم‌ و الزامات‌ مدرنيته‌، ب‌) رويداد تاريخي‌ ـ فرهنگي‌ مشروطيت‌، نمي‌توان‌ به‌ دستاوردها ـ كنش‌ها، ايده‌ها و كنشگران‌ عرصة‌ جنبش‌ مساوات‌ طلبانة‌ جنسيتي‌ در ايران‌ معاصر شناخت‌ يافته‌ و از جايگاه‌ جنبش‌ و عملكرد فمينيست‌هاي‌ ايراني‌ سخن‌ راند. در واقع‌، اين‌ جنبش‌ مشروطيت‌ بود كه‌ با به‌ چالش‌ كشيدن‌ باورهاي‌ سنتي‌ و سنت‌ ايراني‌، زنان‌ را به‌ هويت‌ جنسي‌ خود آگاه‌ ساخت‌ و اين‌ نيمة‌ فراموش‌ شدة‌ جامعه‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ را به‌ عرصه‌هاي‌ مختلف‌ زندگي‌ كشاند.

زنان‌ در تاريخ‌ ايران زمين، هيچگاه‌ هويتي‌ نداشتند: چه‌ هويت‌ انساني‌ و چه‌ فراتر از آن‌، هويت‌ جنسي‌؛ پارادايم‌ معرفتي‌ و اپيستمة‌ زيستي‌ ايرانيان‌ تا سپيده‌مان‌ دوران‌ معاصر از اين‌ سرزمين‌ كهن‌، در هيچ‌ كدام‌ از آموزه‌ها و باورها و كنش‌هاي‌ اجتماعي‌ و فردي‌، سخن‌ از زن‌ نگفته‌اند و اگر هم‌ حرفي‌ از اين‌ نيمة‌ انساني‌ در ميان‌ آمده‌، در مذمت‌ و مخفي‌ داشتن‌ آنان‌ و خفيف كردنش بوده‌ است‌؛ وجود واژگاني‌ چون‌: «ضعيفه‌»، «عورت‌» و... در ادبيات‌ و زبان‌ ايراني‌ كه‌ در واقع‌ حكايتگر شرايط‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ ايرانيان‌ است‌، دليل‌ بر فراموش‌ شدگاني‌ دارند كه‌ نيمة‌ مهمي‌ از جامعه‌ را تشكيل‌ مي‌دادند.

بعد از این كه‌ سوية‌ تاريخ‌ فراموش‌ شدگان‌ در ايران‌ زمين‌ روايت‌ شد‌، مي‌توان‌ به‌ سخن‌ زنان‌ در مشروطيت‌ و شكل‌گيري‌ هويت‌ جنسي‌ در ايران‌ معاصر پرداخت‌ كه‌ به‌ دنبال‌ تلاقي‌ دنياي‌ سنتي‌ ايران‌ و جهان‌ مدرن‌ در سرآغاز برخورد ايرانيان‌ با لوازم‌ و الزامات‌ مدرنيته‌ در عصر مشروطيت‌ پديد آمد؛ مسائل زنان‌ را در مشروطيت‌ در دو عرصه‌ مي‌توان‌ به‌ تأمل‌ گذاشت‌: 1) فعاليت‌ زنان‌ در جنبش‌ مشروطيت‌، 2) مطالبات‌ و خواسته‌هاي‌ جنسي‌ آنان‌ از مشروطيت‌؛ تنها با روشنگري‌ اين‌ زمينه‌ها است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ ميزان‌ موفقيت‌ و كيفيت‌ تلاش‌ها و كميت‌ دستاوردهاي‌ زنان‌ ايراني‌ در يكصد سال‌ گذشته‌ شناخت‌ يافته‌ و از شكل‌گيري‌ «هويت‌ جنسيتي‌ در ايران‌ معاصر» سخن‌ گفت‌؛ بلافاصله‌ بايد اضافه‌ كرد: سيطرة‌ اجتماعي‌ سنت‌ چنان‌ سخت‌ و اقتدار فرهنگي‌ آن‌ چنان‌ محكم‌ و بسته‌ است‌ كه‌ حتي‌ در گفتمان‌ روشنفكري‌ هم‌ به‌ غير موارد معدودي‌ از مدرن‌هاي‌ كلاسيك‌ ايراني‌، سخن‌ از هويت‌ جنسيتي‌ و ايده‌هاي‌ تساوي‌ طلبانه‌ به‌ سكوت‌ برگزار شده‌ و روشنفكران‌ ايراني‌ در جريان‌ غالب‌ سخني‌ از هويت‌ جنسيتي‌ به‌ ميان‌ نياورده‌اند؛ در اين‌ دوره‌ بيشترين‌ زمينه‌هاي‌ نوشتاري‌ و ساختارشكني‌ از نقش‌هاي‌ سنتي‌ جنسيت‌ را خود زنان‌ در ايران‌ معاصر بر عهده‌ داشته‌اند و بر پاية‌ درك‌ و دريافت‌ نيازهاي‌ انساني‌ خويش‌، انديشمنداني‌ چون‌ فاطمه سياح، فروغ‌ فرخزاد و كنشگراني‌ چون‌ صديقه‌ دولت‌ آبادي‌ و... در اثبات‌ هويت‌ جنسيتي‌ و به‌ چالش‌ كشيدن‌ سنت‌ مردسالارانه‌ بيشترين‌ اهتمام‌ را چه‌ در عرصه‌هاي‌ عملي‌ و چه‌ در زمينه‌هاي‌ نظري‌ نشان‌ داده‌اند. نوشتن از صديقه دولت‌آبادي، يادآوري همت بلند و متجددانه زن ايراني است كه در كنش و انديشه، به همآوردي با سنت فرهنگي و سياست سنتي پرداخته و مطالبات حق طلبانه خود را در تمامي زمينه هاي اخلاقي-سياسي-اجتماعي و فرهنگي با تمامي وجود بر جامعه فرو رفته در ستم جنسيتي و اختناق اخلاقي فرياد مي زند؛ صديقه دولت‌ آبادي، در سرآغاز هاي حضور مدرنيته در ايران عصر مشروطيت و راهسپاري كشور به تجددطلبي، واقعي بينانه تر از هر مردي و با تمامي احساس و انديشه زنان، به ژرفاي نهادينه ساختن مدرنيته و تكميل ساحت زندگي هر زن و مرد ايراني در فرهنگ و سياست دنياي جديد، تثبيت هويت جنسي را به شخصيت زن ايراني مي رساند.

***

صديقه دولت‌آبادي به سال 1261ش/1882م در اصفهان ديده به جهان گشود. آموزش هاي اوليه را بر خلاف عرف زمانه، در نزد پدر فرا گرفت؛ حاج ميرزا هادي در سن شش سالگی به صدیقه گفته بود«..حالا که پس از هفت برادر در محیطی پراز جهل و تبعیض به دنیا آمده ای،به تو می گویم اگر مانند برادرانت درس بخوانی، مانند آنها از من ارث خواهی برد وگرنه تورا از ارث محروم خواهم کرد... » دولت‌آبادي به سال 1297 مكتب شرعيات را در اصفهان تأسيس كرد؛ در سال 1297 با افتتاح «شركت خواتين اصفهان» و مدرسه «ام المدارس»، در فعاليت هاي اجتماعي حضوري پر رنگ داشت. فعاليت هاي فرهنگي صديقه دولت‌آبادي با انتشار مجله «زبان زنان» در سال 1298 گسترش پيدا كرد؛ به سالي بعد، دولت آبادي مجله را به تهران انتقال داد؛ هم زمان «انجمن آزمايش بانوان» را بنياد گذاشت.

صديقه دولت‌آبادي در سال 1302 به اروپا مسافرت كرد؛ اگرچه علت اصلي اين مسافرت، معالجه و امور پزشكي بود، با اين حال دولت آبادي از حضور در مراكز فرهنگي و اجتماعي غافل نماند و توانست دانسته ها و آموخته هايش را ازموده و ارتقا دهد؛ شركت در كنگره اتحاديه بين المللي براي حق رأي زنان در پاريس به سال 1305، شركت در كنگره بين المللي زنان براي صلح به سال 1326 و مراودات با زنان فمينيست غربي، از دستآوردهاي سفر به غرب مدرن براي صديقه دولت‌ آبادي بود.

صديقه دولت‌آبادي در سال 1315 به رياست «كانون بانوان ايران» برگزيده و تا آخر عمر در اين سمت باقي ماند؛ صديقه دولت‌آبادي در مراسم اعلان حق انتخاب پوشش براي زنان ايران، در حضور رضاشاه پهلوي، از حقوق سياسي زنان سخن راند و با اشاره به عميق سازي آرمان هاي مشروطيت و آزادي خواهانه، خواستار مشاركت سياسي زنان در سرنوشت ملي و ميهني گرديد؛ ايده اي كه با تأخيري چندين ساله در دهه چهل به واقعيت پيوست.

صديقه دولت آبادي در فعاليت هاي زنورانه و برابري خواهانه، عنصري از ايده هاي ناسيوناليستي را در بنيادهاي فكري به كار مي گيرد و با تقويت حس وطن خواهانه، از زنان هم وطن اش مي خواهد –در آگاهي از شرايط زمانه- با به كارگيري زبان ملي و استفاده از لباس هاي وطني، حضور اجتماعي خود را به اثبات برسانند؛ دولت‌آبادي با شناختي كه از مدرنيته به دست آورده بود، آموزش و پروش دختران را در كنار پسران، ركن اوليه گذار از سنت زن ستيزانه و مردسالارانه مي داند؛ تجددطلبي دولت‌آبادي كه از بنيان هاي دانايي آن ريشه مي گرفت، گسترش آگاهي و دانش هاي جديد و مشاركت فرهنگي دختران و زنان ايراني را اول پايه در راه سپاري ايران و ايرانيان در جاده پيشرفت و ترقي مي داند.«بايد تربيت و ترقي زنان را كه اس اساس ترقي مملكت است در نظر گرفت و جلو انداخت تا به سر منزل مقصود برسيم. نيز بايد ما زنان اين نقش را از صفحه خاطرمان بشويم كه ما زن هستيم و نمي توانيم كار كنيم، نمي توانيم علوم عاليه فرا گيريم، ممكن نيست ما صنعت گر بشويم، براي ما امكان ندارد علوم فلاحت بياموزيم. البته اين تصورات خطا و غلط است. بايد ابواب علوم را گشود و براي ترقي تعالي كار كرد تا نجات يافت و به مقصود رسيد. (مجموعه آثار دولت آبادي،190/1) مسائلي نظير بهداشت عمومي- ازدواج هاي تحميلي و زودهنگام- مساعدت برابر زنان و مردان در زندگي- مبارزه با خرافات و تعدد زوجات، مواردي هستند كه دولت آبادي در نوشته هاي خود براي دستيابي به حقوق انساني زنان ايراني مورد توجه و تأمل قرار مي دهد؛ با پشتوانه آزادي خواهانه و مشاركت سياسي زنان؛ در مقاله اي با عنوان «حق با آزادي است» مي نويسد:«اشخاصي كه نديدند، نخواندند و يا نشنيدند، از كجا مي توانند بدانند. در ايران ما بدبختانه از اين جنس اشخاص بسيارند؛ بدبختانه تر اين كه دشمنان همين عده هم زياد مي باشند...خيلي شاد هستيم كه در مقابل همه بدبيني، امروز در همين وطن خودمان از ميان فرزندان ايران ما مي بينيم اشخاصي را كه نه تنها در مقابل اين دشمنان انسانيت عقب نشيني را انتخاب نمي كنند، بلكه از حملات خود دست نمي كشند. مجاهدت مي كنند و فداكاري مي نمايند، تا نجات عمومي را فراهم سازند. حقيقتا دنيا به طرفداران عالم انسانيت فهمانده است بايد با شجاعت تامه كار كرد.»(مجموعه آثار دولت آبادي، 181/1) در نظر دولت آبادي اين مسائل با حضور فعالانه زنان ايراني در تعيين سرنوشت خويش به دست مي آيند؛ «اين از بديهيات است كه هيچ ملتي نمي تواند به سعادت برسد مگر به واسطه اتحاد اجتماع و توسعه علوم و آساني طريقه زندگاني و پس ما هم تا اندازه كه از هر گونه سعادت عقب مانده ايم از بي خبري و غفلت است و اين كه دنيا بيش از اين به ما مجال نمي دهد كه مانند گذشته در خواب جهالت و غفلت افتاده باشيم. وقت است كه با احساسات آدميت برخيزيم و بياموزيم و بدانيم راه علوم را توسعه دهيم و اختلافات من-تو و تو- تو را بريزيم و همه ملت در زير كلمه «ما» جمع شويم. براي سعادت آينده فكر كنيم و براي رسيدن به خانه عزت آدميت كار كنيم كه آسايش و آزادي و استقلاب و كاميابي همگي در آن است.»(مجموعه آثار دولت آبادي، 210/1)

صديقه دولت آبادي هم پاي پيشرفت هاي مدرنيته در جامعه ايران و در زمانه سلطنت رضاشاه پهلوي كه بخشي بزرگي از آرمان هاي معوق مانده مشروطيت را محقق ساخت، در «كانون بانوان ايران» حاضر و با همراهي حق انتخاب پوشش براي زنان، استمرار و نهاديه كردن آن را دستيابي زنان به حق انتخاب شدن و انتخاب كردن مي شمارد؛ «يك حق تلف شده بانوان كه در فصل قانون اساسي زنان را نه تنها از تمام حقوق اجتماعي محروم كرده اند، بلكه آنان را در رديف ديوانگان و صغار محسوب داشته اند... هر فرد زن ايراني بايستي...در تحت يك لواي واحد، نقض اين فصل را از پيشگاه اعليحضرت همايون شاهنشاه و مجلس شوراي ملي بخواهد و استقبال ذاتي و شخصيت حقوقي زن را كه اعليحضرت فقيد اقدام موثري براي حفظ آن فرمودند، كامل شود...»(مجموعه آثار دولت آبادي، 296/2)

صديقه دولت‌آبادي به سن 79 سالگي در تاريخ ششم مرداد ماه 1340 چشم بر جهان بست و اقدامات و افكاري متجددانه و زنورانه در تاريخ معاصر ايران از خود به يادگار گذاشت.

در زمانه اي به يادكرد صديقه دولت آبادي مي نويسم كه بخش عمده اي از دستاوردهاي مدرن زنان ايراني به يغماي ضدبشري سنت گرايان رفته و حضور زنان ايران در غياب حقوق آنان، از ماهيت واقعي اش تهي و در چنبره ايده و عمل نابرابرانه، تن به سكوت اجباري داده است؛ در اين زمانه، مشاركت سياسي زنان ايران، فرو گذاشته شده، حق انتخاب پوشش و حوزه شخصي آنان، به مسلخ تحميل ضداخلاقي حجاب و دست اندازي به خصوصي ترين ساحت انساني رانده شده است. زنان ايراني در پستوي ذهن و زبان مردسالارانه، نجواگرايانه از دردهاي زنانگي مي گويند و مي شنوند، بدون اين كه فرصت آزادانه و برابر در حوزه هاي اجتماعي و اخلاقي را دارا باشند.

Sunday, July 11, 2021

میرزا فتحعلی آخوندزاده پیشاهنگ مدرنیته در ایران/ علی اصغر حقدار

در کیهان لندن
بمناسبت دویست و نهمین سالگرد تولد آخوندزاده
میرزا فتحعلی آخوندزاده در ۱۲ ژوئیه ۱۸۱۲ میلادی (۲۱ تیر۱۱۹۱ خورشیدی) به دنیا آمد؛ همانطور که خود در «بیاغرافیا» و بعضی از نامه‌هایش اشاره می‌کند، در سنین کوچک همراه خانواده در مناطقی اقامت می‌گزیند که پیش از جنگ‌های اول و دوم روسیه و ایران، جزو ممالک محروسه ایران بودند. می‌نویسد «پدر من میرزا محمدتقی بن حاجی احمد، که اجدادش از طوایف فرس است، در اوایل جوانی کدخدای قصبه خامنه بود من اعمال تبریز. بعد از معزولی در سنه ۱۸۱۱ مسیحیه به عزم تجارت به ولایت شکی آمده، در شهر نخو دختر برادر آخوند حاجی علی‌اصغر را به حباله نکاح درآورده است. از این منکوحه او در سنه مسیحیه ۱۸۱۲ به وجود آمده‌ام. بعد از دو سال از این تاریخ حاکم ولایت شکی، جعفرقلی خان خویی وفات کرده است. به همین سبب غربای ایرانی که در تحت حمایت جعفرقلی خان در آن ولایت زندگانی می‌کردند، قصد معاودت به وطن نموده‌اند. پدر من نیز در سلک ایشان با زنش و فرزندش عازم قصبه خامنه شده است.»[۱]
فتحعلی جوان بنا بر زندگینامه خود نوشت، در دوسالگی همراه خانواده راهی تبریز شده و بعد از توقفی کوتاه (۵ سال) به مشکین(خیاو) رفته و در سنین بالا(حدود۱۳ سالگی) به سال۱۲۴۱ق. با خانواده‌اش راهی گنجه می‌شود. وی می‌نویسد «من از هفت‌سالگی تا دوازده‌سالگی در قراداغ در قریه هوراند و بعدازآن در میان ایل انکوت در اوبه ولی بکلو، پرورش‌یافته‌ام و یک سال قبل از جنگ پاسکوویچ با نایب‌السلطنه رضوان آرامگاه، به این‌طرف ارس به خاک روس هجرت کرده‌ایم.»[۲]
با پایان یافتن جنگ‌های دوم روسیه و ایران و انعقاد قرارداد ترکمنچای به سال ۱۸۲۸(۱۲۴۵ قمری)، فتحعلی جوان به زادگاه خود – نوخه – که جزو متصرفات تزار شده بود، برگشته و بعد از توقفی، به گنجه رفته و در آن جا به درس میرزا ملا حسین حاضر و معارف دینی معمول زمانه را فرامی‌گیرد.[۳] در آن دوران و در گنجه بود که فتحعلی به دنبال آشنایی با میرزا شفیع،[۴] ازنظر فکری متحول می‌شود. خود در رابطه با این تحول فکری می‌نویسد: «دریکی‌ از حجرات مسجد گنجه از اهل این ولایت، شخصی مقیم بود میرزا شفیع نام که علاوه بر انواع و اقسام دانش، خط نستعلیق را خیلی‌ خوب می‌‌نوشت. این میرزا شفیع همان است که در مملکت غرمانیا [آلمان] سرگذشت و فضل او را در اشعار فارسیه به قلم آورده‌اند. من به فرمایش پدر ثانوی خودم هرروز پیش این شخص رفته مشق خط نستعلیق می‌گرفتم. تا این‌که رفته‌رفته میان من و این شخص محترم، الفت و خصوصیت پیدا شد. روزی این شخص محترم از من پرسید: «میرزا فتحعلی! از تحصیل علوم چه منظور داری؟» جواب دادم که می‌‌خواهم روحانی بشوم. گفت: «می‌خواهی تو ریاکار و شارلاتان بشوی؟» تعجب کردم و حیرت نمودم که آیا این چه سخن است. میرزا شفیع به حالت من نگریسته گفت: «میرزا فتحعلی عمر خود را در صف این گروه مکروه ضایع مکن. شغل دیگر پیش گیر.» وقتی‌که سبب نفرت او را از روحانیون پرسیدم، شروع کرد به کشف مطالبی‌ که تا آن ‌روز از من مستور بود و عاقبت، تا مراجعت پدر ثانویم از حج، میرزا شفیع جمیع مطالب عرفانیت را به من تلقین کرد و پرده غفلت را از پیش نظرم برانداخت. بعدازاین قضیه از روحانیت نفرت کردم و نیت خود را تغییر دادم.»[۵]
بعدازاین رویداد، فتحعلی جوان در سال ۱۲۴۹ه. به نوخه بازگشته و در مدرسه جدید روسی، زبان روسی را می‌آموزد و یک سال بعد به تفلیس رفته و در ۲۲ سالگی به کار در دفتر امور کشوری فرمانفرمای قفقاز زیردست عباسقلی بیک – بکی خان – به‌عنوان مترجم از اول نوامبر ۱۸۳۴/۱۱ رجب ۱۲۵۰ مشغول می‌شود. میرزا فتحعلی آخوندزاده شش سال بعد ارتقا مقام یافته و به سمت مترجمی‌زبان‌های شرقی رسیده و در سال ۱۲۶۲ قمری بعد از طی سمت مترجم کتبی دفترخانه کشور، در مقامات نظامی‌به درجه سرهنگی رسید؛ آخوندزاده ازآن‌پس در مدرسه روسی تفلیس به تدریس زبان ترکی مشغول و با افکار دکابریست‌ها و متجددان روسی آشنا می‌شود. این آشنایی‌ها آموخته‌های فتحعلی را در شناخت دنیای مدرن بارور ساخته و او را به‌سوی اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی مدرنیته رهنمون می‌شوند.
میرزا فتحعلی آخوندزاده یک‌بار در سال ۱۲۶۴ قمری همراه با هیأت دیپلماتیک روسیه، به ایران می‌آید. او در این سفر، دیداری با امیرکبیر داشته و برای ادای احترام به قبر پدرش، به تبریز رفته است. میرزا فتحعلی آخوندزاده با طوبا خانم ازدواج‌کرده و دارای یک دختر به نام نسا و یک پسر به نام رشید بود. یکی از نوادگان آخوندزاده به نام جمشید هم جزو نمایش‌نامه نویسان بود؛ جمشید مدتی در ایران و ترکیه به فعالیت‌های هنری پرداخته است.
سرانجام میرزا فتحعلی آخوندزاده بعد از عمری تلاش‌های فکری- فرهنگی و ادبی، در سن ۶۶ سالگی به تاریخ ۲۷ فوریه ۱۸۷۸ مطابق با ۱۸ اسفند ۱۲۵۶ خورشیدی(سی سال قبل از مشروطیت در ایران) در تفلیس درگذشت.
آثار و تألیفات آخوندزاده عبارت‌اند از:
۱)شش نمایشنامه و رمان کوتاه(۱۸۵۷م) که در مدت نزدیک به پنج سال(۱۸۵۰ تا ۱۸۵۵میلادی/۱۲۶۶تا۱۲۷۱قمری) آن‌ها را نگاشته و تحت عنوان «تمثیلات» به چاپ رسیده است،[۶] این آثار نخست به زبان ترکی آذربایجانی نوشته‌شده‌اند و سپس در ۱۲۸۷ قمری اولین بار به فارسی توسط میرزا جعفر قراچه‌داغی و با نظارت آخوندزاده ترجمه‌شده‌اند: ۱)حکایت وزیر خان لنکران؛ ۲)حکایت خرس قولدور باسان(دزد افکن)؛ ۳)حکایت سرگذشت مرد خسیس یا «حاجی قارا»؛ ۴)حکایت وکلاء مرافعه؛ ۵)حکایت مسیو ژوردان حکیم نباتات و درویش مستعلی شاه مشهور به جادوگر؛ ۶)حکایت ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر؛ و ۷)رمان کوتاه(Novella) ستارگان فریب‌خورده یا داستان یوسف شاه.[۷]
۲)رساله «الفباء جدید برای تحریرات السنه اسلامیه که عبارت از عربی و فارسی و ترکیست» که به نام «الفبای جدید» معروف است، در سال ۱۸۵۷ نوشته‌شده است. آخوندزاده در این کتاب پیشنهاداتی برای اصلاحِ خطِ عربی‌ مطرح کرد. سپس از تغییر خط عربی‌ به لاتین نوشت. رساله را به مقامات ایرانی‌ و عثمانی ارائه نمود. در نامه‌ای به وزیر علوم آن‌زمان ایران می‌‌نویسد: «اشخاصی‌ که از خطوطِ سایرِ ملل وقوف دارند، خواهند دید که الفبای ما در چه مرتبه ناقص و در چه درجه مانع‌ ترقی در علوم است.» در پاسخ دولت ایران به آخوندزاده آمده است: «الیق و انسب آن است که میرزا فتحعلی آخوندزاده در باب تغییر الفبای اسلام، خیالات خود را به اولیای دولت عثمانیه معروض دارد؛ چون‌که در ابتدا ملاحظه این خیال در آن سلطنت شده است. ما ملت ایران اصلاً به تغییر الفبای خود محتاج نیستیم. به علت این‌که ما سه رقم خط‌داریم: نستعلیق، شکسته و نسخ که در حسن و رعنایی بالاتر از خطوط جمیع ملل روی زمین است و ما هرگز این خطوط خودمان را متروک و خط جدید میرزا فتحعلی آخوندزاده و یا ملکم خان را معمول نمی‌کنیم و نخواهیم کرد.» آخوندزاده برای بیان نظریات خود درباره تغییر الفبا در سال ۱۸۶۳ به استانبول سفرکرده و رساله خود را به صدراعظم عثمانی، فوأد پاشا(۱۸۱۵–۱۸۶۹)، ارائه می‌کند. در استانبول با اینکه «جمعیت علمیه عثمانیه» از پیشنهاد آخوندزاده تمجید می‌کند، اما عملی‌ کردن آن‌ را صلاح نمی‌داند. سال‌ها بعد در زمان جمهوریت ترکیه، الفبای قدیم به الفبای لاتین تغییر می‌یابد.
الفبای جدید که تقریبا بیشتر عمر آخوندزاده را به خود مشغول داشته بود، به همراه اشعار و مقالاتی درزمینه‌های فرهنگی– سیاسی– نقد اجتماعی و… به چاپ رسیده‌اند؛ بخشی از نامه‌هایی هم که آخوندزاده در مقاطع مختلف تاریخی راجع به مسئله خط و تغییر الفبا به دوستان و نزدیکانش نوشته است، در کنار الفبای جدید تحت عنوان «الفبای جدید و مکتوبات» توسط حمید محمد زاده منتشرشده‌اند.
۳)«مکتوبات کمال الدوله»، شروع نگارش آن به سال ۱۸۶۰بوده و تا ۱۸۷۶مدام آن را حک‌ و اصلاح و بازنویسی کرده است. آخوندزاده می‌نویسد: «و بعد از چندی به خیال این‌که سدّ راه الفباء جدید و سدّ راه سویلیزاسیون در ملت اسلام، دین اسلام است و فناتیزم آن است، برای هدم اساس این دین و رفع فناتیزم و برای بیدار کردن طوایف اسلام از خواب غفلت و نادانی و برای اثبات وجوب پرتستانتزم در اسلام به تصنیفِ[«مکتوباتِ»] کمال الدوله شروع کردم.» خود آخوندزاده در طول حیات خود قیدهایی بر مکتوبات کمال الدوله افزوده و ملحقات سه‌گانه‌ای بر متن اصلی نوشته است؛ «سه مکتوب» درواقع «ملحقات نسخه کمال الدوله» است. این ملحقات را تاریخ‌پژوهانی چون زنده‌یاد فریدون آدمیت همان مکتوبات کمال الدوله دانسته‌اند و در کنار «سه مکتوب» میرزا آقاخان کرمانی، مکتوبات کمال الدوله را سه مکتوب آخوندزاده خوانده‌اند.[۸]
*****
آخوندزاده در تمامی‌تألیفات و نوشته‌هایش، بنیان انتقاد اجتماعی و سیاسی را در شرق پایه گذاشت؛ به اصلاح خط و تغییر آن پرداخت؛ سخن از اصلاح دینی گفت و جوانه‌های گسست از سنت و بنیاد اندیشه‌های مدرن را در ایران و عثمانی پدیدار ساخت؛ او نخستین نمایشنامه‌های شرقی را به وجود آورد و با آگاهی که از سبک‌های نوین ادبی به دست آورده بود، به سنجش ادبیات کلاسیک پرداخت؛ آخوندزاده در انتقاد از سیاست سنتی و با شناختی که از اندیشه‌های سیاسی مدرن حاصل کرده بود، ایده‌های مشروطه خواهانه را در برپایی نظام سیاسی مبتنی بر قانون عرفی و برآمده از حقوق طبیعی و سکولاریسم عقلانی بنیاد گذاشت.
احقاق حقوق زنان و حضور انسانی آنان در جامعه و آسیب‌شناسی از لایه‌های اخلاقی سنت به همراه تأکید بر آموزش‌وپرورش همگانی و انتقاد از وقایع‌نگاری پیشینیان با تکیه‌بر تاریخ‌نگاری مدرن، دیگر اقدامات و ایده‌های آخوندزاده را تشکیل می‌دهند و او را در صدر جریانی قرار می‌دهند که به همراه میرزا ملکم خان ناظم الدوله، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا یوسف خان مستشارالدوله، میرزا طالبوف تبریزی و… مدرن‌های کلاسیک ایرانی را به وجود آورده است. آخوندزاده درزمینه‌های فکری و سیاسی با تألیف و انتشار آثاری، «پیشآهنگ مدرنیته در ممالک محروسه ایران» و پیشرو «مدرن اندیشان کلاسیک ایرانی» شد.
*****
عمر شصت و شش ساله آخوندزاده در بحبوحه مسایلی گذشته که در تاریخ تحولی تمدن و فرهنگ دنیا از اهمیت بسزایی برخوردارند؛ از آن جمله می‌توان به جنگ‌های روسیه با ایران اشاره کرد که به دنبال تحت الحمایگی حاکم گرجستان توسط روسیه رخ دادند؛ این جنگ‌ها، ایران را با رقیبی مواجه ساخت که از نظر فنی- سیاسی- نظامی- فرهنگی و.. قوی تر از سربازان- سیاست مداران- تجار و اهل اندیشه و فرهنگ سنتی ایران بودند؛ بن بستی که بر سیاست اجرایی- اندیشه‌ورزی- باورهای دینی و… وارد شدند، حاصلی از همآوردی‌هایی بودند که در صحنه‌های دیپلماسی نوپیدا و میدان‌های جنگی روی داده بودند. میرزا فتحعلی آخوندزاده در چنین شرایطی دست به قلم برد و آثار و تألیفات خود را در سنجش باورهای دینی- آموزه‌های سیاسی و فرهنگ و ادبیات سنتی، به نگارش درآورد. میرزا فتحعلی در نوشته‌های خود از فرم، محتوا و مفاهیم نوین استفاده کرده و در برخی از نوشته‌هایش، بنیان گذار متن‌های مدرن است.
میرزا فتحعلی آخوندزاده با درک و شناخت از تحولات تمدنی و فرهنگی جهان، از اندیشه‌ها و آثار عصر روشنگری آگاه بوده و به تأسی از آنان، سنت گرایی شرعی و جهان سنتی را با خردگرایی و تجربه باوری، به سنجه مدرن گرایی گرفته است. ارجاعات وی به آثار و افکار کسانی چون اسپینوزا، ولتر، جان استوارت میل، شکسپیر و… حکایت از مدرن‌اندیشی و نوگرایی او دارد؛ ردپای ولتر را می‌توان در سنجش بنیاندین آخوندزاده به پیامبر اسلام و آموزه‌های آن دید؛ هم چنان که می‌توان تاثیراتی از نوگرایی سکولاریسیتی اسپینوزا را در ساختارشکنی از اصول بنیادین اسلام در مکتوبات کمال الدوله خواند. در واقع آثار و تألیفات آخوندزاده، آینه تمام نمای جهان متحول شونده ایرانی در قرن نوزدهم است و مدرن‌اندیشی و مدرن‌سازی‌های قرن نوزدهم در نوشته‌های آخوندزاده بیان شده است. در جای جای نوشته‌های آخوندزاده ردپایی از اصول پایه ای روشنگری یعنی خردباوری- انسان گرایی و رواداری دیده می‌شود؛ هم چنان که آخوندزاده بدرستی در تحول تمدنی و فرهنگی از بنیان مدرن‌اندیشی بر مسئله آموزش می‌نویسد و تغییر خط و تحول اجتماعی و دگردیسی سیاسی و… را بر آموزش همگانی و نوین دختران و پسران قرار می‌دهد. بر این اساس است که وی به مسئله «نوین نگاری» پرداخته و به کار‌گیری فرم‌های جدید ادبی(روزنامه نگاری و…) و هنری( نمایشنامه و…) را با محتواها و مفاهیم و مضامین تازه، در گذار از «سنتی نویسی» و مفاهیم دنیای قدیم پیش می‌برد. بر این اساس وی به آسیب شناسی تمدن و فرهنگ سنتی می‌رسد.
آخوندزاده نقد سنت قدمایی را در زمینه سیاست و فرهنگ پیش می‌برد؛ بدیل وی برای آسیب شناسی سنت و گذار از آن، منظومه معرفتی و تمدنی مدرنیته است؛ وی سنت قدمایی را در دو رشته اصلی معرفتی آن یعنی شریعت و تصوف، به سنجش می‌گیرد؛ آخوندزاده هم در «مکتوبات کمال الدوله»، هم در «تمثیلات» و هم در نامه‌ها و مقالات، هر جا که برایش امکان داشته و مناسب بوده، به نقد و آسیب شناسی سنت فرهنگی- مذهبی و اصول تمدن سنتی می‌پردازد. یکی از مهم ترین و پایه ای ترین انتقادات آخوندزاده بر سنت سیاسی- مذهبی، نامه ای است که در ارزیابی رساله «یک کلمه» میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی نوشته است. وی مبنای سنجش خود را بر تفاوت حقوقی و اختلاف سنت قدمایی در احکام شرعی(خودکامگی دینی) و حقوق مدرن(مشروطیت حقوقی) قرار می‌دهد.
اصلاح و تغییر خط و اولویت آن در مدرن‌سازی اذهان، اجتماع، سیاست و فرهنگ و مذهب، بنیان مدرن‌اندیشی میرزا فتحعلی آخوندزاده را تشکیل می‌دهد؛ وی که تقریبا تمامی‌عمر خود را صرف تدوین الفبای جدید و جایگزینی آن با خط قدیم کرده است، پروژه تغییر خط و دبیرنویسی آن در الفبای لاتین را در چند مرحله انجام می‌دهد: بخش اولیه اقدامات وی در بازسازی و اصلاح خط قدیم قرار داد. در این زمینه وی نظر به اعراب گذاری و شیوه نگارش خط دارد؛ در مرحله بعدی آخوندزاده سخن از پشت سر گذاشتن خط قدیمی‌می‌گوید و این تغییر را اساس آموزش و ذهنیت مدرن می‌شمارد؛ اما مرحله تکمیلی و نهایی پروژه تغییر خط آخوندزاده، سودای نوسازی آموزشی و پرورشی دارد و بر خلاف مراحل قبلی که در پی بازسازی خط قدیم بود، خواهان از بین بردن خط قدیم و ایجاد خط نوین همراه با آموزش جدید است.
بخش عمده ای از پروژه مدرن‌اندیشی آخوندزاده معطوف به مقابله و انهدام سنت سیاسی و دینی است؛ «دیسپوت شاهی» و «شارلاتانیسم ملایی»، دو نهادی هستند که مورد هدف آخوندزاده قرار می‌گیرند؛ همانطور که پیش از این اشاره کردم، آخوندزاده در آسیب‌شناسی فرهنگ و تمدن سنتی، به درستی دو پایگان شریعت و تصوف را مد نظر دارد. در زمینه‌های سیاسی هم بافتار خودکامه قدرت و پادشاهی مطلقه را مورد هدف می‌گیرد؛ اگر در این زمینه‌ها، آخوندزاده برای مقابله با استبداد دین، اصلاح دینی یا پروتستانیزم را مطرح می‌کند،- اگرچه در تعیین و معرفی مصداق آن به اصلاحات درون مذهبی اسماعیلیه راه خطا می‌رود-  در مقابله با خودکامگی سنتی و رهایی از پادشاهی دیسپوت، نظام سیاسی مشروطه و مقید به قانون را طرح می‌کند. وی هر دو مقوله و مفهوم و نهاد مدرن را در پیوند با شکل‌گیری ملت- دولت نوین می‌داند و مسئله ملت را از مصادیق و مفاهیم سنتی به معنای «امت» و «ملت اسلام»، به ملت مدرن و صاحب حق و حقوق، آزادی و برابری می‌کشاند.
با اقتدار خودکامگی دینی و رفتارهای غیرعلمی، ضدحقوقی و رشد افکار سنتی در اوایل قرن بیست و یکم، هنوز میرزا فتحعلی آخوندزاده با ما معاصر است؛ اندیشه‌هایش رهایی بخش و آثارش قابل تأمل و تجربه آموز است. ایده‌های مدرن اندیشانه او، گشاینده بازبینی در مدرن گرایی و گسست از سنت قدمایی بوده و روزآمد کردن خردمندی برای دموکراسی، آزادی و برابری حقوقی زنان و مردان است.

زیرنویس:

[۱] – مجموعه آثار/ ۵۲٫
[۲]- از نامه به میرزا جعفر قراچه داغی- مقدمه تمثیلات/۸٫
[۳]- با انعقاد قرارداد گلستان در ۲۵ اکتبر ۱۸۱۳ میلادی برابر با ۳ آبان ۱۱۹۲ خورشیدی/ ۲۹ شوال ۱۲۲۸، چهارده ولایت شرقی ایران ازجمله گنجه- شکی- باکو و… جزو متصرفات دولت روسیه تزاری شد و به دنبال انعقاد قرارداد ترکمنچای در ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی برابر با اول اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی/ ۵ شعبان ۱۲۴۳، سه ایالت ایروان و نخجوان و بخش‌هایی از ایالت تالش جزو متصرفات دولت روسیه تزاری شدند، با توجه به سال تولد(۱۸۱۲)، میرزا فتحعلی آخوندزاده جزو ایرانیان محسوب می‌شود. وی بعد از بازگشت به زادگاهش در سال ۱۸۲۵/ ۱۲۴۱قمری و استقرار در آنجا در سال ۱۸۲۹/ ۱۲۴۵ قمری، تابعیت روسی گرفته است.
[۴]- برای آشنایی با میرزا شفیع، نک: میرزا شفیع واضح تبریزلی، ابوالفضل علیمحمدی، نشر باران، تبریز، ۱۳۸۴؛ آذربایجان ادبیاتی- میرزا شفیع واضح، سلمان ممتاز، قوممونیست نشریاتی، باکی، ۱۹۲۶٫
[۵]- بیاغرافیای، اینک در: مجموعه آثار میرزا فتحعلی آخوندزاده، تحقیق و تصحیح علی اصغر حقدار، صص ۵۱- ۵۶٫
[۶]- تمثیلات، قاپوتان میرزا فتحعلی آخونزاده، باسمه خانه جانیشین قافقازک، تفلیس، ۱۲۷۵ق.
[۷]- آخوندزاده این رمان کوتاه را بر اساس روایتی از «تاریخ عالم‌آرای عباسی» نوشته است؛ دکتر حسن جوادی در این رابطه می‌نویسد «بنابر «عالم‌آرای عباسی» تألیف اسکندر بیگ منشی(تهران، امیر کببیر ، ۱۳۸۲ ، ج ۲، صص ۷۴۵-۷۵۰) این اثر را، که پس از همه‌ نمایشنامه‌های آخوندزاده در سال ۱۸۵۷ نوشته‌شده، می‌توان به‌عنوان نخستین رمانِ کوتاهِ تاریخیِ واقع‌گرایانه به زبان آذری قلمداد کرد. اساس این داستان مبتنی بر وقایعِ تاریخیِ واقعیِ زندگی شاه‌عباس است، زمانی که منجمانِ دربار پیش‌بینی کردند که به علت تقارن ستارگان، مصیبتی برای شاه رخ خواهد داد.»(نک: مقدمه دکتر حسن جوادی بر ترجمه تمثیلات به زبان انگلیسی.)

[۸]- نک: سه مکتوب میرزا فتحعلی، سه مکتوب و صد خطابه میرزا آقاخان در: چند مقاله تاریخی، فریدون آدمیت، به اهتمام علی‌اصغر حقدار، نشر چشمه، تهران، ۱۳۸۸٫

Saturday, July 3, 2021

مفتاح التمدّن في سياسة المُدُن (کلیدهای پیشرفت در سیاست اجتماعی)/ ميرزا محمد معين الاسلام بهبهاني- به اهتمام علی‌اصغر حقدار

 

 دفتر پانزدهم از مجموعۀ اسنادی از مشروطه پژوهی در ایران

از انتشارات باشگاه ادبیات
مجموعۀ «اسنادی از مشروطه پژوهی در ایران» شامل متن‌ها و تحقیقاتی دربارۀ اندیشه‌های مشروطه خواهی است که طی سال‌های گذشته تحقیق و نوشته شده و به خاطر توقیف در اداره کتاب وزارت ارشاد اسلامی ایران، تاکنون منتشر نشده‌اند. ارائه این متن‌ها به صورت اینترنتی و رایگان جهت استفاده محققان و علاقه‌مندان تاریخ معاصر ایران و مشروطه پژوهانی است که در تکمیل تحقیقات و نوشته‌های خود به آن‌ها نیاز دارند.

از مقدمه چاپ جدید:
رساله «مفتاح التمدن فی سیاسه المدن»
از میرزا محمد معین الاسلام بهبهانی یکی از رساله هایی است که در تبیین اصول، آداب
و ایده های «مشروطیت اسلامیه» نوشته شده است؛ میرزا محمد در 19 اسفند  1315 خورشیدی درگذشته است؛ تحصیلات ابتدایی را
در حوزه علمیه شیراز گذرانده و به غیر از کتاب حاضر، اشعاری از وی بر جای مانده
است. بنابر نوشته هایش، وی در تهران همراه مشروطه خواهان بوده و با تعبیر خود به
نگارش رساله «مفتاح التمدن فی سیاسه المدن» در تحلیل و ارزیابی نظام سیاسی مشروطیت
در روایت شرعی یا همان «مشروطه مشروعه» پرداخته است.
چاپ این کتاب در همان ماه های اول
انتشار تمام شد. ناشر اهتمامی به انتشار دوباره آن نداشت. من هم سال های بعد راهی
مهاجرت شدم و چاپ دوم رساله «مفتاح التمدن فی سیاسه المدن» بعد از 15 سال در
اختیار علاقه مندان و مشروطه پژوهان قرار می گیرد. در این چاپ تا جایی که امکان
داشت، غلط های چاپی را تصحیح کرده ام. نوشتار «خاندان شیخ الاسلام بهبهانی» که به
سفارش پرفسور شیخ الاسلامی نوه معین الاسلام و با شرط درج آن در چاپ اول- با عدم
قبول من از سبک نگارش و تحقیق آن- برداشته شد. باز به مانند بیشتر آثاری که در
دوران مهاجرت منتشر کرده ام، در انتشار متن حاضر هم کمک های بی شائبه امیر عزتی را
داشته ام. از وی و دوستانی که برای انتشار این کتاب یاری ام کردند، سپاسگزارم.



Thursday, April 15, 2021

تبریز

 چه زیباست یادآوری تو

چه زیباست خاطرات تو
سنم از پنجاه گذشت و خاک زیبای تبریز در خاطرم هم چنان باطراوت است
روزگار کودکی ام در آغوش تو گذشت
روزگار جوانی ام در غربت تو گذشت
و اینک در میانسالی در دوری تو، اشتیاق دیدارت در جانم زبانه می کشد
تبریز به یغما رفته ام
تبریز کهن، تبریز دیرینه
مامن هنر و ادب
شهر ترکی فیروزه وش جاده ابریشم
شهر تجارت و عشق و جنگ
شهر زلزله و سروهای بلندقامت
شهر روشنایی و روشنی بخش
سرزمین خون و شراب
دیار آزاد مردان و آزادزنان
کهن الگوی آذربایجان
شهر من، تبریز جاودانه ام

Monday, March 29, 2021

جوهر و تاریخ اندیشه مشروطیت و مشروطه پژوهی فریدون آدمیت (بمناسبت سیزدهمین سالگرد درگذشت) علی اصغر حقدار

در کیهان لندن:

دهم فروردین ماه 1387 خورشیدی، دکتر فریدون آدمیت مشروطه پژوه و تاریخ نگار اندیشه های مدرن در ایران به سن 88 سالگی درگذشت؛ حاصل عمر زنده یاد آدمیت، آشنایی با بنیان های فکری مدرنیته و مشروطیت در ایران است. اندیشه هایی که سده ای پیش از جنبش مشروطیت، از قانون، پارلمان، حقوق زنان، وطن پرستی، تجدد و ترقی می نوشتند و فرهنگ و ادبیات ایرانی را با مدرن اندیشی ارتباط می دادند؛ میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا آقا خان کرمانی، میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، میرزا ملکم خان ناظم الدوله و میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی جزو مدرن اندیشان کلاسیک ایرانی بودند که بواسطه تألیفات و آثار مشروطه پژوهی دکتر فریدون آدمیت به چندین نسل از علاقه مندان و محققان ایرانی شناسانده شده اند. هم چنین تحلیل و ارزیابی اقدامات کنشگران مدرن ایرانی چون قائم مقام فراهانی، میرزا تقی خان امیرکبیر، میرزا حسین خان سپهسالار و میرزا علی امین الدوله همراه با بازخوانی و تحلیل ایدئولوژی نهضت مشروطیت در دوره اول مجلس، با پیش زمینه های سیاسی- اجتماعی آن در ماجرای تنباکو و جنبش ضدرژی، از تحقیقاتی هستند که نخستین بار فریدون آدمیت با روش تاریخ نگاری مدرن، به فرهنگ سیاسی و تاریخی ایران گشوده است.

فریدون آدمیت متولد تهران به تاریخ 1299 است؛ وی بعد از طی مقدمات آموزشی در دارالفنون، کلاس پنجم را به سال 1318 به اتمام رسانده است. او همان زمان امتحان نهایی مدرسه متوسطه را پشت گذاشته و به دانشکده حقوق و علوم سیاسی راه یافت و در سال 1321 خورشیدی فارغ تحصیل شد. در سال 1319 فریدون آدمیت به استخدام وزارت امور خارجه درآمده و با سمت دبیر سفارت ایران در لندن، معاونت اداره امور حقوقی وزارت امور خارجه، عضویت در هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد، داور بین الملل در دیوان دائمی لاهه، سفارت کبرای ایران در لاهه و سفیر کبیر ایران در هلند، در مقامات اجرایی فعالیت داشت. فریدون آدمیت در سال 1344 خورشیدی با تقاضای بازنشسگی از کارهای اجرای کناره گرفت و تا آخر عمر به کار تحقیق و تألیف پرداخت.(فریدون آدمیت و تاریخ مدرنیته در عصر مشروطیت/12)

فریدون آدمیت در سیاست، مدافع لیبرال دموکراسی با مؤلفه های قانون گرایی، آزادی خواهی، برابری طلبی و سکولاریسم است و در تاریخ نگاری پیرو سبک انتقادی بود؛ آدمیت نظر و روش خود را در تبیین «تاریخ مدرنیته در عصر مشروطیت» قرار می دهد و «مشروطه پژوهی نوین» را با مباحث اصلی: الف) تاریخ بیداری در افکار و نشر عقاید سیاسی و مدنی جدید و ب) شرح رویدادهای انقلاب مشروطیت، در زمینه های تحقیقاتی و تألیفاتی خود ارائه می کند. دکتر فریدون آدمیت جهانی می اندیشید و ایرانی می نوشت؛ پاره ای از بنیادهای فکری و فرهنگی آدمیت در کتاب «تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم» او قرار دارد که کمتر خوانده شده است؛ وی در این کتاب، ریشه های فکری و اجتماعی دموکراسی خواهی در دنیای کهن را بررسی کرده و از ضرورت آزادی در تمدن بشری و اولویت آن برای ایران زمین در عصر حاضر می نویسد. بر این اساس، آدمیت به نقش حکومت در تاریخ مدنیت انسانی پرداخته و از «ابتنای آن بر آرای عمومی و منافع ملی» می نویسد: «نتیجه ای که از تجارب عملی حکومت اقوام و ملل گرفته شده این است که حکومت ها به هر شکل و صورتی که درآیند، اگر پایه آن ها بر آرای ملی بنا نشده باشد، به خودکامگی و استبداد رأی فردی و یا استبداد اقلیت محدود می رسد و استبداد هرگونه باشد، چه فردی و چه دسته جمعی به فساد می انجامد.»(فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت/1)

از نظر فریدون آدمیت «جوهر دموکراسی، آزادی و برابری است. آزادی به معنای نبود قید و مانعی که لازمه رشد شخصیت آدمی و نیک بختی اوست. مراد از برابری هم آن است که افراد در حقوق برابر باشند و در برابری بتوانند استعدادهای خود را پرورش و بیان کنند.» فریدون آدمیت در پیوند سیر تاریخی دموکراسی در تمدن بشری به زمانه آشنایی ایرانیان با تمدن غربی و مدرنیته پرداخته، با گزارش دیده ها و شنیده های نخسیتن مسافران ایرانی به دنیای مدرن، «بیداری افکار در ایران» را ثمره این آشنایی می داند؛ آشنایی که در شکل گیری جریان مدرن اندیشان عصر پیشامشروطه ادامه یافته است؛ فریدون آدمیت در سه گانه های «اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده»، «اندیشه های میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی» و «اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی» از نخستین مدرن اندیشان ایرانی می نویسد؛ بخشی از کتاب «فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت» هم که به بررسی و تحلیل اندیشه های میرزا ملکم خان ناظم الدوله و میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی اختصاص دارد، اندیشه های مدرن عصر بیداری را به نهادهای مشروطیت در ایران پیوند می زند.

بخش دیگری از «مشروطه پژوهی فریدون آدمیت» به رخدادهای اجتماعی و سیاسی ایران عصر مشروطیت اختصاص دارد؛ دوره زمانی تقریبن پنجاه ساله دگرگونی های اجتماعی و سیاسی عصر پیشامشروطه از جنبش تنباکو(1269 خورشیدی) تا استبداد صغیر محمد علی شاه(1290 خورشیدی). پیش زمینه های این دوران را فریدون آدمیت با تحلیل شخصیت اجتماعی و سیاسی میرزا تقی خان امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار در کتاب های «امیرکبیر و ایران» و «اندیشه ترقی و حکومت قانون-عصر سپهسالار» بررسی کرده است. در کتاب «شورش بر امتیازنامه رژی» هم که تحلیلی از جنبش تنباکو است، آدمیت نخستین جنبش مدنی و اجتماعی نوین ایرانیان را در آغاز دوران معاصر ایران زمین به بحث گذاشت است. فریدون آدمیت در کتاب «ایدئولوژی نهضت مشروطیت»، از بنیادهای فرهنگی و اجتماعی نهادهای مشروطیت می نویسد و در کتاب «مجلس اول و بحران آزادی»، از نخستین پارلمان ایران زمین تحلیلی روشمند ارائه می کند. «فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران» به ارزیابی استقرار مشروطه در ایران و نقش سوسیال دموکرات ها و جایگاه محمد امین رسول زاده در آن دوران می پردازد.

بخشی دیگر از تحقیقات فریدون آدمیت به زمینه های دیپلماسی تاریخ معاصر ایران مربوط می شوند؛ این زمینه که بیش از کارهای دیگر آدمیت، مورد بی مهری محققان قرار گرفته است، در دو کتاب «جزایر بحرین: تحقیق در تاریخ دیپلماسی و حقوق بین الملل»(ترجمه فارسی: علیرضا پلاسید، نشر گستره، تهران، 1394) و «روابط دیپلماسی روسیه و ایران در سال های 1815-1830»( ترجمه فارسی: علیرضا پلاسید، نشر گستره، تهران، 1397) ارائه شده است.(هر دو نگاشته شده به انگلیسی و در مقاطع تحصیلی فریدون آدمیت در کارشناسی ارشد علوم سیاسی و دیپلماسی و دکترا هستند.)

دکتر فریدون آدمیت، آموخته های خویش از سیر تاریخی مدنیت بشری و پدیداری دموکراسی و اندیشه های آزادی خواهانه را در تحلیل روشمند و سنجش خردمندانه رویدادهای اجتماعی و سیاسی عصر مشروطیت و نهادهای مدرن در ایران به ثبت رسانده است؛ تحقیقات و تألیفات آدمیت «گشاینده مشروطه پژوهی نوین» بوده و وی تاریخ نگاری مدرن ایرانیان را که از میرزا آقاخان کرمانی و در گسست از وقایع نگاری سنتی شروع شده بود، به تحلیل اندیشه های مدرن و تبیین کنش های اجتماعی و سیاسی مدرن اندیشان ایرانی پیوند می زند. از نظر آدمیت «مفهوم تاریخ بیان وقایع تاریخی است بدان گونه که وقوع یافته اند؛ یعنی نه کم و نه بیش. شناخت وقایع و حوادث است به طریق تحلیل علل و عوامل آن ها، یعنی عللی که خصلت فاعلی دارند و عواملی که به درجات تاثیر داشته یا تعیین کننده بوده اند؛ و بالاخره تحلیل مجموع واقعیات و علل و عوامل است در تعقل تاریخی...»(آشفتگی در فکر تاریخی/1)

بنابراین آموزه، فریدون آدمیت، تاریخ نگاری را از «افسانه و مغالطه» دور ساخته و با تکیه بر «محرک فعال ذهن آدمی»، آن را از نشانه های «پدیده آزاد اندیشی و انتقادی عقلانی که کل فعالیت فکری انسان را فرا گرفته» می داند. آدمیت بدرستی شکل گیری تاریخ نگاری جدید را از توابع و لوازم برخورد ایران با تمدن مغرب زمین دانسته و با تحلیل عوامل و موجبات پدید آمدن گونه جدید تاریخ نگاری در ایران زمین، «پیشرو واقعی انتقاد سنت تاریخ نویسی» را میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی می داند.(انحطاط تاریخ نگاری در ایران/24)  نگرش سنجش گرانه فریدون آدمیت به تاریخ نگاری ایرانیان، عمده نقایص آن را در 1) توقف در واقعه یابی و کسری تحلیل تاریخ در آن ها، 2) نبود روش علمی نقد و مطالعه رشته های مختلف تاریخ، 3) عدم توجه به طبقه بندی منابع تاریخی و ارزشیابی آن ها، 4) وجود حکم های نسنجیده و قیاس های بی جا در حوادث و جریانات تاریخی، و5) بی اطلاعی از جامعه شناسی تاریخ و فلسفه تاریخ، می داند. چرا که «پایه تاریخ نویسی جدید را همان تحلیل و جامعه شناسی تاریخ و تفکر تاریخی تشکیل می دهد. پیشرفت آن منوط به تعلیم روش صحیح علمی مطالعه تاریخ و چگونگی بهره برداری از منابع تاریخی است...»

بخشی اساسی از پروژه تحقیقاتی و مشروطه پژوهی فریدون آدمیت، که مبتنی بر مدرن گرایی در تاریخ نگاری است، به تاریخ اندیشه ها اختصاص دارد؛ رشته ای که پیش از آدمیت سابقه ای در ایران نداشته و بعد از او به محدودیت نوشتاری و تحقیقاتی گرفتار است؛ آدمیت در توضیح تاریخ اندیشه و اندیشه شناسی تاریخی می نویسد: «مطالعه تاریخ فکر مانند هر کدام از شاخه های دیگر علم تاریخ فوت و فن و لم(تکنیک) خاص خود را دارد. اندیشه و اندیشه‌گر هر دو زاده اجتماع‌اند، اما اندیشمند شخصیت فردی هم دارد و بالاخره مغز اندیشه آفرین فرد است که فکر را می پروراند و تنها عامل مادی نیست که در آن مؤثر است. در پرورش منش آدمی غیر از جامعه، عوامل دیگری چون محیط خانوادگی، وضع زندگی، حالت روانی و هوش و استعداد شخصی او مؤثر هستند.»

از نظر آدمیت بر پایه این مسائل، مرحله دوم تاریخ نگاری اندیشه، نقد و تحلیل اندیشه هاست؛ زمینه های فرهنگ اجتماع، سرچشمه اندیشه ها و عناصر سازنده فکری دانایان و تحلیل ذهنی آن ها در سرگذشت زمان، مورخ اندیشه ها را به تحلیل تاثیر فکر در اذهان دیگران و در اجتماع می رساند. «تاریخ فکر حکایت از این دارد که چه بسیار بوده اند اندیشه های معتبر و بلندی که خریدار نداشته اند. گاه به کلی مهجور مانده، گاه افکار دیگری بر آن ها غالب آمده و گاه کوشش در ریشه کن کردن آن ها شده است...»(اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی/6)

مدرن اندیشی دکتر فریدون آدمیت در تاریخ نگاری و دموکراسی خواهی، با همه ضعف ها و انتقاداتی که بر آن وارد است، «ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران» را به موضوع تحقیقاتی او تبدیل می کند و آدمیت را در جایگاه سنجشگر روشمند اندیشه های «مدرن های کلاسیک ایرانی» و «کنش‌گران مدرن در سیاست ایران»، به حکایت گر «تاریخ مدرنیته در عصر مشروطیت» می کشاند.